https://www.statcounter.com/counter/counter.js website statistics

Widgetized Section

Go to Admin » Appearance » Widgets » and move Gabfire Widget: Social into that MastheadOverlay zone

مفهوم منافع ملی در نظام لیبرال دمکرات


۱۳۹۱/۸/۲۵ - ۱۰:۰۰

اشتراک گذاری در بالاترین
اشتراک گذاری در خوشمزه
اشتراک گذاری در فیس بوک
اشتراک گذاری در فرندفید
اشتراک گذاری در توییتر
ایمیل کردن این مطلب


مجید محمدی

 مجید محمدی

منافع ملی در جمهوری اسلامی نقشی تعیین کننده در تعیین راهبرد‌ها، سیاست‌ها و تصمیمات نظام سیاسی نداشته است. این امور بیشتر بر اساس منافع قشر حاکم (روحانیت و سپاه) تعیین می‌شده و آنجا که فرا‌تر از منافع فردی مقامات مطرح بوده، دغدغه‌های ایدئولوژیک (اسلام‌گرایی)، صنفی (روحانیت) و محفلی (حلقات سپاهیان و امنیتی‌های نزدیک به خامنه‌ای) بر منافع ملی تقدم می‌یافته است. اکنون پرسش آن است که اگر پس از سقوط جمهوری اسلامی یک نظام لیبرال دمکرات در ایران حاکم شود چه تصوری از منافع ملی در عرصه‌ی عمومی شکل خواهد گرفت و بر تعیین راهبرد‌ها، سیاست‌ها و تصمیمات حاکم خواهد شد؟

تعریف دولت-ملت بر اساس آزادی و دمکراسی

لیبرال دمکراسی‌ها دولت-ملت را در چارچوب آزادی و دمکراسی تعریف می‌کنند (دولت بر آمده از اراده و اتخاب مردم و ملتی ازاد در انتخاب روش زندگی و حکومت) و از این جهت تضادی میان منافع ملی و بنیادهای آزادی و دمکراسی در چارچوب نگاه واقع گرایانه به دولت- ملت به وجود نمی‌آید. لیبرال دمکرات‌ها بر این باورند که بدون آزادی و دمکراسی نمی‌توان به رفاه و آسایش و امنیت و صلح رسید که همه از مولفه‌های منافع ملی یک کشور هستند. منافع ملتی که دمکراسی و آزادی می‌خواهد ابتدائا با تحقق دمکراسی و آزادی بیشتر به دست می‌آید و دیگر ارزش‌ها و مطالبات نیز به گونه‌ای تعریف می‌شوند که در ذیل آزادی و دمکراسی معنا پیدا کنند.

همچنین لیبرال دمکرات‌ها بازی میان ملت‌ها را بازی با مجموع صفر نمی‌دانند که تامین منافع ملی یک کشور ضرورتا به معنای نقض منافع ملی کشوری دیگر است. آن‌ها بر این باورند که ملت‌ها در همکاری و تجارت آزاد با یکدیگر می‌توانند تولید ملی بیشتری داشته و از یکدیگر سود برند.

لیبرال دمکراسی‌ها، موفق‌تر در پیگیری و تحقق منافع ملی

تجربه‌ی تاریخی دو قرن اخیر نشان می‌دهد که مردمی که از دمکراسی و آزادی بهره ببرند در پیگیری منافع ملی خود موفق‌تر عمل می‌کنند. در مقابل دول اقتدارگرا و تمامیت‌خواه برای مردم خود با با وعده‌ی توسعه و بهشت جهنم آفریده‌اند. از این جهت تفاوتی میان دول کمونیستی و اسلام‌گرا نبوده است. این دولت‌ها وعده‌ی عدالت را به جای آزادی و دمکراسی نشانده‌اند اما به توزیع فقر پرداخته و فساد و رانت خواری و امتیازات را بسط داده‌اند.

هم‌پیمانی لیبرال دمکراسی‌ها

یکی از تضمین‌کنندگان منافع ملی ایران تحت یک حکومت لیبرال دمکرات همپیمانی با لیبرال دمکراسی‌هاست. لیبرال‌دمکراسی‌های دنیا، امروز از ثروتمند‌ترین و توسعه‌یافته‌ترین و پیشرفته‌ترین نقاط دنیا هستند و هم‌پیمانی اقتصادی، سیاسی، امنیتی و نظامی با این کشور‌ها و توسعه‌ی روابط با آن‌ها از هر جهت به نفع ملت ایران است. از هم‌پیمانی با کره‌ی شمالی در دوره‌ی جمهوری اسلامی، صرفا تجهیزات نظامی برای سرکوب مردم ایران و ساخت و گسترش سلاح‌های کشتارجمعی حاصل شده است. محصول هم‌پیمانی با روسیه و چین برای جامعه‌ی ایران، در برخی دوره‌ها کالاهای بنجل، اعزام داشجویان ایرانی به دانشگاه‌های درجه‌ی چندم، و سلاح بوده است. از هم‌پیمانی با حزب‌الله، حماس و سوریه نیز پرداخت سالانه صد‌ها میلیون دلار نصیب مردم ایران شده است.

