https://www.statcounter.com/counter/counter.js website statistics

Widgetized Section

Go to Admin » Appearance » Widgets » and move Gabfire Widget: Social into that MastheadOverlay zone

مدرسه لیبرالی: آبراهام لینکلن


۱۳۹۱/۱۱/۲۸ - ۱۲:۴۹

اشتراک گذاری در بالاترین
اشتراک گذاری در خوشمزه
اشتراک گذاری در فیس بوک
اشتراک گذاری در فرندفید
اشتراک گذاری در توییتر
ایمیل کردن این مطلب


lincoln

بامدادخبر – مدرسه لیبرالیآبراهام لینکلن (Abraham Lincoln) در ۱۲ فوریه‌ی ۱۸۰۹ در خانواده‌ای فقیر و در کلبه‌ای چوبی در مزرعه «سینکینگ اسپرینگ» به دنیا آمد. پدرش «توماس لینکلن» و مادرش «ننسی هانکز» نام داشتند که هر دو بی‌سواد بودند. آبراهام یک خواهر بزرگ‌تر به نام سارا لینکلن داشت و برادری کوچک تر به نام توماس که در اوان کودکی جان سپرد.

والدین آبراهام عضو کلیسای پروتستان بودند که به دلیل رد حمایت از برده‌داری، از کلیسای بزرگ جدا شده بود. وی از دوران کودکی برخورد زیادی با احساسات ضد برده‌داری داشت. با این وجود، هرگز به کلیسای پدر و مادرش و یا کلیساهای دیگر نپیوست. در سال ۱۸۱۶، زمانی که لینکلن هفت ساله بود، همراه با پدر و مادرش به بخش بری هند و شهر ایندیانا نقل مکان کرد. آن‌ها در این ناحیه، در کلبه‌ای چوبی و بدون در و پنجره زندگی می‌کردند که کف آن پر از علف‌های وحشی بود. رختخواب‌هایی که تشک‌های آن را با برگ خشک پر کرده بودند، یک یا دو چهار پایه، یک میز و یک کتاب مقدس، همه‌ی دارایی آن‌ها را تشکیل می‌داد. او بعد‌ها پی برد که این جابجایی بعضاً به دلیل برده‌داری و نیز به علت مشکلات اقتصادی موجود در کنتاکی صورت گرفته است. در سال ۱۸۱۸، مادرش در سن ۳۴ سالگی و بر اثر عارضه‌ای جان باخت و خواهرش را نیز در سن بیست سالگی از دست داد. اندک زمانی بعد، پدر لینکلن با سارا بوش جانستون ازدواج کرد. سارا، لینکلن را مانند بچه‌های خودش بزرگ کرد، نامادری، زنی مهربان بود که با سه فرزند خود به کلبه پدر آبراهام آمد و نسبت به آبراهام مهربانی و او را تشویق به مطالعه و ورود به عالم کتاب کرد و اصول تکامل اخلاقی و کنجکاوی علمی را در وی زنده نمود.

در ۱۵ مایلی خانه‌ لینکلن دادگاه‌هایی در فصول معینی از سال تشکیل می‌گردید. او گه‌گاه خود را صبح زود به‌آنجا می‌رسانید و پس از آن که تمام روز خود را به شنیدن سخنان قاضیان و دادستان‌ها و متهمان گوش می‌داد شام‌گاهان به خانه باز می‌گشت. در حالی‌که کتابی به عاریه برای مطالعه گرفته بود، که نام آن: قانون اساسی تجدیدنظر شده ایالت ایندیانا بود. تحصیلات رسمی او احتمالاً فقط ۱۸ ماه آموزش، آن هم به وسیله‌ی ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌معلمان غیر رسمی بوده است. در واقع، او خود آموخته بود، هر کتابی که می‌توانست، قرض می‌گرفت و می‌خواند. بر انجیل، آثار ویلیام شکسپیر، تاریخ انگلستان و تاریخ آمریکا کاملاً مسلط بود و خود شیوه‌ای بسیار ساده برای سخن گفتن برگزید که حضار را -که به سخنان پرطمطراق عادت کرده بودند- متحیر می‌ساخت. روزی کتابی کهنه و موش خورده از شرح زندگی واشنگتن بدست آورد، آن را با دقت فراوان خواند و به قدری شیفته آن شد که شاید اساس فکری و شخصیت ترقی جوی آبراهام متاثر از آن باشد.

