احسان رمضانیان در گفتوگو با بامدادخبر: فعالیت تئوریک و پراتیک لازم و ملزوم یکدیگرند
|
|
بامدادخبر- گروه دانشگاه: در شرایطی که فضای دانشگاهی کشور، این روزها، حتی با وجود نزدیکی به انتخابات ریاست جمهوری، رخوتزدهتر از هر زمانی است و در شرایطی که فضای دانشگاه بیش از هر زمان دیگری در طول چند سال گذشته، تحت فشار نیروهای تندرو و افراطی بودهاست، جنبش دانشجویی نیز بیعملتر و ضعیفتر از قبل شدهاست. با احسان رمضانیان در مورد علت شکلگیری چنین فضایی و همچنین راههای برونرفت از این شرایط و کارکردهای جنبش دانشجویی به گفتوگو نشستهایم.
احسان رمضانیان فارغالتحصیل رشته مهندسی شیمی دانشگاه تهران و از اعضای اولیه و مؤسسان گروه دانشجویان و دانشآموختگان لیبرال است. رمضانیان همچنین عضو سازمان دانشآموختگان ایران( ادوار تحکیم وحدت) است که از او مقالات قابل توجهی در نشریات چاپی و سایتهای اینترنتی منتشر شدهاست.
رمضانیان مشکل اصلی فعالان دانشجویی را ضعف تئوریک آنها میداند و راه اعتلای جنبش دانشجویی را در اولویت کار تئوریک بر فعالیت پراتیک میداند. این مصاحبه را در زیر میخوانیم:
جنبش دانشجویی معمولاً با عنوان آرمانخواهی همراه شدهاست. اما هیچ گاه ما شاهد کامیابی این جنبش در رسیدن به مطالباتاش نبودهایم. دلیل این ناکامی را در چه میدانید؟
بزرگترین مسئلهای که من در این مورد میبینم، فقدان پشتوانه تئوریک در میان بخش قابل توجهی از فعالان و کنشگران دانشجو است. توجه به این نکته که جنبش دانشجویی، جنبشی نسلی و به نوعی حاصل تعارضهای فرهنگی و فکری یک نسل با نسل گذشته است، در پاسخ به پرسش شما به ما کمک میکند. عمر فعالیت کنشگران دانشجو محدود است و معمولاً قبل از آنکه زمان کافی برای رسیدن به مطالباتشان داشتهباشند به پایان دوره فعالیتشان در جنبش میرسند. برای اینکه این حرکتها تداوم داشتهباشند و به نتیجه برسند، لاجرم به بستر فکری مشخصی نیاز دارند تا هویت مشترک خود و مطالباتشان را در آن چارچوب فکری تعریف کنند و برای آن برنامهریزی کنند. این بستر فکری لازمه هر جنبش اجتماعی است و جنبش دانشجویی نیز نمونهای از جنبشهای اجتماعی است و از این رو نهتنها نیازمند چنین بستر فکری است که به علت ماهیت فکری و فرهنگی آن، این وجه در درون جنبش دانشجویی باید بیش از دیگر جنبشها برجسته باشد.
از سویی دیگر بدون چنین هویت فکریای، مطالبات جنبش در سطح مطالبات صنفی باقی میماند و جنبش به شکلی گذرا تبدیل میشود که در رسیدن به مطالباتاش ناکام میماند.
متأسفانه آنچه در جنبش دانشجویی ضروری است، اکنون به بخش غایب جنبش تبدیل شدهاست. بسیاری از فعالان دانشجویی دغدغه فکری ندارند و اعتراضهای دانشجویی بیشتر نتیجه نوعی احساسیگری شدهاست. از سویی دیگر برای حصول مطالبات، جنبش نیاز به سازماندهی دارد و بدون ایدئولوژی که بر اساس آن اهداف جنبش تعریف شود، هر گونه سازماندهیای شکننده و حتی ناممکن است. برخی شاید با مطرح کردن بحث تکثرگرایی در جنبش، آن بستر اساسی که این تکثرگرایی را ممکن میکند و شکل میدهد؛ به محاق فراموشی سپردهاند. صرف آزادیخواهی نیست که دانشجویان را متشکل میکند و هویت دانشجویی را شکل میدهد، بلکه نیاز به ایدئولوژی راهبر که حامل این آزادیخواهی باشد و به فعالیتهای دانشجویی نظم دهد، نیازی ضروری و انکارنشدنی است.
