نوشابه امیری در گفتگوی اختصاصی با بامداد خبر: هیچ مخالفی را سانسور نکنیم و هنر شنیدن را بیاموزیم

نوشابه امیری نوشابه امیری

همین که در مسیر درست قرار بگیریم، بیاموزیم و بیاموزانیم، جای سپاس‌اش باقیست. پس هیچ مخالفی را سانسور نکنیم. به درشتی با یکدیگر سخن نگوییم. هنر شنیدن را بیاموزیم و پیش از دادن پاسخ در صدد یافتن نکته‌های درست در سخن رقیب برآییم. کار سختی‌است، می دانم، اما چاره دیگر نیز نمی‌شناسم.

بامداد خبر:«چون بعضی گروه‌های کوچک نقطه‌نظرهای شخصی خود را بر ایران اعمال کرده‌اند بر اساس نامه‌ها و تلفن‌هایی که می‌شود، بعضی‌ها می گویند که ما از زیر چکمه استبداد به زیر نعلین استبداد می‌رویم» این بخشی است از پرسش‌های "نوشابه امیری" اولین خبرنگار زن ایرانی که با آیت‌الله خمینی مصاحبه کرد. آیت الله خمینی البته در پاسخ به این پرسش نوشابه امیری گفت:
"آن‌ها عُمّال شاه هستند. آن‌ها که این حرفها را می زنند سال‌هاست که می‌زنند و این‌ها را شاه به آن‌ها دیکته کرده‌است و آن‌ها به شما می‌گویند. برای این‌که بخواهند شاه را برگردانند. به آن‌ها بگویید شاه دیگر برنمی‌گردد و شما اگر حکومت اسلامی را ببینید خواهید دید که دیکتاتوری در اسلام اصلاً وجود ندارد."
و حالا نوشابه امیری مهمان پرسش‌های بامدادخبر است، معرفی نوشابه امیری یا به قول ایرج ادیب‌زاده «مسافر بی‌حجاب پرواز انقلاب» در چند سطر به سبب تنوع و گستردگی فعالیت‌هایش کار ساده‌ای نیست. او از قدیمی‌ترین روزنامه‌نگاران ایرانی است و در حال حاضر از گردانندگان سایت موفق "روزآنلاین". با این حال آن‌چه او را در حافظه‌ی نسل ما ماندگار می‌کند، "صدای" اوست، آری صدایش که "صدای" بسیاری از شخصیت‌های کارتونی دوران کودکی ما در دهه‌ی شصت بود،استرلینگ كارتون دوست داشتنی رامكال با صدای نوشابه امیری برایمان زنده است و خیلی شخصیت‌های دیگر كه با صدای او در ذهن آدم‌های هم سن و سال ما حك شده‌اند. لوسین در بچه‌های آلپ، جك در دكتر ارنست، كنا در جزیره ناشناخته، ‌الفی اتكینز، میشا در دهكده حیوانات و بسیاری از شخصیت‌های كارتونی دوست‌داشتنی دیگر.
نوشابه امیری متولد ۱۳۳۱ است و کار روزنامه‌نگاری را خیلی زود و وقتی ۱۹ ساله بود شروع کرد، لیسانس روزنامه‌نگاری دارد و فوق لیسانس جامعه‌شناسی. همسرش هوشنگ اسدی نیز نویسنده‌ای تواناست. آن‌ها از گردانندگان اصلی نشریه‌ی موفق و پرمخاطب "گزارش فیلم" بودند که اکنون به محاق توقیف رفته‌است. امیری و اسدی اگر چه ناگزیر راه مهاجرت در پیش گرفته‌اند، اما لحظه ای از یاد خانه‌ی پدری غافل نبوده‌اند. پیش از مطالعه‌ی مصاحبه‌ی کوتاه ما با خانم امیری متن کوتاه اما گویایی که وی در معرفی خویش نوشته است بخوانید.

