Widgetized Section

Go to Admin » Appearance » Widgets » and move Gabfire Widget: Social into that MastheadOverlay zone

رابطه ایران و اسراییل؛ آن روی سکه


۱۳۹۱/۶/۲۷ - ۱۰:۰۰

اشتراک گذاری در بالاترین
اشتراک گذاری در خوشمزه
اشتراک گذاری در فیس بوک
اشتراک گذاری در فرندفید
اشتراک گذاری در توییتر
ایمیل کردن این مطلب


علیرضا کیانی – احمد عشقیار

علیرضا کیانی - احمد عشقیار

کوس جنگ و جنگ‌افروزی، فضای معادلات سیاسی در عرصه‌ی بین‌الملل را تحت تاثیر خود قرار داده است. حکومت خیره‌سر جمهوری اسلامی و برخی مقامات نادان اسراییلی برای هم چنگ و دندان تیز می‌کنند. آن یکی از محو اسراییل می‌گوید و از موشک‌هایی که چطور می‌تواند قلب تل‌آویو را نشانه بگیرند و این یکی رو به رفقای غربی‌اش می‌کند و می‌گوید گر شما را همتی نیست، بگذارید تکلیف ایران اتمی را خود یک‌سره کنم.

در این میان و در غبار این تهدیدات جنگی بایسته است کمی تامل کرده و به منافع متقابل ایران و اسراییل بیاندیشیم. شاید البته در میان این همه سروصدای جان‌آزار، از منافع متقابل ایران و اسراییل سخن گفتن کمی غریب بنماید. غریب هست ولی عجیب نیست. چون ما باور داریم که ایران (نه لزوما جمهوری اسلامی) و اسراییل منافع در هم تنیده‌ای دارند و به خصوص ایران، از قِبل برقراری یک رابطه‌ی استراتژیک با اسراییل می‌تواند ‌‌نهایت بهره را ببرد. در واقع ما می‌خواهیم به این پرسش پاسخ دهیم که چرا رابطه با اسراییل به نفع منافع ملی ایرانیان است.

از این رو و بر اساس گفته‌های بالا، برخی مولفه‌های تامین منافع ملی را که در راستای بهروزی زندگی ایرانیان است، مورد بررسی اجمالی قرار می‌دهیم.

رفاه اقتصادی: اسراییل با درآمد سرانه بیش از ۳۱هزار دلار در سال (حدود ۶ برابر درآمد سرانه در ایران) [۱] و به عنوان هفدهمین اقتصاد توسعه یافته دنیا، میزبان چهار دانشگاه با اعتبار بالای جهانی در رشته‌های مهندسی و علوم [۲] [۳] است که می‌تواند یاری دهنده ایران در استفاده از توانایی‌های خدماتی و تکنولوژیکش باشد. علاوه بر این ایران می‌تواند از قِبل این رابطه از اسراییلیان و توانایی آن‌ها در بخش‌هایی مانند کشاورزی مکانیزه، صنعت و خدمات آموزشی و توریستی نیز بهره ببرد. گفتنی است اسراییل از نظر درصد تولید ناخالص هزینه شده برای تحقیقات بالا‌ترین جایگاه را در دنیا دارد (۴.۲% تولید ناخالص ملی در اسراییل در مقابل ۰.۷% در ایران). [۴] ارتباط دانشگاه‌ها و مراکز تحقیقاتی ایران با مراکز همتای خود در اسراییل می‌تواند به رشد تولید علمی در کشور منجر شود، رابطه‌ای که برای تبدیل ایران به مرکز علمی و دانشگاهی در غرب آسیا و آسیای میانه می‌تواند بسیار حائز اهمیت باشد. ناگفته پیداست که پیشرفت علمی کشور مساوی است با ایجاد شغل با درآمد مناسب برای افراد تحصیل کرده که خود به افزایش رفاه عمومی و معکوس کردن جریان فرار مغز‌ها می‌انجامد.

اسراییل کشوری کوچک و تنها در منطقه است؛ کشوری که به قول نخست‌وزیرش پرواز جت بر فراز آن، از شرق تا غرب این کشور، کمتر از ۳ دقیقه به طول می‌انجامد. اسراییل برای داشتن دوست و شریکی چون ایران حاضر به پرداخت اگر نه هر هزینه‌ای، دست‌کم هزینه‌های بسیار سنگین است. برای نمونه هواپیماهای مسافربری اسراییلی برای گذر به سمت شرق می‌بایست از راه دریای سرخ و با افزایش ۲ ساعت در زمان پرواز و هزینه اضافی ۳۰۰ دلار برای هر مسافر به سوی مقصد بروند و در صورت موافقت ایران با پرواز آنان بر فراز آسمان ایران عواید بسیاری حاصل آنان می‌شود، بدون اینکه ضرری به کشورمان رسیده باشد. این مساله می‌تواند دست مسوولان اقتصادی ایرانی را برای مذاکره و امتیازگیری از همتای اسراییلی نیز باز نگه دارد.

