آیین جنگ
گفتا که، که را کشتی تا کشتی شدی زار // تا باز که او را بکشد آن که تو را کشت
حماس از دل یک انتخابات قانونی بر مسند تصمیم گیری بخشی از فلسطینیان نشسته، و با این ادعا که خواست عمومی مردم فلسطین را نمایندگی می کند سعی بر این دارد تا بخش هایی از عملکرد غیرمسئولانه ی خود را که بی گمان در شکل گیری چنین فاجعه ای دخیل بوده توجیه کند. در حالی که این ادعا با توجه به ساختار اقتدار گرا و غیر منعطف این سازمان، و پایبند نبودنش به رعایت آزادی های سیاسی ومدنی بر اساس موازین یک تشکیلات دموکراتیک به راحتی در معرض تردید قرار می گیرد به طوری که حتی اگر تمامی مردم غزه نیزاز عملکرد حماس حمایت کنند باز هم این حمایت از آنجا که در فضای تک صدایی غزه شکل گرفته نمی تواند مصداقی از یک انتخاب آزادانه با دیدی همه جانبه باشد.
با این توضیحات نگارنده اعتقاد دارد کودکان و غیرنظامیان غزه تاوان جنگی را می پردازند که اساس شکل گیری و انگیزش های آن نه بر خواستی عمومی بلکه بر تصمیم سازی های دولتی استوار است که محاسباتش بر مبنایی غیر از مصالح و منافع مردمش صورت می گیرد. به این معناهمه ی مردمی که در دوران حکومتی خودکامه درجنگ جان خود را از دست می دهند قربانیان جنگند.
اخلاق و آیین جنگ
حتی جنگ هم قاعده ای دارد. هنگامی که در نبرد میان ایران و توران پیران ویسه از سر استیصال و درماندگی در میان سپاهیان خود زبان به دشنام گویی به رستم می گشاید فریاد اعتراض سپهسالار تورانی بلند می شود که چرا در یاد کردن از پهلوانی چون رستم به شایستگی و احترام سخن نمیگوید؟! همچنین فردوسی بزرگ فا جعه ی پسر کشی را محصول بی تفاوتی جهان پهلوان به آیین رزم و جوانمردی تصویر می کند.
گراهام گرین در" آمریکایی آرام "از بمب هایی می نویسد که لابه لای اسباب بازی های کودکان جاسازی شده است. گرین در این کتاب در مقام مقایسه برای کهنه استعمار گران فرانسوی با آن همه ستمگری و بهره کشی ارزش بیشتری قائل است تا استعمار نوین آمریکایی که جنگ را در پوشش الفاظی زیبا و زیر فرنام (عنوان) گسترش آزادی به آغوش کودکان ویتنامی می فرستد!
نادیده انگاشتن آیین جنگ ابعاد فاجعه را فراتر از آن چیزی میبرد که در افق ظاهری دید به چشم می آید. خرابی ها و ویرانی های ناشی از جنگ سرانجام در بستر زمان التیام می یابد. اما احساس خوارداشت و زخم های به جا مانده از جنگی نابرابر در ژرفنای تاریکترین پستوهای ذهن و جان یک ملت ریشه می دواند. و محملی می شود برای تکثیر حس کین جویی و سرانجام بازتولید خشونت . چند سال پیش مقاله ای خواندم از احمد غلامی که هنوز جمله ای از آن را بیاد دارم:" هیچ یک از ما مغولها را ندیده ایم اما طعم حقارت از مغولها را چشیده ایم"
ذات جنگ و سختی هایی که همراه خود دارد به گونه ایست که امیال نهفته(زشتی ها ، فرومایگی ها و فضیلت ها) درنهاد آدمی را بیدارمی کند وبه سطح می آورد.
ولی میزان فرومایگی در جنگ غزه آنهم در قرن بیست و یکم به گونه ایست که بار دیگر بشریت را شرمسارآینده ی تاریخ میکند. و دیگر چه اهمیت دارد که پیروزی ظاهری نصیب کدام جبهه شود. آن گروهی که بی پروای غیرنظامیان شهر را زیر آتش خود میگیرد و راه رساندن آذوقه و دارو را مسدود می کند. گروهی که از هم خونان خود سپری انسانی می سازد تا در سایه ی تبلیغات و مظلوم نمایی به خواست های تشکیلاتی خود برسد. ویا دولت هایی که امیدوارند بتوانند از نمد این اوضاع آشفته کلاهی برای خود دست و پا کنند و به این سبب هر دم بر تنور دشمنی ها می دمند. بازنده ی این جنگ نوع بشر است.