https://www.statcounter.com/counter/counter.js website statistics

Widgetized Section

Go to Admin » Appearance » Widgets » and move Gabfire Widget: Social into that MastheadOverlay zone

راه حل مالیات ثابت


۱۳۹۱/۱۱/۴ - ۹:۰۳

اشتراک گذاری در بالاترین
اشتراک گذاری در خوشمزه
اشتراک گذاری در فیس بوک
اشتراک گذاری در فرندفید
اشتراک گذاری در توییتر
ایمیل کردن این مطلب


 

ریچارد اپستین

 

ترجمه: سیاوش صفوی

epstein-richard

برای دور شدن از پرتگاه مالی، باید سیاست‌های مالی خود را ساده‌تر کنیم. 

جمعه گذشته در نیواورلئان من سخنران اصلی انجمن اقتصادی جنوب بودم، و موضوع سخنرانی این بود که انتخاب مجدد آقای اوباما چه معنایی برای آینده آزادی در ایالات متحده دارد. نگاه من به عنوان یک لیبرال کلاسیک، به خوبی در یک پیشنهاد خلاصه شده است: یک سیستم حکم‌رانی سالم باید ترکیبی از آزادی فردی و مالکیت خصوصی را تبلیغ کند تا افراد بتوانند سود ناشی از تلاش‌های فردی خود و همکاری اجتماعی را به حداکثر برسانند. 

یک دولت قدرتمند که بتواند از این حقوق محافظت کند، البته باید بازار را مورد حمایت قرار دهد و برای این کار، دولت باید به دریافت مالیات بپردازد. این مالیات صرف تهیه کالا‌ها و خدمات عمومی می‌شود که بازار توان ارائه آن‌ها را ندارد، مانند دفاع و زیرساخت‌های اجتماعی. استفاده از قدرت حکومتی همیشه راه را برای سوءاستفاده باز می‌کند چون به کارگیری قدرت به صلاح‌دید دولت به نیروهای سیاسی اجازه می‌دهد تا به قیمت هزینه کل جامعه، منافع جناحی کسب کنند. اصلی‌ترین چالش دولت، متحمل شدن کم‌ترین میزان سوءاستفاده سیاسی در حین بالا بردن درآمد مورد نیاز برای کارکردهای اساسی دولت است که از طریق دریافت مالیات امکان‌پذیر می‌شود. 

مالیات در برابر نفاق

دو روش کلیدی برای جلوگیری از ریسک جناح‌بندی وجود دارد. یکی از آن‌ها استفاده از ابزار مالیاتی یگانه -ترجیحا مالیات بر درآمد یا مصرف- برای کاهش ریسک وسوسه و توطئه‌های سیاسی است. در یک سیستم سالم مالیاتی جایی برای مالیات غیر مستقیم ویژه وجود ندارد، مانند مالیات ۲.۳ درصدی بر ابزارآلات پزشکی که برای کمک به بیمه اوباما منظور شده است. دومین راه، ایجاد یک سیستم مالیاتی بادوام است، تا شکل و مشمولیت مالیات نیازی به مانورهای مداوم نداشته باشد. پرتگاه مالی ما به دلیل ایجاد شده که سیاست‌های مالیاتی ما هر دو سال یک بار اصلاح شده و این امر هر بار بحران‌های سیاسی به دنبال داشته است. 

