https://www.statcounter.com/counter/counter.js website statistics

Widgetized Section

Go to Admin » Appearance » Widgets » and move Gabfire Widget: Social into that MastheadOverlay zone

چرا جمهوری اسلامی سازش نکرد؟


۱۳۹۱/۳/۹ - ۸:۳۱

اشتراک گذاری در بالاترین
اشتراک گذاری در خوشمزه
اشتراک گذاری در فیس بوک
اشتراک گذاری در فرندفید
اشتراک گذاری در توییتر
ایمیل کردن این مطلب


سعید قاسمی‌نژاد

پیش از مذاکرات بغداد همگان منتظر بودند تا دو طرف به توافقی هر چند اندک دست یابند. ایران اما بار دیگر سر بزنگاه همه را قال گذاشت؛ جامعه جهانی را تشنه به لب چشمه برد و تشنه‌تر بازگرداند. این دیگر شیوه مالوف ایران شده است که همگان را به یک توافق همه جانبه امیدوار کند ولی در ‌‌نهایت کوچک‌ترین امتیازی ندهد، اما پس از جلسه استانبول بحث‌های بسیاری درباره اینکه چرا ایران تمایل بیشتری به حل مسئله نشان می‌دهد در گرفت.

آنان که طرفدار مذاکره با جمهوری اسلامی و حل مسأله از طریق دادن امتیازات بیشتر هستند دلیل اصلی تمایل ایران به حل مسئله را احساس اعتماد به نفس آیت الله خامنه‌ای در عرصه سیاست داخلی می‌دانستند. آنان اعتقاد داشتند، حال که آیت الله خامنه‌ای همچون ماتادوری ماهر همه گاوهای سرکش عرصه سیاست ایران را شکست داده، بی‌هراس از رقبای داخلی آماده است که در عرصه بین‌المللی امتیاز بدهد و امتیاز بگیرد. کسانی که حامی فشار بیشتر بر جمهوری اسلامی‌اند اما ادعا می‌کردند تمایل ایران به سازش، نشان دهنده آن است که تحریم‌ها می‌توانند جمهوری اسلامی را از پیگیری برنامه هسته ایش بازدارند و نیازی به حمله نظامی نیست. مذاکرات بغداد نشان داد که هر دو گروه، لااقل تا بدین‌جا، دلیلی برای اثبات حرف‌شان ندارند چرا که جمهوری اسلامی برنامه‌ای برای کوتاه آمدن ندارد.

اما چرا ایران کوتاه نیامد؟

۱- جمهوری اسلامی تجربه کره شمالی و لیبی را پیش چشم دارد. رهبران حکومت، ایران را نه به عنوان بخشی از نظام بین‌الملل کنونی بلکه عامل برهم زننده نظم کنونی می‌خواهند. رهبران ایران در پی آنند که نظام سیاسی خود را در برابر یک تهاجم نظامی خارجی بیمه کنند. آنان به درستی می‌دانند که این تضمین را نمی‌توانند از غرب بگیرند، هر تضمینی که غرب در این زمینه بدهد فاقد اعتبار اجرایی است چرا که دموکراسی شیوه‌ای است معین برای رسیدن به نتایجی نامعین، خصوصا وقتی که مسئله مربوط به رابطه مجموعه‌ای از نظامهای دموکراتیک غربی و یک نظام ضد دموکراتیک ضد غربی باشد. تنها تضمینی که ایران می‌تواند برای خود فراهم کند سلاح اتمی است.

۲- در سالی که پیوسته صحبت از تحریم ایران بوده، ایران بیشترین درآمد ارزی طول تاریخش را کسب کرده است. طی یازده ماهه سال ۹۰ ایران ۱۱۱ میلیارد دلار نفت فروخته است. درست است که تحریم‌ها باعث شده‌اند هزینه واردات برای ایران افزایش یابد اما تحریم‌ها چنان نبوده‌اند که بتوانند جمهوری اسلامی را وادار به تغییر بنیادینی بکنند. به نظر می‌آید با توجه به بحران اقتصادی شدید در اروپا و رکود خفیف در آمریکا، حمایت نصفه و نیمه چین و روسیه از جمهوری اسلامی و وجود برخی بازارهای جایگزین برای نفت ایران، سران حکومت تصور می‌کنند حتی در صورت شدید‌تر شدن تحریم‌ها می‌توانند منابع لازم برای اداره کشور در شرایط سخت را به دست آورند و در شرایط کنونی فشار تحریم‌ها چنان نیست که بخواهند مسیر سیاست هسته‌ای خود را تغییر بدهند.

