شورمندی دموکراسی و تئوری توطئه

"اندکی از مردم را می‌توان برای همیشه فریب داد. همه مردم را نیز می‌توان برای مدت اندکی فریب داد. اما نمی‌توان همه مردم را برای همیشه فریب داد." آبراهام لینکلن

تا کنون در دفاع از لیبرال‌دموکراسی چند یادداشت مختلف نوشته‌ام و در این جا قصدی برای تکرار مکررات ندارم. خواستم در دفاع از "نمایش شورمند دموکراسی" امریکایی مطلبی بنویسم، با نگاهی به گذشته، دیدم کم نگفته‌ام و کم گفته نشده‌است. مطالعه سیر تحول تاریخی دموکراسی و تکامل و بلوغ آن در شکل لیبرال‌دموکراسی و تدقیق در تاریخ شکوهمند کشور امریکا هر انسان منصفی را به تأمل وامی‌دارد. اما اتفاقات و اظهارنظرهای گوناگون پس از اعلام نتایج انتخابات ریاست جمهوری امریکا و سخنان خلاف واقعی که بیش از آن‌که نشأت‌گرفته از منطقی قوی باشند، بیشتر به کتمان حقایق و بر چشم نهادن عینک بدبینی می‌ماند، مرا به نوشتن این یادداشت کوتاه وادار کرد. در آغاز لازم می‌دانم که بگویم به نظر نگارنده دفاع از آن‌چه را در دموکراسی بزرگ و قدرتمند امریکا می‌گذرد، دفاع از لیبرال دموکراسی به معنای عام دانسته و سکوت در برابر این همه جفا در حق این دموکراسی را صحیح نمی‌پندارم.( لازم به توضیح است که استفاده از لفظ روشنفکر و نیز ترکیب ملت آمریکا در جای‌جای این مقاله، به معنای اکثریت این دو گروه است)
گویا این رسم روشنفکرانه از کشور چپ‌زده‌ما هنوز رخت برنبسته‌است که هر گاه شخص روشنفکر ما نامی از آزادی ببرد، ناسزایی را نیز بنا به عادت نثار امپریالیسم جهانی کند. این رسم هر چند رنگ و لعاب گذشته را ندارد اما هم‌چنان پابرجاست و منسوخ نشده‌است. روشنفکر ما که شب در شهری سر بر بالین می‌گذارد که قبرستان هزاران انسان خفته در خاوران است، از نقض حقوق انسانی در گوانتانامو می‌گوید و اکنون که با درایت اوباما، این زندان نیز بسته خواهدشد، به ناچار به دنبال سوژه جدیدی برای تخریب چهره دموکراسی استوار امریکایی می‌گردد. ما که با تئوری توطئه به دنیا می‌آییم، با تئوری توطئه بزرگ می‌شویم و با تئوری توطئه سر بر بالین مرگ می‌گذاریم، نباید هم از شورمندی لیبرال‌دموکراسی به شوق آییم. در نظر ما این پرده‌ایست از نمایش عمو سام برای استیلای بیشتر بر جهان و مکیدن خون ملت‌های آزاده جهان. البته ما در این عقیده تنها نیستیم. چرا که رئیس جمهورمان هم گویا گرایش شدیدی به همین تئوری دارند. به هر حال آقای احمدی‌نژاد هم در همین فضا تنفس می‌کنند. ایشان در مصاحبه‌ای پیش از انتخابات امریکا چنین فرمودند:" محال است قدرت در امریكا اجازه دهد، یك سیاه‌پوست رییس جمهور شود." و در ادامه اضافه کردند:" بر اساس اطلاعاتی كه از درون امریكا داریم، حتی اگر همه مردم امریكا به اوباما رأی دهند، قدرت پنهان نمی‌گذارد او رییس جمهور شود."

شایان توجه است که آقای احمدی‌نژاد در این اظهار نظر تاریخی موافقان بسیاری داشتند و کم نبودند کسانی که با ژستی روشنفکرانه و البته از موضع اپوزیسیون نظام جمهوری اسلامی شبیه همین حرف‌ها را می زدند. به قول شاه قاجار: " همه چیزمان به همه چیزمان می‌آید."

بیایید فرض کنیم کسی جز اوباما امروز رئیس جمهور جدید امریکا می‌بود. مسلماً صدای این دوستان و نیز آقای احمدی‌نژاد بلندتر از هر روز دیگری به گوش می‌رسید که ما این روز را پیش‌بینی کرده‌بودیم و گفته‌بودیم که محافل قدرت، سیاهان را به کاخ سفید راه نمی‌دهند. نظر به این‌که باد همیشه موافق نمی‌وزد، از بداقبالی حضرات، همان اوبامای سیاه‌پوست بر فرش‌های گران‌قیمت کاخ سفید قدم می‌گذارد. اوبامایی که در نخستین روز کاری‌اش فرمان تعطیلی زندان گوانتانامو را می‌دهد. این جاست که دوستان ما مستأصل و دست خالی می‌مانند که چه کنند و از کدام روزنه وارد کشتی دموکراسی لیبرال امریکا شده و آن را غرق کنند. در این زمان ناگهان آقای احمدی‌نژاد چنین می‌گویند:" ... فشارها را از مردم آمریكا بردارید، اجازه بدهید مردم آمریكا آزاد باشند، در مسائل سیاسی دخالت كنند و سرنوشت خودشان را خود تعیین كنند، چرا به مردم آمریكا توهین می‌كنید ..." این جاست که عقل صامت آدمی به سخن می‌آید و از جفایی که بر او( عقل) می‌شود فریاد بر می‌آورد. رئیس جمهور ما در حالی به دولت آمریکا درس آزادی و حقوق بشر می‌دهد که در کشور خودش نه تنها بهاییان از حقوق اولیه انسانی هم بی‌بهره‌اند و نه تنها سنی‌ها قابلیت کدخدا شدن در روستای دورافتاده‌ای را هم ندارند، که روحانی شیعه را هم به زندان می‌افکنند و یا تبعید می‌کنند، اما در آمریکا یک مسلمان‌زاده رئیس دولت می شود.