مسئله شاید گاهی حتی ناکامی یا کامیابی نباشد، در فعالیت برخی از کنشگران دانشجویی، ما شاهد نوعی بیهویتی هستیم. گاهی ما شاهدیم که آنها هیچ تعریفی از مطالبات خود و نحوه حصول آن نیز ندارند و صرفاً معترضان اجتماعی و سیاسی هستند که این امر سبب میشود محل سوء استفاده جو سیاسی خارج از دانشگاه قرار گیرند، بدون این که به مطالبات و خواستههای دانشجویی توجه داشتهباشند.
جنبش دانشجویی در ایران، سابقهای طولانی دارد، اما در سالهای اخیر ما شاهد افول حرکتهای دانشجویی و رخوت در میان بدنه دانشجویان هستیم. آیا با این حال میتوان هنوز از جنبش دانشجویی در ایران حرف زد؟
به هر حال هماکنون نیز جنبش دانشجویی در ایران موجودیتی غیر قابل انکار است - البته با کمی تساهل در بهکارگیری این لفظ- و شما میتوانید عملکرد و کارنامه این جنبش را مشاهده کنید. نگاهی به جنبشهای اجتماعی نشانگر این است که این جنبشها تنها در فضاهای نسبتاً باز سیاسی و اجتماعی است که امکان بروز مییابند و میتوانند به جذب نیرو بپردازند. اینکه در طول تاریخ تجددخواهیمان، ما شاهد حضور و فعالیت جنبش دانشجویی بودهایم، نشانگر همان تعارض وضعیت ذهنی و عینی است که دانشجویان و قشر دانشگاهی به عنوان حاملان اصلی تجددخواهی، با آن مواجه بودهاند. گاه آنها بخت آن را یافتهاند که در فضایی نسبتاً باز متشکل شوند و به سازماندهی بپردازند و گاه نیز در فضای بسته جامعه، ناگزیر سر به گریبان بردهاند. این فضای بسته، دوران تعلیق جنبش را به وجود میآورد که در صورت وجود بنیانهای قوی نظری و سازمانی در جنبش، میتواند زمینهساز شکلگیری و بازسازی آن شود. اما اینکه جنبش دانشجویی در ایران به کلی از بین برود، بسیار بعید است؛ چرا که این تعارضات میان آنچه هست و آنچه به نظر میرسد باید باشد، همچنان وجود دارد.
شما معتقدید که جنبش دانشجویی هنوز وجود دارد و در دوران تعلیق خود به سر میبرد، بر این اساس راه برونرفت از این وضعیت رخوتزده دانشگاهها از نظر شما چیست؟
بله. در طول حیات جنبش دانشجویی در تاریخ ایران که اندکی پس از تأسیس نخستین دانشگاه مدرن- دانشگاه تهران- شالوده آن پیریزی شد، ما تا امروز شاهد تغییر و تحولات فکری زیادی در این جنبش بودهایم. مسیری که پیموده شده، مسیری ناهموار و پر فراز و نشیب بودهاست. زمانی گرایش غالب در میان دانشجویان را میشد در ظرف فکری ناسیونالیستی قرار داد، زمانی بعدتر تحت تأثیر ابر قدرت همسایه، گرایشهای مارکسیستلنینیستی، سپس تشیع سیاسی متأثر از مارکسیسملنینیسم و اکنون هم میتوان بطور آشکار، هژمونی گفتمان لیبرال را در جنبش دانشجویی ایران مشاهده کرد. که دلیل اصلی حاکم شدن این گفتمان را میتوان در دید دموکراسیخواهانه دانشجویان و توجه آنها به توسعه سیاسی و اقتصادی کشور دید. شکلگیری این گرایشها نیز در بستر تاریخی آن قابل فهم است. بر این اساس، در شرایطی که گفتمان حاکم بر فضای سیاسی کشور، به شدت حذفی است و آزادیهای فردی را درون خود نمیپذیرد؛ گفتمان لیبرالدموکراسی تنها، بستر فکری است که امکان گفتوگو و ارائه راهکار برای تغییر را در فضایی آرام و مسالمتآمیز فراهم میکند. لیبرالیسم در مقابل سانسور فزاینده در جامعه، آزادی بیان، در مقابل تئوکراسی و نظام ایدئولوژیک حاکم بر دانشگاه، آزادی اندیشه و در مقابل برخورد حذفی حاکم بر فضای سیاسی، برخورد انتقادی و همچنین در مقابل رفتار دستوری که در نظام آموزشی مرسوم است، مشارکت فعال و فردیت را ارائه میکند. از سویی دیگر راه دموکراسیخواهی که مدتهاست، یکی از شعارهای اصلی جنبش دانشجویی در ایران است، تنها از بستر اندیشهای که امکان گفتوگو و مفاهمه را میگشاید، امکانپذیر است و تجربه گذار به دموکراسی در سراسر دنیا، بر این انگاره صحه میگذارد. راه برونرفت حفظ این گفتمان دموکراسیخواهانه در درون جنبش، با تکیه بر همین تشکلهای موجود و پرورش نیروهای جدید است.