در ۲۸ سالگی به شهر اسپرینگفیلد که از نیوسالم بزرگ‌تر بود رفت. لینکلن بر اثر مشاهده‌ی وضع رقت‌انگیز بردگان سخت متاثر گردید و با خود عهد کرد و گفت: «اگر روزی بتوانم این رسم را به زمین بکوبم، آن را محکم خواهم کوفت.» مدتی به کار سیاست پرداخت و چندی در حزب هویگ به طرفداری از قدرت دولت و مخالفت با دموکرات‌ها فعالیت کرد. اما شکست خورد و چندی بعد به شغل ارزیابی مشغول شد. در این احوال به تحصیل حقوق پرداخت و در ۱۸۳۴ به عضویت هیات مقننه ایالت ایلینوی برگزیده شد. چون لینکلن تحصیلات حقوقی داشت و آثار بلکستون را خوانده بود در ناحیه‌ی مرزی به مقام دادستانی وارد کار دادگستری گردید و چندی بعد یکی از حقوق‌دانان برجسته و معروف گشت.

لینکلن چند ماهی در خدمت کنگره بود اما از سیاست خسته شد و رو به وکالت آورد. و با مشارکت یک نفر به نام هرندون دفتر حقوقی لینکلن-هرندون را تاسیس کرد. چون لینکلن در کار دفاع ورزیدگی خاصی داشت. به این کار پرداخت و بقیه‌ی کارهای قضایی را به شریک خود سپرد. لینکلن تا به حقانیت موکل خود پی نمی‌برد، دست به دفاع نمی‌زد تصادفاً موکلی موفق به فریب وی شد اما چون در محضر دادگاه به گزارش خلاف واقع موکل خود پی برد فوراً از وکالت شخص مزبور استعفا کرد.

آبراهام لینکلن در سال ۱۸۵۵ برای حضور در مجلس سنای آمریکا نامزد شد و یک سال پس از آن به حزب جدید جمهوری‌خواه پیوست. وی توانست با وجود شکست از فریمونت نامزد این حزب در رقابت‌های انتخاباتی سال ۱۸۵۶، در سمت معاون بالقوه‌‌ی وی به محبوبیت فراوانی در میان افکار عمومی آمریکا دست یابد. وی توانست در کنوانسیون جمهوری‌خواهان برای رقابت‌های انتخابات ریاست جمهوری سال ۱۸۶۰ به کسب نامزدی این حزب نایل آید و بالاخره در این انتخابات به پیروزی برسد. ابراهام پس از سال‌ها تلاش و شکست، در سال ۱۸۶۱ به عنوان رییس جمهور برگزیده شد.

لینکلن از آغازین ماه‌های زمامداری‌اش به سرعت دریافت که جنگ داخلی، در کشورش، نمی‌تواند بدون آزادی برده‌ها، به سرانجامی مطلوب برسد. او از یک سو با مخالفت جمهوری‌خواهان تندرو مواجه بود و از سوی دیگر باید تلاش می‌کرد تا دموکرات‌های طرفدار صلح را با خود همراه کند. لینکلن تلاش بسیاری برای لغو بردگی نمود و تصمیم گرفت تا برده فروشی را به طور قطع براندازد. وی در ۲۳ سپتامبر ۱۸۶۲به اعضای کابینه گفت: «من با خدای خود عهد کرده‌ام که این عمل را انجام دهم» و به دنبال آن، اعلامیه‌ی آزادی را صادر نمود که به موجب آن، چهار میلیون برده آزاد می‌شدند. این اقدام لینکلن، بزرگ‌ترین حادثه‌ی قرن نوزدهم به شمار می‌رود.

مشخصه‌ی سال‌های نخست لینکلن در عرصه‌ی سیاست قابل توجه است. او در زمان و مکانی به بلوغ رسیده بود که طرفداران پرحرارت اندرو جکسون که یک پوپولیست بود و حزب دموکراتش، در اکثریت مطلق قرار داشتند، در اینجا نیز لینکلن متفاوت بودن خود را به اثبات رساند و به زودی در سیاست موضع ضد جکسون گرفت. او به روشنی جذب تدابیر توسعه‌ی اقتصادی مانند بانک‌های تحت حمایت دولت و پیشرفت‌های داخلی شده بود که از سوی مخالفان جکسون ارایه می‌شد.

هنوز جنگ داخلی به پایان نرسیده بود که برای بار دوم به ریاست جمهوری انتخاب گشت. با پایان یافتن جنگ‌های داخلی و لغو بردگی لینکلن جاودانه‌ترین نام و شهرت را یافت. از آن پس، به کارهای عمرانی و به درمان و از میان بردن نتایج جنگ‌های داخلی پرداخت.