۳- به نظر می‌رسد رهبران جمهوری اسلامی متوجهند که باراک اوباما لااقل تا پیش از برگزاری دومین دوره انتخابات ریاست جمهوریش در برابر برنامه هسته‌ای ایران در بن بست به سر می‌برد. از این رو که او احتمالا نه می‌تواند دستور حمله به ایران را صادر کند و نه می‌تواند به معامله‌ای دندان گیر (برای جمهوری اسلامی) با ایران رضایت دهد. اوباما نمی‌تواند دستور حمله به ایران را صادر کند چرا که او سوار بر موج ضد جنگ به قدرت رسیده است. رکود اقتصادی در آمریکا او را در وضعیتی بسیار بد قرار داده است که نتیجه‌اش را می‌توان در رقابت شانه به شانه او در نظرسنجی‌ها با میت رامنی مشاهده کرد. در این شرایط او نیازمند است که اولا هسته اصلی حامیانش را تا آخرین نفر بسیج و سپس رای دهندگان مستقل را به کمپ خویش وارد کند. تهاجم نظامی به کشور همسایه عراق برای باراک اوبامای برآمده از جناح چپ حزب دموکرات، که نه تنها انتخابات قبلی را با کمپین علیه جرج بوش برد بلکه در این انتخابات هم هر جا می‌تواند علیه جرج بوش کمیپن می‌کند، به معنای مایوس کردن بدنه اصلی حامیان و رای دهندگانش است. ممکن است اوباما در شرایطی که کاملا ناامید باشد برای تغییر کامل زمین بازی دستور تهاجم نظامی به ایران را صادر کند اما از جایی که ما اکنون ایستاده‌ایم چنین چشم اندازی در دسترس نیست.

در شرایط کنونی اوباما نمی‌تواند امتیازات لازم را نیز به جمهوری اسلامی بدهد چرا که او پیشاپیش به دلیل آنچه مماشات با ایران خوانده می‌شود تحت فشار رقبایش هست و این مهم‌ترین محور فشار برای بی‌کفایت نشان دادن او در عرصه سیاست خارجی بوده است؛ عرصه‌ای که در آن از هر نظر نسبت به دیگر عرصه‌های کاریش موفق‌تر بوده است. مهم‌تر از آن اوباما به سرعت در حال از دست دادن اقلیت قدرتمند یهودیان آمریکا به عنوان حامیان سنتی حزب دموکرات است. اقلیت قدرتمندی که نه تنها می‌تواند در حوزه عمومی باراک اوباما را به چالش بکشد بلکه در درون خود حزب هم می‌تواند او را تحت فشار بگذارد. مهم‌تر از هر دوی این‌ها اما این است که به نظر می‌رسد سطح خواسته‌های جمهوری اسلامی برای رسیدن به یک توافق به گونه‌ای است که تن دادن به آن خواسته‌ها نیازمند پشتوانه‌ای قوی‌تر از اینی است که اوباما از آن برخوردار است. در نتیجه جمهوری اسلامی در شرایط کنونی انگیزه‌ای برای تن دادن به سازش ندارد چرا که نه چماق قدرتمندی در کار است و نه هویج خوشمزه‌ای.

۴- عامل چهارم در کوتاه نیامدن جمهوری اسلامی تشتت در میان نخبگان سیاسی‌ـ‌نظامی‌ـ‌امنیتی اسراییل است. پس از انتقادات تند نخبگان عالی‌رتبه در نظام سیاسی اسرائیل از قبیل رئیس پیشین موساد، رئیس پیشین شین بت و نخست وزیر سابق از طرح تهاجم نظامی به ایران، به نظر می‌آید رهبران جمهوری اسلامی به این باور رسیده‌اند که کلیت ساختار سیاسی ـ– نظامی ـ–امنیتی اسرائیل اراده و توانایی لازم برای حمله نظامی به ایران و روبرو شدن با تبعات بعدیش را ندارد. اینکه این تصور چقدر صحیح و منطبق بر واقع است را آینده نشان خواهد داد اما به نظر می‌آید سران حکومت اسلامی لااقل در شرایط کنونی چنین باوری دارند.