از محمد مانی تا ویگن

نوشابه امیری

خیلی بچه بودم که پشت میکروفن رادیو نشستم و هنوز نوجوان که در استودیوی تنگ و تنکی در خیابانی پشت دانش‌سرای عالی، به جای دخترکی حرف زدم که لباس زیبای اسپانیولی به تن داشت و بادبزن می‌فروخت:بادبزن‌فروش شهر سویل.
از آن سال‌ها، بسیار گذشته است؛ سال‌هایی که در آغازش می‌خواستم وقتی بزرگ شدم، کنار «محمد مانی»، گویندگی کنم و با «ویگن»، ازدواج!
آرزوهایی که در استودیوی کودک رادیو، شکل گرفت و زندگی، «آرزو» بودن آن‌ها را نشان داد. مانی که برایم پدر بود، همین چند سال پیش در سکوت و با دست‌هایی که از ام‌اس می‌لرزید، جان داد. می گفتند نام خود را نیز دیگر به خاطر ندارد. و ویگن، در غربت و جایی که نمی‌دانستند «آن گل سرخی که دادی» چه اندازه سرخ بود، هم‌بستر سرطان شد و من اینک، جایی دور، دور از خانه. گمنام؛ یکی از هزاران مهاجر اندوه‌زده‌ای که روز به شب می‌رسانند و شب به روز؛ و اسفا که دیگر بدون امید.
نمی‌دانم این اندوه و نومیدی با سن آمده‌است یا با آن‌چه در میهن‌ام می‌گذرد؛ هر چه هست تلخ‌ست و سخت.
هر روز خسته از نامردمی‌ها، رنجیده از بی‌عدالتی‌ها، زخمی از ریاها و «بازی»های رنگارنگ جهان و جهانیان از خویش می‌پرسم: این همه راه، افتان و خیزان، از چه آمدم؟ چرا آمدم؟
می‌پرسم: چگونه شد که نیاموختم از جنسی غیر از آرمان بودن را؟ چرا واقعیت‌های زندگی، به صرافتم نیانداخت که جامه دیگر کنم و بیاموزم که جهان، سخت فراموش‌کارست و بی‌حافظه. از چه رو «رنگ» را در بی‌رنگی دیدم و یک‌رنگی؟ کی می‌آموزم که کلام، خوشایند مردمان سازم و صاحبان قدرت؟ کی، مرهم خویش در درد دیگران خواهم یافت؟ و....
سؤالاتی که پاسخ آن‌ها از پیش روشن است: هرگز. هر کسی را بهر کاری ساختند.

متن مصاحبه:

در کشوری زندگی می‌کنیم که پای دولت به همه حوزه‌ها گشوده‌است، نهادهای مدنی شکل نگرفته‌اند، جامعه مدنی نحیف و لرزان است و حرکت‌های مدنی نیز حتی در مسالمت‌آمیزترین شکل‌شان نظیر کمپین یک میلیون امضاء با محدودیت‌های شدید مواجه می‌شوند. در چنین کشوری و در جامعه‌ای چنین "شکل‌نیافته و توده‌وار" از رسانه‌ای که می‌خواهد مدافع ارزش‌های مدرن و دموکراتیک باشد چه انتظاری می‌توان داشت؟

صبوری و پایمردی بر اندیشه. شاید این سخت‌ترین و سنگین‌ترین توقع باشد، اما در دل سنگ این جامعه استبدادزده، از هیچ طریق دیگر جز صبوری، تساهل و مدارا، همراه با درک عمیق شرایطی که هر یک از ما در آن خود به دیکتاتورهایی کوچک و بزرگ بدل شده‌ایم، نمی‌توان به سر منزل مقصود رسید. فکر نکنید این سر منزل، رسیدن به هدف است ـ که برای این کار سال‌ها و دهه‌ها وقت لازم است ـ نه؛ همین که در مسیر درست قرار بگیریم، بیاموزیم و بیاموزانیم، جای سپاس‌اش باقیست. پس هیچ مخالفی را سانسور نکنیم، به درشتی با یکدیگر سخن نگوییم، هنر شنیدن را بیاموزیم و پیش از دادن پاسخ در صدد یافتن نکته‌های درست در سخن رقیب برآییم. کار سختی‌ است، می‌دانم، اما چاره دیگر نیز نمی‌شناسم.

اصلی‌ترین هدف اعلام شده از سوی سایت بامداد در کنار اطلاع‌رسانی آزاد، "تقویت عرصه‌ی عمومی، پیوستگی جنبش‌های اجتماعی و گشودن فضای گفتگو بین جریان‌های فکری ایران معاصر" است. به عنوان یک روشنفکر و روزنامه‌نگار ارزیابی‌تان نسبت به چنین هدفی چیست؟ آیا اساساً یک رسانه را می‌توان در خدمت چنین هدفی قرار داد؟ از آن‌جایی که این سایت به وسیله‌ی جمعی از فعالین جنبش دانشجویی اداره می‌شود به عقیده‌ی شما دانشجویان به طور عام و جنبش دانشجویی به طور خاص چه نقشی می‌توانند در گشودن عرصه‌ی عمومی، پیوستگی جنبش‌های اجتماعی نظیر زنان و کارگران و سامان دادن یک گفتگوی جمعی داشته‌باشند؟