Abraham-Lincoln

لینکلن در دوران ریاست خود بیشتر توجه خود را به مسایل نظامی و سیاست معطوف کرد، با حمایت شدید او بود که دولت آمریکا نظام بانک ملی فعلی را راه‌اندازی نمود. دولت لینکلن برای نخستین بار مالیات بر درآمد را اعمال کرد، صد‌ها میلیون دلار اوراق بهادار و اسکناس‌های کاغذی چاپ کرد، مهاجرت از اروپا را ترغیب نمود، نخستین راه‌آهن میان قاره‌ای را به راه انداخت، وزارت کشاورزی آمریکا را بنا نهاد و از طریق قانون همستید مصوب ۱۸۶۲ مالکیت زمین‌های کشاورزی را ترویج کرد. در طی جنگ، وزارت دارایی او به شیوه‌ای کارآمد تجارت پنبه را در نواحی اشغال شده جنوب تحت کنترل گرفت. وی را در کنار اراسموس، هوگو گروتیوس، جان لاک، آدام اسمیت، ایمانوئل کانت و جرمی بنتامیکی می‌توان از اصلی‌ترین متفکرانی برشمرد که در بسط و توسعه‌ی اندیشه‌ی لیبرالیسم در حیطه‌ی سیاست بین‌الملل دخیل بوده‌اند.

از مشخصه‌های بارز لینکلن این بود که به رقیبان سیاسی‌اش در کابینه پست‌های مهم می‌داد تا تمامی گروه‌های حزب را در یک جهت نگه دارد و به آن‌ها امکان دهد تا با یکدیگر مبارزه کنند، اما علیه لینکلن متحد نشوند. اقدامی چنان خارج از عرف که خشم بسیاری از اعضا حزبش و انتقاد بی‌پرده مخالفانش را باعث شد. او ویلیام سیوارد فرماندار و سناتور نیویورک را به عنوان وزیر امور خارجه، سالمون چیس فرماندار و سناتور اهایو را به عنوان وزیر خزانه‌داری و ادوار بیتس قاضی محافظه‌کار میسوریایی را به عنوان دادستان کل و وزیر دادگستری معرفی کرد. هر سه‌ی این مردان سابقه‌ و شهرت ملی به مراتب بیشتری از خود او داشتند. و هر سه در دور اول انتخابات نامزد ریاست جمهوری بودند. تاریخ‌نویسان معتقدند که کابینه‌ی او به استثنای کامرون، گروهی بسیار کارآمد بود.

لینکلن در نقش رهبری، همیشه جریان‌های بر‌تر سیاسی را مورد بررسی قرار می‌داد. او اغلب فکرش را تغییر می‌داد. در چهارچوب واژگان جدید جیمز هورتون، تاریخ‌نگار برجسته، «او بر‌ترین فلیپ-فلاپر (سیاست‌مداری که مرتب تغییر عقیده و رای می‌دهد) بود.» اما شاید دبلیو.‌ای.بی.دوبوا، عالم اجتماعی بزرگ، با گفتن جمله‌ی «او آنقدر بزرگ بود که فاقد انسجام می‌شد» وی را به بهترین وجه توصیف کرده باشد.

تاریخ‌نویسان بر این باورند که لینکلن بر نهادهای سیاسی و اجتماعی آمریکا تاثیری ماندگار بر جای نهاد به ویژه اینکه این روال را در پیش گرفت که تمرکز قدرت را در دولت فدرال افزایش دهد و از قدرت دولت‌های ایالتی بکاهد. اعتبار او مدیون نقش در تعریف مسایل بزرگ و مهم، سازمان‌دهی جنگ داخلی و پیروزی در آن، از بین بردن برده‌داری، تجدیدنظر در ارزش‌های ملی، تشکیل حزب سیاسی نوین و حفظ آمریکا است. تعریف لینکلن از دموکراسی یکی از تعاریف مطرح در‌این باره است: «دموکراسی حکومت مردم توسط مردم برای مردم، توسط همه و برای همه است.»

تراژدی بزرگ زندگی ابراهام لینکلن ازدواج او بود، وی برای مدت ۲۳ سال همان طور که هرندن رفیقش گفته هر روز تلخ‌ترین میوه زندگی زناشویی خود را می‌چید. برای تقریبا یک ربع قرن خانم ماری تاد لینکلن آزارش داد. فرزندانش روبرت تاد لینکلن، ادوارد لینکلن، ویلی لینکلن و تاد لینکلن نام دارند که بسیار دوست‌شان می‌داشت. نامه‌ی آبراهام لینکلن به آموزگار پسرش از متون مشهور وی است.