بی‌شک مالیات ثابت بر مصرف، به بهترین نحو پاسخ‌گوی هر دو نیازمندی مذکور است، البته این دیدگاه امروزه از هیچ‌گونه حمایت سیاسی برخوردار نیست. سخنرانی من برای انجمن اقتصادی جنوب به طور کلی خوش‌بینانه نبود چون در واقع تمامی طرح‌های مالیاتی امروزی در جهت خلاف آن حرکت می‌کنند: درخواست‌های مداوم برای سطوح بالا‌تر تصاعدی، دوره حیاتی کوتاه برای نرخ‌های مالیاتی کلیدی که باید هر سال یا هر دوسال مورد مذاکره قرار گیرند، و مالیات‌های غیرمستقیم که فقط بالا برنده میزان سوءاستفاده سیاسی هستند. اگر کاری برای تغییر جهت گفتمان سیاسی در ایالات متحده انجام نگیرد، چهار سال آینده تکرار چهار سال گذشته خواهد بود و ما شاهد نزول تدریجی استانداردهای زندگی در تمام گروه‌های ساکن ایالات متحده خواهیم بود. سیاست‌های مالیاتی قطعه کلیدی این کاشی‌کاری کلی است. 

خطرات سیاست مالیاتی ایستا

رییس‌جمهور شدیدا نسبت به افزایش نابرابری درآمد، وسواس نشان می‌دهد، و راه حل او نرخ مالیاتی بالا‌تر برای افراد با درآمد بالا‌تر از ۲۰۰۰۰۰ دلار در سال و زوج‌های با درآمد بالا‌تر از ۲۵۰۰۰۰ دلار است. رییس‌جمهور فکر می‌کند افزایش درآمد مالیاتی را می‌توان در یک جمع و ضرب ساده خلاصه کرد. با سطح مالیاتی کنونی شروع می‌کنیم و آن را در نرخ افزوده مالیاتی ضرب می‌کنیم تا درآمد افزوده مالیاتی را حساب کنیم. این تفکر ایستا در مقاله نیویورک تایمز مورد تمجید قرار گرفته بود: 

«نرخ‌های مالیاتی پایین و ویژه سرمایه‌گذاری جزو بزرگ‌ترین معافیت‌های مالیاتی قانونی هستند. آن‌ها به سرمایه‌گذاران اجازه دادند تا در سال ۲۰۱۲ حدود ۱۰۰ میلیارد دلار به جیب بزنند که اگر مالیات بر درآمد سرمایه‌گذاری همانند مالیات بر درآمد عادی بود چنین اتفاقی نمی‌افتاد.» 

سوالی که این مقاله نمی‌پرسد این است که اگر مالیات بر درآمد سرمایه بالا‌تر بود آیا ما باز هم این میزان از درآمد سرمایه را شاهد بودیم؟ پاسخ به این سوال منفی است. نرخ سود پایین احتمال این را که سرمایه‌گذاران، سرمایه خود را برای دوران طولانی بی‌تحرک نگاه دارند بالا می‌برد، که می‌تواند درآمد را تا حدی پایین بیاورد که افزایش مالیات را بی‌اثر سازد. 

کاهش درآمد سرمایه، عواقب وخیمی برای اقتصاد خواهد داشت چون بالا بردن هزینه جابجایی سرمایه از سرمایه‌گذاری‌های مخاطره‌آمیز ضعیف به سرمایه‌گذاری‌های قوی‌تر، بهره‌وری بازار سرمایه را کاهش می‌دهد. رییس‌جمهور و نیویورک تایمز از یک افزایش مالیاتی عظیم بر سود سهام –از ۱۵ درصد کنونی به ۳۹.۶ درصد- حمایت می‌کنند که قطعا تحرک اقتصادی را فلج خواهد کرد.

فواید مالیات ثابت بر مصرف

یک سیستم مالیاتی سالم، در حد امکان، قطعات متحرک کمی دارد. ما باید سیستم کنونی را برای رسیدن به مالیات ثابت بر مصرف، اوراق کنیم.

ساده‌سازی گسترده سیستم مالیاتی به صورت مالیات ثابت بر مصرف دو تغییر مطلوب اقتصادی را در پی خواهد داشت. اول، مالیات را هنگام جابجایی سرمایه از یک پروژه به پروژه دیگر به صفر خواهد رساند، که موجب نظارت بهتر سرمایه‌گذاران بر شرکت‌های کنونی خواهد شد. توانایی سرمایه‌گذار در فروش کامل سهام خود بدون نتایج مالیاتی مضر، موجب ایجاد مشوقی برای رفتار کارآمد بازار خواهد شد. دوم، نیاز به تمایز میان درآمد عادی و سود سهام را که یکی از ضعف‌های سیستم کنونی است، از بین خواهد برد. 