چالش بزرگ سیاست خارجی

از دشواری‌های لیبرال دمکرات‌ها شکل دادن به نوعی سیاست خارجی است که در آن هم منافع ملی لحاظ شده باشد و هم مبانی منشور حقوق بشر برای همه‌ی افراد بشر. دو چالش در این میان اهمیت دارد. چالش اول به مسأله‌ی مهاجرت و جابجایی جمعیت راجع است. در دنیایی که مرز و گذرنامه و شهروندی مطرح است دولت‌ها طبعا به شهروندان خود در ارائه‌ی خدمات تقدم می‌دهند و همین موضوع، مهاجران بالقوه و بالفعل را از برخی خدمات محروم می‌سازد. جوامع توسعه‌یافته طبعا به صورت قطب‌های جاذب مهاجر عمل می‌کنند و در عین حال نمی‌توانند بدون هیچ گونه محدودیتی مهاجر بپذیرند. بنابراین دول این جوامع چاره‌ای ندارند به جز آنکه تعادلی میان حقوق بشر و مقتضیات دولت-ملت به وجود بیاورند و به گونه‌ای به شهروندان خود تقدم بخشند که ناقض حقوق دیگران نباشند.

چالش دوم ارتباط و معامله با کشورهایی است که حقوق بشر و آزادی‌های دینی، مدنی، اجتماعی و سیاسی را نقض می‌کنند. استدلال مخالفان این رابطه آن است که هر نوع رابطه با دول ناقض حقوق بشر تقویت کننده‌ی آنهاست و آن‌ها را حتی باید از سازمان‌های بین‌المللی اخراج کرد. اما لیبرال‌دمکرات‌ها معتقدند که اولا راه ارتباط با این دولت‌ها را باید باز گذاشت تا از این طریق امکان اعمال فشار ممکن شود و ثانیا هر نوع ارتباط همیشه مقوم دول ناقض حقوق بشر نیست بلکه می‌تواند هم به نفع مردم و پیش‌برد حقوق بشر و هم تامین کننده‌ی منافع ملی لیبرال‌دمکراسی‌ها باشد. لیبرال‌دمکراسی‌ها، رعایت حقوق بشر و فشار بر دیگر کشور‌ها برای رعایت آن را به یکی از مولفه‌های منافع ملی خود تبدیل کرده‌اند.

نقد اخلاقی لیبرال دمکراسی‌ها

همکاری با دول دیکتاتوری و عدم مداخله‌ی بشردوستانه در برخی موارد (رواندا) از انتقادات اخلاقی چپ‌های سوسیالیست و اسلام‌گرایان به لیبرال دمکراسی‌هاست. منتقدان به سه مطلب در این میان توجه نمی‌کنند:

۱) لیبرال دمکرات‌ها دوست دارند تمام دنیا را لیبرال دمکرات ببینند اما حاضر نیستند این هدف با خشونت محقق شود. از این جهت نمی‌توان آن‌ها را برای قساوت دیگر کشور‌ها ملامت کرد چون ظرفیت لیبرال دمکراسی‌ها برای سوق دادن دیگر کشور‌ها به آزادی و دمکراسی محدود است. برخی از لیبرال دمکرات‌ها نیز که به مداخله‌ی بشردوستانه معتقدند از این موضوع برای نجات جان انسان‌ها دفاع می‌کنند و نه بسط دمکراسی.

۲) ثبات و امنیت بین‌المللی برای لیبرال دمکراسی‌ها از اهمیت زیادی برخوردار است چون این کشور‌ها می‌خواهند با دنیا روابط اقتصادی و تجاری داشته باشند. لیبرال دمکراسی‌ها وجود دولت دیکتاتوری را بر فقدان دولت و هرج و مرج (مثل مورد سومالی که به پایگاه نا‌امنی دریایی تبدیل شده) ترجیح می‌دهند. همین موضوع را منتقدان به سیاست خارجی دوگانه یا استانداردهای دوگانه‌ی لیبرال دمکراسی‌ها تعبیر می‌کنند.

۳) از منظر لیبرال دمکرات‌ها در یک رهیافت واقع‌گرایانه، روابط با کشورهای دیکتاتوری در ‌‌نهایت به نفع هر دو ملت است، مگر آنکه روابط اقتصادی و تجاری به نوعی مخاطره برای صلح و امنیت بین‌المللی تبدیل شود. از همین جهت لیبرال دمکرات‌ها هیچ‌گاه رابطه‌ی خود با دیگر کشور‌ها حتی قساوتمند‌ترین دولت‌ها را قطع نمی‌کنند. این موضوع نیز مورد انتقاد کسانی قرار گرفته که از رفتار یک دولت خاص شکایت دارند اما از نگاه لیبرال دمکرات‌ها ارتباط تجاری و دیپلماتیک با کشورهایی که نظام سیاسی دیکتاتوری دارند در جهت منافع ملی دو طرف است.

نظر شما - لطفا از گذاشتن نظر به صورت فینگلیش خودداری کنید