پنج روز پس از پایان جنگ‌های انفصال آمریکا، آبراهام لینکلن رییس‌جمهوری ایالات متحده در لژ تئا‌تر فورد در شهر واشنگتن هدف گلوله قرار گرفت و ساعاتی بعد جان سپرد. قاتل به نام جان ویلکس بوث از فاصله بسیار نزدیک و از پشت سر فقط یک گلوله به جمجمه‌‌ی لینکلن شلیک کرد. او پس از تیراندازی به سوی آبراهام لینکلن که در کنار همسرش نشسته و نمایش را تماشا می‌کرد، فریاد زد: «جنوب انتقامش را گرفت.» بوث کمتر از دو هفته بعد از قتل لینکلن در درگیری با سواره نظام ارتش دولتی که در تعقیب او بود، کشته شد. پس از کشته شدن آبراهام لینکلن که دومین دوره‌ی ریاست جمهوری خود را آغاز کرده بود، معاون ریاست جمهوری آندرو جانسون جانشین او شد. ترور او در نگاه میلیون‌ها تن از مردم آمریکا شهادت محسوب شد.

دیدگاه لینکلن به مذهب، دیدگاه پیچیده‌ای بود و از‌‌‌‌ همان ابتدا اظهارنظرهای متفاوتی در رابطه با این موضوع مطرح می‌شد. برخی معتقدند که اعتقادات مذهبی رییس‌جمهور آمریکا در دوران جنگ شکل گرفت و در زمان ریاست‌جمهوری عمیق شد. اما برخی دیگر نظری کاملا متفاوت دارند. حتی نامه‌ای که از شریک او منتشر شده قطعیتی را در رابطه با بی‌اعتقادی کامل لینکلن نشان نداده است. هرندون در بخشی از نامه خود که تاریخ آن ۴ فوریه ۱۸۶۶ است، آورده است: «دیدگاه عقیدتی و مذهبی لینکلن برای من کاملا روشن است. او به هیچ نیرو و یا قدرت مافوق طبیعی اعتقاد ندارد و تنها معتقد به فلسفه عقلانی است.»

هرندون در بخشی از این نامه خطاب به ادوارد مک فرسون (کارمند مجلس نمایندگان آمریکا) می‌گوید: «او (لینکلن) برای اولین بار گفت که یک پانتئیست است و به ابدیت روح هیچ اعتقادی ندارد.» وی در بخش دیگری از نامه آورده: «من عاشق شخصیت لینکلن هستم. من رفتار او را می‌پرستم. اما این موضوع باعث نمی‌‌شود که از گفتن بی‌اعتقادی او اجتناب کنم. او ناب‌ترین سیاست‌مدار و منصف‌ترین مردی است که تا به حال دیده‌ام.»

لینکلن و هرندون تا سال ۱۸۶۱ (درست‌‌‌‌ همان دوره که لینکلن راهی واشنگتن شد تا تجربه‌ی ریاست‌جمهوری خود را سپری کند) دوستان بسیار نزدیکی با هم بودند. بعد‌ها پس از مرگ لینکلن در سال ۱۸۶۵، زمانی که کتاب‌های مختلفی در رابطه با زندگی‌نامه او نگاشته شد، بحث‌های مختلفی در رابطه با اعتقادات مذهبی رییس‌جمهور آمریکا مطرح شد. رونالد وایت «مورخ و نویسنده کتاب» بیوگرافی لینکلن، در‌‌‌‌ همان سال‌ها نوشت که رییس جمهور آمریکا مسیحی بود. گفته می‌شود که نامه شریک لینکلن که در حال حاضر پیدا شده در واکنش به مطالبی بوده که وایت در رابطه با زندگی شخصی رییس‌جمهور و اعتقادات مذهبی او نوشته بود. این نامه سه صفحه‌ای در حال حاضر به مبلغ ۳۵ هزار دلار به حراج گذاشته شده است. لینکلن از هیزم‌شکنی، آسیابانی، کارگری با سعی کوشش به بلند‌ترین مقام ادبی، حقوقی و سیاسی رسید و سرانجام بردگان را آزاد کرد.

لینکلن در امور حقوقی تبحر فراوان داشت و در میان وکلای دادگستری و حقوق‌دانان نمونه‌ای نادر و بس ارزنده به شمار می‌رفت. به طوری که بزرگ‌ترین خطیبان زمان در برابر بلاغت کلام وی، ‌ قدر و قیمت چندانی نداشتند، در امور سیاسی پیروزمندانه مشکلات را از میان برمی‌داشت و با روشن‌بینی و حسن نیت خاص خود دشواری‌ها را حل می‌کرد.


منابع:

۱٫ جورج کلاک،  پیش گفتار کتاب A legacy of freedom

۲٫ ایلین مکویچ،  اهمیت لینکلن برای من، A legacy of freedom

۳٫ دوگلاس ال ویلسون،  زیر بنای عظمت: آبراهام لینکلن تا سال ۱۸۵۴، A legacy of freedom

۴٫ دوریس کرین گودوین، تیمی از رقبا، نبوغ سیاسی آبراهام لینکلن، ۲۰۰۵


گردآوری: میلاد حسینی کشتان

نظر شما - لطفا از گذاشتن نظر به صورت فینگلیش خودداری کنید