راست‌اش در جامعه فکری آشوب‌زده ما و با توجه به آن‌که قاعدتاً مخاطبان شما، نه از عوام که بیشتر از خواص خواهند بود، من بخش تقویت عرصه... را بیشتر می‌پسندم. خبرها را همه می‌دهند؛ اما همه داستان در آن‌جاست که برای خود و دیگران فرصت تعامل علمی با اتفاقات و روندهای اجتماعی و سیاسی را فراهم آوریم. به این ترتیب جواب بخش دوم سؤال روشن است؛ مضافا این‌که قرار نیست از میان «همه» فعالان دانشجویی، روزنامه‌نگار بیرون بیاید، اما امید این است که از میان همه فعالین دانشجویی، حاملان اندیشه آزاد سر بر آورد. حال اگر«همه» اغراق است، بکوشیم تا شاید بخشی به خط آخر مسابقه برسند. خط آخر مسابقه نیز جایی‌ست که دیالوگی بنیانی میان فعالین عرصه‌های مختلف برقرار شود به امید اینکه بتوانیم از وجود جنبش‌هایی قدرتمند، با ریشه و هدفمند، سخن بگوییم.

بررسی تجربه‌ی گذار در جوامعی که به وضعیت مدرن دست یافته‌اند، حاکی از نقش خاص و تاریخی "رسانه‌ها" و بحث‌های در گرفته در "عرصه‌ی عمومی" در پیش‌برد ارزش‌ها و نهادهای مدرن است، ارزیابی شما از وضعیت عرصه‌ی عمومی در ایران امروز چگونه است؟

عرصه عمومی در ایران هم شکل دارد و هم ندارد. هم می‌توان گفت هست، هم نیست. ما امروز از ارزش‌ها و نهادهای مدرن سخن می‌گوییم اما اگر قدرت عرصه عمومی در تأثیرگذاری بر حاکمان است، بعید می‌دانم که بتوانیم بگوییم این عرصه در جامعه ما به سنین خرد و پختگی رسیده‌باشد. علل آن نیز روشن است؛ با این حال ما راه درازی را تنها در 30 سال رفته‌ایم. هزینه‌هایی که داده‌ایم نیز بسیار بوده اما فراموش نکنیم که اگر مرد رهی میان خون باید رفت.[ قطعاً منظور از خون، مبادرت به هیچ عمل خشونت‌آمیزی نیست؛ شاید بهتر بود می گفتیم خون دل باید خورد]
چنین است که راه خود خواهد گفت که چگونه باید رفت.

سایت بامداد باید چگونه رسانه‌ای باشد تا نوشابه امیری حداقل روزی یک بار مطالب آن را مرور کنند و به عنوان یک روزنامه‌نگار با سابقه - که در درازنای این سال‌ها سرد و گرم بسیاری در تاریخ این سه دهه چشیده و تجربه‌ی فراوان اندوخته- از رسانه‌ای که می‌خواهد مدافع ارزش‌های مدرن باشد چه انتظاری دارید؟

بامداد هر چه باشد یا نباشد، من هر روز به آن سر خواهم زد؛ چرا؟ برای این‌که در این سر زدن‌هاست که در می‌یابیم فعالین دانشجویی ما در کجا ایستاده‌اند. کدام سنگر را گرفته و کدامین را وانهاده‌اند. آیا عقب رفته‌اند؟ پیشرفت کرده‌اند؟ به درکی جامع از وضعیت جامعه خود رسیده‌اند؟ غم شغل فردا و سیاست دارند؟ و ده‌ها سئوال دیگر که برای یافتن پاسخ‌اش راهی نیست جز سر زدن هر روزه بدان.
همان‌طور که در بالا گفتم مهم‌ترین انتظاری که می‌شود از این بامداد ـ غیرخمارـ داشت این است که دموکراسی را بیاموزد و بیاموزاند. تحمل را بیاموزد و بیاموزاند. از هم نگسستن را بیاموزد و بیاموزاند. نکند در شماره دوم به روال همه ایرانی‌ها، دو دسته شوید و بعد هر دسته، چند دسته و بعد هم هر فرد یک بامداد. آن بامدادها، خمار خواهند بود و نه چاره کار ما.

ویژگی حرکت‌هایی که ما امروز بدانان صفت «جنبش» را می‌افزاییم، چیست؟

این سئوالی بحث برانگیز است؛ آن هم در شرایطی که بسیاری معتقدند ما اصولاً چیزی به نام «جنبش» نداریم. من خود پاسخی به این سؤال نمی‌دهم و بیشتر دوست دارم بدانم دیگران چرا می‌گویند جنبش و چرا برخی دیگر بر باوری جز این پا می‌فشارند.