https://www.statcounter.com/counter/counter.js website statistics

Widgetized Section

Go to Admin » Appearance » Widgets » and move Gabfire Widget: Social into that MastheadOverlay zone

مدرسه لیبرالی: مفاهیم دوگانه لیبرالیسم


۱۳۹۲/۲/۲ - ۵:۴۸

اشتراک گذاری در بالاترین
اشتراک گذاری در خوشمزه
اشتراک گذاری در فیس بوک
اشتراک گذاری در فرندفید
اشتراک گذاری در توییتر
ایمیل کردن این مطلب


محمود صدری

Sadri

کلمهٔ لیبرال از‌‌ همان آغاز جمهوری اسلامی تبدیل به فحش آب نکشیده‌ای شد که بنیاد‌گرایان انقلابی، فرصت‌طلبان از خدا بی‌خبر، و طوطی‌صفتان صرفا بی‌خبر٬ به تاسی از حزب توده، نصیب نهضت آزادی و هر مدافع دیگر حقوق و کرامت انسانی کردند و هنوز هم می‌کنند. حال باید دنبال گرفت و دید که گذشته از این بد سگالی‌ها و جهالت‌های بسیط و مرکب در ایران بعد از انقلاب، ریشه بدبینی، بزرگ‌نمایی و خلط مباحث آزادی سیاسی و آزادی اقتصادی در نقد لیبرالیسم از کجا آب می‌خورد. کلمه لیبرال دو مفهوم متمایز در تاریخ آرا و عقاید غربی دارد که‌ گاه در آب گل‌آلود مجادله چپ و راست فراموش می‌شود.

لیبرالیسم نوع اول 

صورت نخستین این مفهوم را در آرا تئوریسین سیاسی جنگ داخلی (۱۶۴۱-۱۶۵۲) و به‌دنبال آن «انقلاب شکوه‌مند»(۱) انگلیس (۱۶۸۸-۱۶۸۹) یعنی جان لاک مشاهده می‌کنیم. سخن لاک این بود که نه تنها تمامی قدرت و اوتوریته دولت (آنگونه که متفکر مقدم و استاد و اسوه او توماس هابز برای بار نخست مطرح کرده بود) ناشی از مردم و «قرارداد اجتماعی» آن‌هاست و نه نیروهای ماورا طبیعی، بلکه (بر خلاف آنچه هابز گفته بود) انسان‌ها بین دو گزینه زندگی در «نظام اجتماعی» و تبعید به «طبیعت وحشی»(۲) مخیّر نیستند و لذا اگر، به تعبیر لاک، «چوپان خود گرگ گله شد»(۳) رعایا ناچار به تحمل ظلم او یا ترک جامعه و تبعید به حیاتی همراه با «تنهائی، عسرت، سبعیت، و مرگ زودرس»(۴) در انقیاد قانون جنگل نیستند. راه سومی در برابرشان هست. می‌توانند حقوق طبیعی خویش را که نزد حکومت به ودیعه گذارده آ‌ن‌را به قدرت رسانده‌اند بردارند و بروند؛ با رجوع به «وضع طبیعی» از جامعه مدنی یک قدم فاصله بگیرند و بگذارند نظامی که حاصل جمع حقوق آنان بوده بلا موضوع و ساقط شود. آن‌گاه با «قرارداد اجتماعی» نوینی قدم به پیش بگذارند و جامعه‌ای مدنی و منصفانه بنیاد نهند. این نظریه(۵) که برای نخستین بار «انقلاب» ساختار شکن سیاسی (و نه تنها «طغیان» کور توده‌ها) را تئوریزه کرد به پرچم‌داران انقلاب ضد استعماری آمریکا «حق انقلاب» و لذا جرات و مشروعیت اعلام استقلال بخشید.(۶)