جنبش دانشجویی همواره مورد نظر سیاستمداران بودهاست و بسیاری از احزاب و گروههای سیاسی ایران نیز، سابقه دانشجویی داشتهاند. این نگاه به فعالیتهای دانشجویی به نظر شما چه نتایجی را برای آینده سیاسی کشور به همراه دارد؟
به نظر من، دانشجویان فعال در دانشگاه یا همان کنشگران جنبش دانشجویی را میتوان به دو دسته تقسیم کرد: نخستین گروه، کسانی هستند که بنا به منطق حاکم بر هویت دانشجویی، عاملیت خود را صرفاً در کنشهای بنیانکن و ضد ساختاری مقطعی و فصلی و به نوعی فعالیت جنبشی تعریف کردهاند، و اساساً قصد و نیتی برای ادامه فعالیت سیاسی پس از فراغت از تحصیل ندارند. شایان ذکر است که این گروه در اکثریت قرار دارند. اما گروه دوم، دانشجویانی هستند که ضمن حضور قوی در متن و رهبری جنبش دانشجویی، نیمنگاهی نیز به عرصه سیاست پس از فارغالتحصیلی دارند و در آینده زندگی خود، سهمی را نیز برای کنش سیاسی قائل شدهاند. این گروه از دانشجویان را میتوان در تشکلهای دانشجویی با گرایش های مختلف دید. ابن افراد بر پایه فعالیتهای تشکیلاتی که در درون جنبش دانشجویی در قالب سازمانی داشتهاند، به سادگی جذب احزاب و گروههای سیاسی میشوند.
این تقسیم بندی را از آن جهت انجام دادم تا به این نکته اشاره کنم. ببینید، به هر حال دانشجویان گروه دوم کشش و رغبت شدیدی به سیاست و سیاستورزی در زندگی خود دارند. آنها را نمیتوان از سیاست جدا کرد و خواهناخواه به سمت آن کشیده میشوند. این افراد کنشگران عرصه سیاست فردای ایران هستند و سالهای آینده در قالب احزاب و گروههای مختلف قرار است در این کشور نقشآفرینی کنند. تا اینجای کار مشکلی نیست. مشکل از آنجا شروع میشود که چنانچه گفتم، مشاهده میکنیم این گروه از دانشجویان، از ضعف عمیق تئوریک رنج میبرند که این مسئله کوچکی نیست. اگر دانشجویان گروه نخست اینچنین هستند، بر آنان نمیتوان چندان خرده گرفت، چنانکه بر توده مردم هم نمی توان ایرادی وارد دانست که چرا همچون سیاستمداران از دانش نظری سیاسی بهرهای نبردهاند. اما ضعف نظری برای یک دانشجوی مصمم با علقههای شدید سیاسی، قابل اغماض نیست. از یک مثال استفاده میکنم: همانطور که نمیتوان از یک تیم بسکتبال آماتور که ورزش برایش یک فرع است، انتظار رویارویی و یا شکست تیمی حرفهای از لیگ NBA را داشت، ارائه تحلیلهای سیاسی عمیق و تأملبرانگیز از یک دانشجوی آماتور هم انتظاری بیهوده است. حرفهای شدن در سیاست راه خود را دارد، آنچنان که در ورزش به کار طاقتفرسا و تمرین دائم نیازمند است. البته باید توجه داشت که این مسئله، موضوع جدیدی نیست و تنها به فعالان دانشجویی هم مربوط نمیشود. مروری بر تاریخ یکصد ساله اخیر ایران، بیانگر این واقعیت تلخ است که در بسیاری از مواقع، این ضعف نظری بودهاست که اسباب شکست در عرصه عمل را فراهم آوردهاست. به دیگر سخن فعالیت پراتیک و تئوریک لازم و ملزوم یکدیگرند و دو روی یک سکه هستند.