دیگر با کنار هم گذاشتن اجزای این پازل، بر هر ناظر بی‌طرفی آشکار است که برنامه هسته‌ای جمهوری اسلامی یک برنامه نظامی هسته‌ای به قصد بیمه کردن نظام سیاسی ایران در برابر تهاجم نظامی خارجی است. اینک تنها کسانی می‌توانند از برنامه غیرنظامی هسته‌ای جمهوری اسلامی سخن بگویند که منافع معینی در گمراه کردن جامعه جهانی و همراهی با نظام کنونی ایران دارند.

در حال حاضر برای توقف برنامه نظامی هسته‌ای جمهوری اسلامی جامعه جهانی سه راه حل پیش رو دارد:

راه حل اول ترکیب چماق و هویج است. دادن امتیازاتی چنان گسترده به جمهوری اسلامی است که کفه آن امتیازات از کفه تضمین حکومت از طریق دستیابی به توانایی ساخت سلاح هسته‌ای به قصد تضمین امنیت نظام سیاسی در برابر حمله خارجی سنگین‌تر شود و از سوی دیگر افزایش تحریم‌ها و نشان دادن اینکه احتمال تهاجم نظامی بیش از هر زمانی جدی است. تا بدینجا جامعه جهانی در ارائه ترکیبی موفق از این دو سخت ناکام بوده است. اهمیت و اولویت دستیابی به سلاح هسته‌ای برای ایران بالاست و به نظر می‌رسد جامعه جهانی در شرایطی است که نه می‌تواند به قدر کافی به جمهوری اسلامی امتیاز بدهد و نه می‌تواند به قدر کافی ایران را تهدید کند. شاید تحولات آینده تعادل پیچیده کنونی را به گونه‌ای برهم بزند که رهبران غربی بتوانند ترکیبی مناسب از این دو را فراهم آوردند.

راه حل دوم بمباران گسترده تاسیسات هسته‌ای ـ نظامی ایران است. در شرایط کنونی امکان وقوع چنین تهاجمی چندان زیاد به نظر نمی‌آید چرا که نه تنها می‌تواند منطقه را به جنگی همه جانبه بکشاند بلکه در منطقه‌ای که در حال یک دگردیسی تمام عیار، ماحصل قیامهای توده‌ای است می‌تواند منجر به یک آشوب تمام عیار غیر قابل پیش بینی شود. چرا که توده ذهن کرم و چنگال اژد‌ها دارد و در مناطق توسعه نایافته و غیردموکراتیک، توده‌ها اژدهایانی هستند از همیشه خطرناک‌تر. در شرایطی که به نظر می‌رسد فناوری هسته‌ای در ایران تا سطح مناسبی بومی شده است و با توجه به عوامل پیش گفته، به باور نگارنده تهاجم نظامی به ایران تنها زمانی برای غرب صرفه خواهد داشت که منجر به قطع ریشه درخت تنومند بنیادگرایی شیعی از طریق تغییر رژیم در ایران شود که این طبیعتا به معنای لزوم استفاده از نیروی زمینی در چنین تهاجمی علیه ایران است. اما به نظر نمی‌رسد رهبران غربی در شرایط کنونی میل و توانایی درگیر شدن در پروژه تغییر رژیم در ایران از طریق تهاجم نظامی و استفاده از نیروی نظامی بر روی زمین را داشته باشند.

راه حل سوم افزایش فشار بر جمهوری اسلامی از یک سو و حمایت همه جانبه سیاسی–تبلیغاتی–مالی از آن بخش از اپوزیسیون ایران است که خواهان تغییر رژیم در کشور است. افزایش فشار بر جمهوری اسلامی می‌تواند از دو محور شدت بگیرد. محور اول سرنگونی هر چه سریع‌تر رژیم بشار اسد و نظارت بر گذار مسالمت آمیز سوریه به حکومتی بالنسبه دموکراتیک و غرب‌گراست. محور دوم افزایش هر چه سریع‌تر تحریمهای سیاسی–اقتصادی علیه ایران است. تحریم‌ها را هم می‌بایست هم به صورت کلی قدرتمند‌تر و دردناک‌تر کرد و هم در جزئیات دقیق‌تر و هوشمند‌تر کرد. اینکه در میان تحریم‌های جامعه جهانی علیه ایران، سران حکومت و فرزندان‌شان به راحتی این سو و آن سوی جهان تردد می‌کنند و مبالغ هنگفتی پول جابجا می‌کنند اما ایرانیان عادی برای جابجا کردن مبالغ اندکی پول و گرفتن ویزا دچار مشکلند نشان‌دهنده این نکته است که کشورهای غربی اساسا تحریم‌ها را جدی نگرفته و به جای تلاش برای هدف قراردادن حداکثری مسوولان حکومت، نوک تیز حمله آن تحریم‌ها را متوجه مردم عادی در درون و بیرون ایران کرده‌اند.