همین حرف‌ها را این بار با زبانی دیگر می‌شنویم. آن‌جا که تحقق رؤیای مارتین لوترکینگ را به سخره می‌گیرند. البته برای روشنفکر ما که قضاوت خود ملت امریکا در مورد تحقق آرزوی کینگ فقید اهمیتی ندارد. شاید در نظر او مردم آمریکا حیواناتی مسخ شده‌اند که از آدمیت تهی و به حیواناتی صرف مبدل گشته‌اند. با ذره‌بین به جان اوباما می‌افتند که چرا او بدون تکیه بر رنگ پوستش به این جا رسیده‌است. بد نیست فرازی از سخنان اوباما را در روز تحلیف با یکدیگر مرور کنیم:" این معنای آزادی ما و نژاد ما است، چرا مردان و زنان و کودکان هر نژاد و هر ایمانی می‌توانند در آیینی در سراسر این ملک باشکوه به یکدیگر بپیوندند و چرا مردی که پدرش کمتر از شصت سال پیش ممکن بود نتواند در یک رستوران محلی کار کند، اینک در برابر شما ایستاده‌است یا مقدس‌ترین سوگند را ادا کند." مردم آمریکا با چشمان خود رنگ پوست اوباما را دیدند و احتیاجی به این نبود که اوباما حرفی در این مورد بزند. ضمناً این انتخابات نشان داد که رنگ پوست دیگر آن اهمیت گذشته را در بین ملت آمریکا، آن چنان که در کشورهای پیشامدرن و عقب‌مانده دارد؛ ندارد. اوباما و ملت آمریکا ترجیح دادند توجه خود را معطوف به بحران‌های مهم ملی و جهانی فعلی کنند تا این که درباره مسائل بیهوده نژادی به مجادله بپردازند. این بلوغ یک جامعه را نشان می دهد و نقطه ضعف نیست. امروز دیگر رنگ پوست دغدغه ملت آمریکا نیست.

روزی بر مسلم بودن شکست او در انتخابات پافشاری می‌شود و روزی دیگر بر نمایشی خواندن این پدیده. نتیجه‌گیری اخلاقی این است که در هر دو صورت، برنده منتقدان لیبرال‌دموکراسی هستند. سئوال اینجاست که دیگر چه اتفاقی باید در امریکا می‌افتاد تا منویات حضرات تأمین می‌گردید؟ آیا این‌ که ملتی به آن درجه از شعور فرهنگی و بلوغ سیاسی رسیده‌اند که سیاه‌پوستی با پیشینه اجدادی غیر امریکایی را بر والاترین مسند قانونی مملکت خود می‌نشانند، نشان از توطئه‌ای امپریالیستی است؟ آن‌هایی که "نمایش شورمند دموکراسی" را از تلویزیون‌های آزاد جهان آزاد دیدند، آیا نشنیدند نام رئیس جمهور امریکا (حسین) را که نامی کاملاً اسلامی و عربی بود؟ کاش تلویزیون جمهوری اسلامی حداقل آن صحنه را نشان می‌داد تا دست کم مردم بی‌نوا، هم کمی از واقعیات آن سوی آب‌ها مطلع می‌شدند. اگر به قدرت رسیدن یک سیاه‌پوست تحقق رؤیای لوتر کینگ نیست پس چیست؟ آیا باید باور کرد که تمام این برنامه‌ها پرده‌هایی از یک تئاتر به کارگردانی سرمایه‌داران جهان است؟ آیا این را می‌دانید که اوباما کمپین خود را از کوچه‌های تاریک شیکاگو آغاز کرد و با پس‌اندازهای اندک همین مردم فریب‌خورده امریکا، هزینه میلیارد دلاری تبلیغات را پرداخت؟ آیا می‌دانید که مردم امریکا با طیب خاطر این پول‌ها را پرداخت می‌کنند؟ آیا این را می‌دانید که اگر کاندیدایی یک دلار از راهی خلاف دریافت کرده‌باشد، رسوای عام می‌شود؟

شما از رؤیای لوتر کینگ چه تصوری دارید؟ هنر لیبرال‌دموکراسی پایین کشیدن اسطوره‌ها و رؤیاهای دست‌نیافتنی به زمین و ملموس و قابل استفاده کردن آن‌هاست. این افتخار برای دموکراسی امریکا بس که پذیرای میلیون‌ها خارجی در کشورش است که امروز یکی از آن‌ها بر بالاترین مقام تکیه زده‌است. این شاید برای شما نمایشی سرگرم‌کننده باشد، اما برای ملتی که بیش از دو قرن را برای رسیدن به ساحل آزادی مصائب طاقت‌فرسا به جان خریده‌اند، نیل به آرزوی دور دست بنیان‌گذاران آمریکاست.

" آرزو دارم روزی این حقیقت به واقعیت مبدل شود كه همه انسان‌ها برابرند." مارتین لوتر كینگ