در منطق لاک، اصل نه تنها حقوق طبیعی، بلکه آزادی فطری و فردانی انسان در برابر ساختار‌های قدرت اجتماعی است. این آزادی دو بعد دارد. بعد سیاسی و بعد اقتصادی. آزادی سیاسی (که جریان انقلابات انگلیس، آمریکا و فرانسه وارد نص قوانین اساسی آن‌ها و سر انجام منشور حقوق بشر سازمان ملل متحد شد) را امروزه به عنوان معنای عام دموکراسی مدرن می‌شناسند. صورت‌بندی نخستین این نظریه نزد جان لاک، و به تبع او آدام اسمیت، برنارد مندویل و دیگران بقدری به خود کامگی حکومتی بدبین است که عمدا قدرت دولت را به حداقل می‌رساند و تنها نقش «گزمه هوشیار شب و داور بیطرف روز»(۷) یعنی دفاع در برابر دشمن خارجی و خلاف‌کار داخلی و نیز قضاوت بی‌طرفانه در مرافعات شهروندان را برای آن باقی می‌گذارد. در نتیجه افراد در همه زمینه‌ها و از جمله سپهر اقتصادی آزادند تا بر اساس پشتکار، ابتکار و برابری، و بدون نظارت و تعدیل دولتی رقابتی همه جانبه داشته باشند. این‌‌ همان تفسیر اول از لیبرالیسم است. آزادی سیاسی منجر به آزادی اقتصادی آحاد جامعه و آزادی اقتصادی افراد نیز منجر به ثروت یک گروه و فقر گروه دیگری می‌شود اما در مجموع به ثروت و رفاه کل جامعه می‌افزاید و با اعطای حقوق برابر، به همگان امکان و انگیزه پیشرفت می‌دهد. این نظریه به سیاست (یا به تعبیر منتقدان، «ایدئولوژی» «بگذار بشود»(۸) معروف است. مندویل از این هم فرا‌تر می‌رود و مدعی می‌شود که «حاصل جمع حرص و آز فردی ثروت و رفاه جمعی است.»(۹) این است آن‌چه چپ سیاسی معاصر از مارکسیسم گرفته تا حلقه فرانکفورت و دیگران با دقت تحلیلی یا با هزل کاریکاتوری مورد انتقاد قرار داده‌اند و می‌دهند. و این است آنچه حزب توده ایران به تاسی از اتحاد جماهیر شوروی خمیر مایه و محرک اول تشکل‌هایی که از آزادی سیاسی بدون تاکید بر سوسیالیسم سخن می‌گفتند خوانده آنان را آماج نقد و طنز سیاسی قرار داد و مهماتی را فراهم کرد که بنیاد گرایان برانداز دولت بازرگان خرج کردند.

لیبرالیسم نوع دوم 

آن‌چه در بالا آمد تنها مفهوم کلمه لیبرال نیست. مفهوم دوم آن نیز که از‌‌ همان منبع نخستین برخاسته همراه با حفظ مفهوم آزادی سیاسی، به انحا گوناگون آزادی اقتصادی را تحدید و تعدیل می‌کند. نظریه انقلابی توماس هابز مبنی بر این‌که قدرت سیاسی جامعه نه از خدا بلکه از سرجمع حقوق طبیعی افراد ناشی می‌شود الهام بخش این سری تفاسیر مبتکرانه نیز بود. نخستین تفسیر از این دست را ژان ژاک روسو در کتاب «قرارداد اجتماعی» بدست داد. در تفکر روسو آزادی فطری انسان‌ها آن‌ها را به پذیرش قرار داد اجتماعی می‌خواند. در جامعه، اما، «اراده جمعی» بر «اراده فردی» می‌چربد. روسو «برابری» را صفت بارز جامعه و نابرابری را مشخصه اصلی طبیعت (بخوانید قانون جنگل) می‌شمارد. طبیعتی که قرار داد اجتماعی ما را از اسبتداد آن نجات بخشیده.(۱۰) در اراده جمعی است که این برابری اجتماعی تجلی می‌کند نه در اراده فردی. جرمی بنتهام نیز از همین مقدمات فلسفی نتیجه می‌گیرد که با «محاسبه رضایت‌ها» می‌توان کم و کیف رضایت آحاد جامعه را جمع و تفریق کرد و به نتیجه‌ای عقلانی که حاوی «صلاح کل جامعه» است دست یافت. این باور در عبارت معروف «رضایت حداکثر برای تعداد حداکثر» متبلور است.(۱۱)