بایسته است به بعد دیگری از مساله نیز توجه کنیم. شهروندان اسراییلی توان مسافرت آزادانه به کمتر کشوری در غرب آسیا را دارند. این مساله برای مردمانی با درآمد سرانه بالا البته خوش‌آیند نخواهد بود. ایران با آب و هوای چهار فصل، بهره‌مند بودن از کوه‌ها، دریاچه‌ها و سواحل زیبا و بی‌همتا در غرب آسیا و گنجینه بی‌همتای تاریخی می‌تواند میزبان جهانگردان اسراییلی باشد و درآمد حاصل از آن نیز به بهبود وضع معیشت ایرانیان و بالا رفتن سطح خدمات در بخش‌های رفاهی، تفریحی و حمل و نقل بینجامد.

قدرت نظامی: ایران و اسراییل به دو جزیره در اقیانوس پرآشوب خشم اعراب می‌مانند. یکی جزیره‌ای وسیع و میراث‌دار تمدنی شکوه‌مند و دیگری جزیره‌ای کوچک، جوان و شکننده. ایران پیش‌تر از رابطه‌ی پنهان نظامی با اسراییل و در جریان جنگ ایران و عراق سود برده است، محموله نظامی صادر شده از اسراییل، که بعدها به جریان ایران-کنترا [۵] معروف شد، توانست در مقطعی به کمک ایران بیاید و سلاح‌های مورد نیاز ایران را در اختیار این کشور بگذارد. نمونه دیگر حمله هوایی ایران به نیروگاه «اوزیراک» در عراق به سال ۱۹۸۰ و حمله تکمیلی اسراییل در سال ۱۹۸۱ با نام عملیات «اپرا» است که منجر به نابودی کامل این نیروگاه پس از تعمیرات تیم فرانسوی شد. نابودی این نیروگاه توسط اسراییل ایرانیان را از خطر استفاده صدام از بمب‌های حاوی مواد هسته‌ای یا بمب‌های کثیف (Dirty bomb) رهانید. قطعا هر دو کشور از عدم دستیابی صدام به بمب اتم به شکل مساوی سود بردند.

 

اگر این رابطه گسترش یابد و ایران بتواند با اسراییل -به عنوان بر‌ترین قدرت نظامی منطقه و تولیدکننده سلاح‌های با تکنولوژی بالا- رابطه‌ای مستقیم و آشکار برقرار نماید، می‌تواند قدرت نظامی خود را بیش از پیش تقویت کرده خود را در قبال تهدیدات احتمالی منطقه‌ای، خصوصا از طرف اعراب بیمه نماید. این نکته را از این لحاظ باید مهم انگاشت که اعراب (نه لزوما دولت‌های عرب) در تخاصم ایدئولوژیک با اسراییل به سر می‌برند، اما ایرانیان (نه لزوما دولت جمهوری اسلامی) در این تخاصم به سر نمی‌برند و از این رو ایران این ظرفیت اجتماعی-سیاسی را دارد که بتواند بدون بازخورد منفی خاصی، این رابطه را برقرار نماید.

منزلت بین‌المللی: اسراییل کشوری است که اروپاییان در قبال آن عذاب وجدان تاریخی دارند و به علت هلوکاست و نسل‌کشی که از یهودیان در دوره‌ی هیتلر انجام گرفت، غرب تمام سعی خود را در حمایت از اسراییل انجام می‌دهد. بسیاری نیز به این نکته اشاره داشته‌اند که کلید قفل رابطه‌ی ایران و امریکا، چگونگی رابطه‌ی ایران و اسراییل است. اگر دست بالای غرب را در معادلات جهان امروز بپذیریم، طبیعی می‌نماید دولتی که در تهران بر سر کار است، زمانی می‌تواند منزلت بین‌المللی ایرانیان را تامین نماید که با کشورهای تاثیرگذار و تعیین‌کننده در سطح جهانی، رابطه‌ای معقول، مناسب و بر اساس عرف دیپلماتیک داشته باشد و برای تامین خواست‌های خود، دیپلماسی را محور کار قرار دهد نه یاغی‌گری در سطح منطقه و جهان. دیپلماسی در ساختار جمهوری اسلامی، بیشتر از اینکه خاصیت پیشبرد امور و تامین‌کنندگی منافع ملی را داشته باشد، یا در جهت تامین منافع نظام دیکتاتوری موجود است و یا در جهت توجیه اخلال‌گری‌های جمهوری اسلامی در سطح منطقه و جهان. پس، رابطه‌ی مثبت ایران و اسراییل بر خلاف تجربه جمهوری اسلامی، می‌تواند در بهبود رابطه‌ی ایران و کشورهای پیشرفته غربی، تاثیرگذار بوده و ایران را از انزوای بین المللی برهاند. ضمن اینکه باید توجه داشت اسراییل از بالا‌ترین رتبه‌ی دموکراسی در خاورمیانه برخوردار است و اگر در ایران دولتی دموکراتیک بر سر کار باشد، این دو دموکراسی بنا به مولفه‌هایی مورد اشاره -از جمله عدم دشمنی تاریخی، آن چنان که بین اعراب و اسراییل وجود دارد- می‌توانند هم‌پیمانان خوبی برای یکدیگر باشند. اگر این گزاره از عالمان لیبرال علم روابط بین‌الملل را بپذیریم که «دموکراسی‌ها با هم نمی‌جنگند»، رابطه‌ی اسراییل دموکراتیک و ایران دموکراتیک را نیز می‌توانیم مشمول این گزاره بدانیم و ارزیابی کنیم.