البته، انتقال فوری از مالیات بر درآمد به مالیات بر مصرف سخت خواهد بود. اما این امکان وجود دارد که تمام سود سهام را از مالیات مستثنی کنیم در صورتی که در دارایی‌های دیگر سرمایه‌گذاری شوند. در حال حاضر، در حقیقت این دیدگاه در ارتباط با تبادل دارایی‌های سرمایه‌ای به عنوان بخشی از سازماندهی دوباره، مانند سرمایه‌گذاری مجدد یا ادغام شرکت‌ها، سیاست مالیاتی جاری است. استفاده از همین سیستم برای هرگونه فروش و سرمایه‌گذاری مجدد، به خلاقیت خاصی نیاز ندارد. هرگونه از دست دادن کوتاه‌مدت درآمد نیز، توسط ترکیبی از حقوق بالا‌تر، سود سهام بالا‌تر (حداقل اگر مالیات پایین نگاه داشته شود)، و ارزش بالا‌تر دارایی‌های سرمایه‌ای که هنگام فروش یا استفاده‌های دیگر درآمد مازاد تولید خواهند کرد، جبران خواهد شد. 

یکی از مزیت‌های مالیات ثابت بر مصرف این است که تغییرات آن، دولت را تنها به اندازه‌ای آزاد می‌گذارد که بتواند تنظیمات بودجه‌ای مورد نیاز را انجام دهد. این باور عمومی وجود دارد که در دوران کند شدن اقتصاد، دولت باید به خرج کردن بدهی‌های خود بپردازد، همان‌طور که افراد، الگوهای مصرف خود را با قرض گرفتن متعادل می‌کنند تا بتوانند شکاف آن را در دوران اقتصادی خوب پر کنند. دست‌یابی به هرگونه هدف انبوهی با دست‌کاری یک نرخ ثابت برای رسیدن به اهداف درآمدی مطلوب، امکان‌پذیر است. در این نقطه، بحث و بررسی‌ها بسیار ساده‌تر خواهند شد، بر خلاف مذاکرات تندخویانه، طولانی و گران کنونی. 

تثبیت نرخ، با حذف مقداری از شک و تردید در ریسک‌های تجاری، همچنین منجر به تصمیمات منطقی و قابل اعتمادتری در بازار سرمایه و بازار کار خواهد شد. از آنجا که اندازه‌گیری این منافع غیر مستقیم بسیار دشوار است، عموما این منافع مورد توجه قرار نمی‌گیرند. اما چنین منافعی همه جا حضور دارند و باید با ارزش قلم‌داد شوند چون در درازمدت و کوتاه‌مدت به صورتی قابل اطمینان و در سکوت کار خود را انجام می‌دهند. ثبات موسسات اجتماعی از موضوعات مهم ارائه شده توسط نویسندگان کلاسیکی چون آدام اسمیت و دیوید هیوم بود و نباید امروزه فراموش شود. 

پاسخ‌های فردی به شرارت عمومی

افزایش پیشنهادی مالیات املاک و هدایا، که مشخصا مالیات‌دهندگان با درآمد بالا را هدف قرار داده است، موجب بروز سیلی از تلاش‌ها برای برنامه‌ریزی مالیاتی توسط افراد غنی در جهت کاهش ضرر این مالیات‌های ناشناخته و ناخواسته شده است. 