بخش دوم این استراتژی که معطوف به حمایت از اپوزیسیون دموکراسیخواه و طرفدار تغییر رژیم در ایران است به این معناست که غرب می‌بایست سیاست کنونیش را که اینک بیش از دو دهه از عمر آن می‌گذرد، مبنی بر حمایت سیاسی ـ مالی ـ تبلیغاتی از نیروهای اصلاح طلب درون رژیم و برساختن یک اپوزیسیون اصلاح طلب برای ایران، کنار بگذارد و خود را برای ایران پسا-جمهوری‌اسلامی، از طریق تقویت نیروهای حامی تغییر رژیم و حمایت از پیوند خوردن آنان با نیروهای ناراضی و قدرتمند در درون ساختارهای امنیتی–نظامی آماده کند.

به باور نگارنده نیروهای اپوزیسیون در درون و بیرون مرزهای ایران اگر به جای تفسیر شرایط ایران خواهان تغییر شرایط ایران به گونه‌ای هستند که منجر به تغییر نظام سیاسی کنونی و فراهم شدن شرایط برای گذار به دموکراسی در کوتاه مدت شود می‌بایست فعالانه بکوشند تا حالت سوم برقرار شود. به باور نگارنده البته در شرایط کنونی نیروهای اپوزیسیون در درون و بیرون مرزهای ایران فاقد اعتماد به نفس، بصیرت در نظر، شجاعت در عمل و سازماندهی مناسب برای گام برداشتن در راستای محقق کردن حالت سوم هستند.

4 Responses to چرا جمهوری اسلامی سازش نکرد؟

  1. امیر Reply

    ۱۳۹۱ خرداد ۹ at ۵:۲۷ بعد از ظهر

    مقاله خوب و نسبتا درستی بود

  2. عمو صحرا Reply

    ۱۳۹۱ خرداد ۹ at ۹:۴۹ بعد از ظهر

    تمام این فرضیات درست به نظر می رسند اما سوال اینجاست که کدام راه برای مردم ایران بهترین نتیجه را خواهد داشت و چگونه می توان از بین سه گزینه مطرح شده به سمت بهترین گزینه حرکت کرد؟ شاید به طور قطع بتوان گفت که حمله نظامی بدترین گزینه برای ایران خواهد بود. صرف بحران اقتصادی در غرب هم نمی تواند دلیلی قاطع بر عدم اقدام نظامی علیه ایران باشد. مساله دیگری هم که جای تامل دارد این است که بنیاد گرایی اسلامی تاکنون بیشتر از جانب گروه های سنی مذهب طرح و دنبال شده است بنابراین آیا وجود یک هلال شیعی در منطقه کمک به برقراری توازن قوا نخواهد کرد؟

  3. شاهین Reply

    ۱۳۹۱ خرداد ۱۰ at ۱۰:۴۹ بعد از ظهر

    شما الان نگاهت دموکراتیکه!؟ توده ذهن کرم و چنگال اژدها دارد!!!؟؟؟ حتما کشورای غربی باید درباره ی برنامه ی هسته ای یه کاری بکنن؟ شما هیچ نگاهی به مردم نداری؟ اونا رو توده ی وحشی میدونی!؟ به نظرت بهتر نیست جای همه ی این مزخرفات به فکر افزایش آگاهی مردم باشید تا خودشون ضرورت برانداختن نظام جمهوری اسلامی رو درک کنند؟
    این دم تکان دادن ها تا کی ادامه داره؟

  4. Pingback: پهنه خالی سیاست و همگرایی راههایی که به «بالا» ختم می شوند! | دیابلوگ

نظر شما - لطفا از گذاشتن نظر به صورت فینگلیش خودداری کنید