جنبش دانشجویی و پایان انقطاع در سنت لیبرالیسم ایرانی

لیبرالیسم به عنوان پشتوانه فكری جنبش بورژوازی، به عنوان چارچوب كلان اقتصاد مدرن، به عنوان مبنای مساعد دموكراسی و نظام مبتنی بر نمایندگی، به عنوان زمینه نظری فرهنگ حقوق بشر و... فرازوفرودهای تاریخی و نظری بسیاری داشته و مباحث مستوفایی را در تاریخ اندیشه به خود اختصاص داده است. این مباحث، ماهیتا پایان‌ناپذیرند و تئوری و عمل لیبرالیسم همواره به انتقاد و ابداع و تغییرات با دامنه محدود و ظرافت‌پردازی و تنظیم و تصحیح متقابل آمیخته و آغشته بوده است. از باب نمونه، زمانی، لیبرالیسم مهم‌ترین انقلاب‌های عصر جدید را به وجود آورد اما پس از آن، در تقابل با انقلابی‌گری قرار گرفت؛ زمانی، لیبرالیسم به معنای «لسه‌فر» و دست نامرئی آدام اسمیت بود و زمانی،«كینز» آن را تحت هدایت دولت رفاهی قرار داد؛ نیز حیطه آزادی‌های فرهنگی و حقوق طبیعی متكی به ایده لیبرالیسم، از زمانی به زمانی و از مكانی به مكانی دیگر در قبض‌و‌بسط بوده است.

دولت حداقلی، اقتصاد بازار، تامین اجتماعی و دولت رفاه، نفی حقوق ویژه، اصالت فرد، لاییسیته و حقوق بشر از جمله دستاوردهای لیبرالیسم طی این قبض‌وبسط تاریخی بوده‌اند. لیبرالیسم، به‌رغم فشارهای سهمگینی كه از سوی دشمنان قدرتمند، چون محافظه‌كاری در ابتدا، و كمونیسم و فاشیسم و بنیادگرایی در ادامه، به آن وارد شد، اینك چشم‌انداز جهانی و تاریخی شدن، یعنی فتح زمان و مكان را پیش چشم گذاشته است.(۱) این مدعا یقینا مخالفان لیبرالیسم را آشفته خواهد كرد، آنها به احتمال زیاد به بحران اخیر اقتصادی در دنیای لیبرال و معایب موجود در سرمایه‌داری و اقتصاد آزاد اشاره خواهند كرد و فاتحانه از «پایان لیبرالیسم» سخن خواهند گفت، سال‌هاست كه مخالفان رادیكال لیبرالیسم در پیش‌بینی سقوط تمدن لیبرالی با هم مسابقه خوش‌بینی و امیدواری گذاشته‌اند و مدام یكدیگر را تسلی می‌دهند كه «اندكی صبر سحر نزدیك است»، آنها در هنگامه بحران‌هایی اینچنینی با دست‌افشانی و پایكوبی مرگ عنقریب لیبرالیسم و اقتصاد بازار آزاد را بشارت می‌دهند.

با این حال، تمدن لیبرال بحران‌ها را با تمسك به خاصیت خودترمیمی شگرفش كه ریشه در آبشخورهای معرفتی لیبرالیسم دارد، یكی پس از دیگری پشت سر می‌گذارد و رقبا را ناامید می‌گذارد. پیش‌بینی اینكه بحران اخیر هم از همان قبض‌وبسط‌های مسبوق به سابقه نظام سرمایه‌داری است و مانند بحران‌های پیشین مهار خواهد شد، چندان دشوار نیست با این حال، خاصیت این بحران این است كه یك چندی بساط معركه‌گیران را گرما می‌بخشد، رونق این بساط، اما دولت مستعجل خواهد بود و معركه‌گیران بار دیگر افسرده و ناامید به گوشه انزوا خواهند خزید یا همچنان، مبارزه‌جویانه و پیامبرانه، آینده‌ای روشن اما مبهم و موهوم را مژده خواهند داد! ایران نیز طی دهه‌های اخیر، جولانگاه انواع تفكرات لیبرال‌ستیز بوده است، به عنوان مثال، ایران از یك سنت چپگرایانه بسیار قدرتمند برخوردار است كه تاثیرات عمیق و غیرقابل انكاری بر سپهر سیاست و جامعه ایران برجا گذاشته است، تاثیرات به حدی عمیق و بنیادین بوده است كه تاریخ معاصر ایران را بدون مطالعه جنبش چپ و توجه به نقش آن، نمی‌توان تفسیر كرد، انگاره‌های چپگرایانه و ضدلیبرال از دهه‌های ۲۰ و ۳۰ شمسی بدین‌سو به نحو گسترده‌ای با استقبال جامعه روشنفكری ایران و طبقات تحصیلكرده مواجه شد، به مرور، نه تنها احزاب كمونیستی و جنبش‌های چریكی ماركسیستی جذابیت غریبی بین جوانان و دانشجویان پیدا كردند بلكه حتی نخبگان مذهبی هم آگاهانه و ناآگاهانه برای ارائه چهره‌ای سیاسی و اجتماعی از اسلام، از زرادخانه ماركسیسم بهره‌ها بردند، به عنوان مثال «علی شریعتی» اگرچه جامعه‌شناسی خوانده بود و احتمالا با «وبر» آشنایی‌هایی داشت، اما كیست كه نداند دامنه نفوذ ماركس در «اسلام انقلابی» او بسی بیشتر از «وبر» بود‌.

شریعتی البته سخت مفتون سارتر نیز بود‌. شاید هم از این‌رو بود كه بسیاری شریعتی را نسخه ایرانی «فرانتس فانون» لقب داده‌اند‌. بنیانگذاران سازمان مجاهدین خلق هم اگرچه مسلمانانی معتقد بودند اما الگویی كه آنها از اسلام سیاسی ارائه می‌كردند، به شدت تحت تاثیر انگاره‌های ماركسیستی بود. باری، روشنفكران مشروطه‌خواه اگرچه اكثرا گرایش‌های لیبرالی داشتند و مشروطه‌خواهی اساسا در آموزه‌های لیبرالی ریشه داشت (۲) اما پس از عصر مشروطه و سقوط رضاشاه، بنابه دلایل و عللی كه شرح آنها مجالی دیگر می‌طلبد، سنت روشنفكری لیبرال به محاق رفت و به حاشیه رانده شد، دیگر امثال محمدعلی فروغی، عیسی صدیق و قاسم غنی میان‌دار نبودند. از این‌رو روشنفكری ایران اگرچه در بدو تولد، قرابت بیشتری با لیبرالیسم داشت‌، اما رمانتیسم به‌ارث‌رسیده از عصر روشنگری در پیوند با انقلاب اكتبر سرنوشتی دیگر برای روشنفكری ایران رقم زد(3)‌ طی سال‌های پس از شهریور 1320 تا پیروزی انقلاب 57‌، چپگرایی بر روشنفكری ایران‌‌، غالب بود‌. از خلیل ملكی كه به تعبیر برخی، بنیانگذار ماركسی%D

 

 


 

Powered by Movable Type 3.36