برخی سیاسی بودن فضای دانشگاه را به عنوان عارضه و معضلی برای نظام آموزش عالی تلقی میکنند. از سویی دیگر گروهی نیز برآنند که جنبش دانشجویی نقشی راهبردی در عرصه عمومی و حتی تغییرات اساسی در کشور بر عهده دارد. از میان این دو دیدگاه چگونه میتوان برای جنبش دانشجویی به جمعبندی رسید؟
اساساً به تعبیری میتوان گفت، جنبشهای اجتماعی و به ویژه جنبش دانشجویی، نمایانگر نوعی تضاد و تعارض درونی در جامعه هستند. از سویی دیگر این جنبشها ماهیتی درونزا دارند و اینگونه نیست که به صورت ساختگی و با کارکردی ویژه از سوی عدهای به وجود آیند. از این رو اگر جنبشی با تمام مختصات جنبش شکل گیرد، باید به فکر اصلاح آن ساختار و نظام اجتماعی بود. برای جامعهای که با معضلات فراوان ساختاری و نهادی مواجه است، وجود جنبشهای اجتماعی ناگزیر است. این مسئله در مورد کشورهای توسعهنیافته بیشتر نمود مییابد. چرا که آنها با دو نوع تعارض مواجهاند؛ تعارض وضعیت ذهنی که از مقایسه با کشورهای توسعهیافته وجود دارد و دیگری تضاد درونی سیستم. این نکته نیز حائز اهمیت است که در این جوامع، نهادهای سیاسی نیز بسیار ضعیف و عقیم هستند و از این رو دانشگاهها تنها فضاهای ممکن برای نقد را بهوجود میآورند. در این جوامع اگر جنبشها فعال نباشند، باید نگران بود. چرا که در این صورت کورسو امیدها برای تغییر نیز از بین رفتهاست. از دید من، مسئله اساسی در شکلگیری جنبش نیست، مسئله در نوع برخورد حکومتها با جنبشهاست. در حکومتهای دموکراتیک، حکومت از اصلاحات مدنظر جنبشها تأثیر میپذیرد و حتی با برخی از نظرات آنها همسو میشود و خود را اصلاح میکند- البته این بسته به توان جنبش نیز دارد- اما در کشورهایی که نظام سیاسی غیردموکراتیک دارند، ما شاهد تقابل حکومت با جنبشها و حتی سرکوب آنها از سوی حکومت هستیم. این دیدگاه ستیزهجو و مکانیکی است که مشکلآفرین است.
اما از سویی دیگر دید احزاب و گروههایی که همچنان به دنبال فضاهای دانشجویی هستند، تداومدهنده همین دور معیوب توسعهنیافتگی است. احزاب در ایران به جای آنکه جنبشهای اجتماعی را بر اساس مطالباتشان بشناسند و سعی در گنجاندن این مطالبات در برنامههای خود داشتهباشند؛ بیشتر نگاهشان بر ظرف ساختاری جنبشهاست تا از آن به نفع خود و برای مطرح کردن خود در فضای سیاسی کشور استفاده کنند. در واقع آنها به موج جنبشها نظر دارند و سعی میکنند که بر روی آن موجسواری کنند تا به اهداف خود برسند.
بر این اساس، شما اولویت فعالیت تئوریک بر فعالیت پراتیک را در تحلیل خود نسبت به فعالیتهای دانشجویی مد نظر دارید. درست است؟
دقیقاً. یکی از دلایل و شاید مهمترین دلیل تشکیل گروه دانشجویان لیبرال در سال 85 نیز درهمین نکته نهفته است. ما بر این عقیدهایم که بدون داشتن اندوختهای معقول از دانش نظری، نباید به سمت فعالیت جدی رفت. عدم ثبات قدم که در بین برخی فعالان سیاسی به چشم میخورد نیز دلیلی ندارد جز فقدان پشتوانه نظری. ما نمیخواهیم تند بدویم، اما مسیری زیگزاگی را بپیماییم و یا سر از ناکجاآباد در آوریم. ما آهسته و پیوسته، اما با گامهایی استوار و سنجیده حرکت میکنیم. هر چند که برای کنش سیاسی عجلهای نداریم و همچنان باید بخوانیم و بخوانیم و باز هم بخوانیم.
برای آنچه میگویید، برنامهای نیز در نظر دارید؟
بله. برای تبیین و نمایش شمایی کلی از آنچه به آن معتقدیم و برای رسیدن به آن میکوشیم، اقدام به تدوین مانیفستی نمودهایم که به زودی منتشر خواهیم کرد.