صلح: اگر صلح را هم در راستای تامین منافع ملی ایرانیان قلمداد کنیم، اکنون بیش از پیش روشن است که تامین صلح پایدار در منطقه، تا حدود زیادی بسته به صلحی استوار میان ایران و اسراییل است. اگر در ایران نظامی برقرار باشد که از گروه‌های تروریستی و متخاصم با دولت اسراییل حمایت نکند تا اسراییل نیز از تهدیدات جنگی خود دست بردارد، ایران می‌تواند یکی از کشورهایی باشد که با هنر دیپلماسی به پیش‌برد صلح در فلسطین کمک کند. سخنان بسیار پرهزینه‌ی محمود احمدی‌نژاد مبنی بر افسانه خواندن هولوکاست و نیز لزوم محو اسراییل که در مقام ریاست‌جمهوری ایران ادا شده‌اند، بر دید افکار عمومی دنیا در رابطه با خیرخواهی ایرانیان برای صلح در منطقه، تاثیر منفی گذاشته است. اخیرا سیدعلی خامنه‌ای نیز از ادبیات رییس‌جمهور خود استفاده می‌کند و وی نیز اسراییل را غده‌ای سرطانی و رژیمی جعلی نامیده است. [۶] و جالب است که این نوع سخنان، زمانی پرشور‌تر از همیشه ادا می‌شوند که تهدیدات اسراییل، بیش از پیش جدی شده‌اند. این خود، گویای نگاه ضدّ ملی و صلح‌ستیزانه‌ی مسوولین جمهوری اسلامی است. اگر نگاهی اجمالی به تاریخ مجادلات اسراییل و نیروهای فلسطینی هم بیاندازیم، خواهیم دید که ایران همیشه منتقد روند صلح و یا به تعبیر خودشان «سازش» و در عین حال مشوّق عملیات تروریستی یا به تعبیر خودشان، «مقاومت» بوده است. حمایت جمهوری اسلامی از گروه‌های تروریستی منطقه چون حزب‌الله و حماس و سعی بر تخریب سیاسی-تبلیغی سازمان آزادی‌بخش فلسطین (فتح)، انتقاد جمهوری اسلامی از پیمان اسلو در سپتامبر ۱۹۹۳ [۷]، یا انتقاد از تشکیل کشور مستقل فلسطینی متعاقب درخواست محمود عباس از سازمان ملل در پاییز ۲۰۱۱ و… همه و همه خود گویای این امر است که جمهوری اسلامی چه نقش تخریبی‌ در روند صلح ایفا می‌کند.

بهره سخن: ایران و اسراییل، فارغ از تمام درگیری‌های امروز، می‌توانند دوستان خوبی برای یکدیگر باشند و البته این بدان معنا نیست که ایرانیان چشم بر  اعمال ضد حقوق‌بشری حکومت اسراییل ببندند. اما باید توجه داشت که حمایت از دغدغه فلسطینیان باید مبتنی بر دو امر باشد؛ اول منافع ملت ایران بر منافع هر ملت دیگری ارجح دانسته شود و در صورت تضاد منافع، باید به پاسداری از حقوق حقه ایرانیان پرداخت و دوم هرگونه کنشی در راستای حمایت از فلسطینیان باید بر اساس احترام به معاهدات بین‌المللی بوده ایران نباید بر هم زننده نظم بین‌المللی و روند مذاکرات صلح باشد.

۱- CIA World Factbook

۲- Academic Ranking of World Universities ۲۰۱۰، Engineering

۳- Academic Ranking of World Universities ۲۰۱۰، Science

۴- World Bank

۵- The Tower Commission Report، ۱۹۸۷، John Tower

۶- http: //www. bbc. co. uk/persian/rolling_news/۲۰۱۲/۰۸/۱۲۰۸۱۹_l۳۹_khamenei_israeluds-day. shtml

۷- بر اساس پیمان اسلو که در سپتامبر ۱۹۹۳ امضا شده بود، حق ایجاد تشکیلات خودگردان فلسطینی و حاکمیت این تشکیلات بر کرانه‌ی باختری رود اردن و نوار غزه به رسمیت شناخته شد.

 

One Response to رابطه ایران و اسراییل؛ آن روی سکه

  1. امین Reply

    ۱۳۹۱ شهریور ۲۸ at ۴:۰۷ قبل از ظهر

    خواندنی و جالب بود ، ممنون از این مقاله و تحلیل

نظر شما - لطفا از گذاشتن نظر به صورت فینگلیش خودداری کنید