موضوع فقط این نیست که افراد تمام تلاش خود را می‌کنند تا الگوهای پرداخت خود را تغییر دهند تا بتوانند از تمام امتیازات معافیت مادام‌العمر از مالیات املاک و هدیه و معافیت سالانه (در حال حاضر ۱۳۰۰۰۰ دلار برای هر زوج پرداخت کننده) بهره‌مند شوند؛ بلکه آن‌ها مشغول به نابودکردن آگاهانه ثروت می‌شوند تا تاثیرات مالیات را به حداقل برسانند. در نتیجه یکی از حقه‌های معمول، شامل انتقال دارایی‌های با ارزش-به عنوان مثال منزل دوم خانواده- به یک شرکت با مسوولیت محدود می‌شود که مالکیت آن متعلق به چند عضو خانواده است. این تصمیم در جهت پیچیده کردن وضعیت مالکیت، ارزش فروش ملک را کاهش می‌دهد و درنتیجه میزان مالیاتی که پس از مرگ اعضای ارشد به آن تعلق می‌گیرد نیز کمتر می‌شود. محاسبه خون‌سردانه‌ای که صورت گرفته این است که کاهش مالیات برای نهاد خانواده، از دست رفتن ارزش فروش ملک را توجیه می‌کند. 

انتخاب مسیر درست

این فشار منطقی برای ساده‌سازی و کاهش مالیات، نگاه ساده‌انگارانه‌ای به دنیا ندارد. از زمان ایجاد مالیات درآمد در سال ۱۹۱۳، نرخ‌های مالیات به صورت دَوَرانی بالا رفته و پایین آمده و دوباره بالا رفته است. همان‌طور که استفان مور یک بار دیگر در وال استریت جورنال به تصویر کشید، پاسخ معمول به این کاهش‌های مالیات، یک جهش در فعالیت‌های اقتصادی است که منجر به وصول مقادیر بیشتری از مالیات سود سهام از ثروتمندان می‌شود، که خود آن‌ها نیز تحت این رژیم مالیاتی، با درآمد بالای پس از پرداخت مالیات کامیاب می‌شوند. همانطور که مور اشاره می‌کند، پس از کاهش‌های مالیاتی در دوران کندی، ریگان، و جورج بوش پسر، درآمد مالیاتی افزایش پیدا کرد، زیرا سرمایه‌گذاران با فعالیت بیشتر و درآمد بالا‌تر و بازدهی سریع‌تر سرمایه‌گذاری به آن پاسخ دادند. 

آنچه آن وضعیت را اهمیت بیشتری می‌بخشد این حقیقت است که این درآمد‌ها در شرایط مالیاتی نه چندان مطلوبی به دست آمد؛ نرخ‌های مالیات کماکان رو به رشد بودند، از چندین ابزار مالیاتی استفاده می‌شد، افق‌های مالیاتی کوتاه‌مدت بودند، و تدابیر فرار از مالیات بسیار متداول بودند. 

در حال حاضر مرتب کردن وضعیت مالی آمریکا یک نیاز اساسی است. بد‌ترین راه برای دستیابی به این هدف، تاکید بیشتر بر نقص‌های ساختاری این سیستم مالیاتی است، به این امید که شاید کمی شرایط نامناسب زندگی طبقه متوسط را بهتر کند. اما اگر به ثروتمندان ضربه وارد کنیم، ممکن است کل کشور را در فقر فرو بریم. 

بسیاری از مردم با این نظر رییس‌جمهور موافقند که مالیات یک بازی بدون باخت است که در آن مبالغ گرفته شده از ثروتمندان را می‌توان در اختیار بقیه مردم قرار داد. اما واقعیت این‌طور نیست. مالیات افزوده بر ثروتمندان، به روش‌های مختلف بر جمعیت کشور سرشکن خواهد شد و همه به نام برابری درآمد، شرایطی بد‌تر از گذشته خواهند داشت. گفتار معروف جان اف کندی را فراموش نکنیم که: وقتی موج بلند می‌شود تمام کشتی‌ها را بالا می‌برد، و وقتی موج پایین می‌آید، بسیاری از کشتی‌ها به گل خواهند نشست.

نظر شما - لطفا از گذاشتن نظر به صورت فینگلیش خودداری کنید