از این دو تفسیر از مفهوم لیبرالیسم، اولی آزادی سیاسی افراد در کنار آزادی اقتصادی نا‌محدود آن‌ها را به رسمیت می‌شناسد و دومی آزدای سیاسی شهروندان را در کنار آزادی اقتصادی محدود و مشروط به صلاح جامعه قانونمند می‌پذیرد. این دو تفسیر رقیب از لیبرالیسم مبانی مشترک در باور‌های سیاسی آزادی‌خواهانه قرن ۱۷ دارند. این رقابت در قرون ۱۸ و قرن ۱۹ نیز ادامه یافت و به تکوین دو جبهه سیاسی-فلسفی در میان روشن‌فکران و سیاست گذاران غربی انجامید. هرچند مرکز ثقل این مناظره در علم اقتصاد بود در جامعه‌شناسی نیز تاثیر بسزایی داشت. در اینجا نیز از یک سو لیبرالیسم سیاسی – اقتصادی (و در نتیجه باور به عدم مداخله مطلق دولت در امور اقتصادی) نام‌دارانی چون هربرت اسپنسر انگلیسی و ویلیام گراهام سامنر آمریکائی را به ارمغان آورد و از سوی دیگر لیبرالیسم معتقد به آزادی سیاسی در کنار آزادی محدود اقتصادی (و در نتیجه اعتقاد به دخالت قانونمند دولت در امور اقتصادی) نوابغی چون آگوست کنت و لس‌تر فرانک وارد آمریکائی را به میدان گفتگو کشانید. این دو گانگی در قرن بیستم و بیست و یکم نیز ادامه یافته و گفتگوئی زایا و پر ثمر و در عین حال داغ و حاد را در میان نوادگان فکری لیبرال‌های متقدم قرن هفدمی در دو سوی طیف سیاسی ایجاد کرده است. در عین حال و به رغم همه مخالفت‌ها شکی نیست که فردریک فون هایک و جان می‌نارد کینز هر دو به آزادی سیاسی و آبادی اقتصادی جامعه باور دارند و از اینرو دنباله رو قدمای لیبرالشان هستند. تفاوت در شرایط اجرائی کردن ایده‌آل‌های لیبرال است نه در اصل آن‌ها.

جامعه‌شناس معاصر آمریکائی، رندال کالینز، این مبحث را این گونه خلاصه می‌کند: دو نوع لیبرالیسم داریم: لیبرال با لام بزرگ و لیبرالیسم با لام کوچک (در زبان انگلیسی لام هم مانند نون فارسی بزرگ و کوچک دارد) لیبرال با لام بزرگ راجع به نخستین متفکران غربی و پیروان معاصر آن‌هاست که آزادی مطلق سیاسی افراد را با رهائی مطلق آنان از قیود حکومتی و قانونی در بازار همراه می‌دانستند (و می‌دانند). لیبرالیسم با لام کوچک، اما، راجع به اندیشمندانی است که که در عین تایید آزادی‌های سیاسی کامل افراد، رهائی آن‌ها از قیود حکومتی در بازار را منوط به صلاح جامعه قانونمند می‌دانند.(۱۲)

گفتنی است که در فرهنگ سیاسی معاصر غرب احزاب جمهوری‌خواه معمولا تمایل بیشتری به لیبرالیسم با لام بزرگ دارند و احزاب دموکرات اغلب با لیبرالیسم با لام کوچک مانوسند. جالب‌تر آن‌که در بحبوحه مبارزات انتخاباتی جمهوری‌خواهان دموکرات‌ها را به «لیبرال» بودن متهم می‌کنند. این مفهوم لیبرالیسم درست بر عکس آن‌است که در ایران تصور می‌شود. یعنی در غرب لیبرال‌ها بجای تجویز آزادی‌های سیاسی و اقتصادی متهم به ایجاد موانع و محدودیت‌های گوناگون در این زمینه هستند!

به خلط ۳۵ ساله مفاهیم فلسفی و سیاسی در ایران بازگردیم. واضح است که حزب توده در آب گل آلود سیاسی پس از انقلاب، با یک کاسه کردن دو نوع لیبرالیسم، افراط‌های فکری یکی را به پای دیگری نوشت. البته ماهی این آب گل آلود را نه حزب توده بلکه مقلدین بنیادگرای آن گرفتند. خلط میان دو مفهوم لیبرالیسم یادگار آن نبرد نابرابر است.

——————————————————-

[۱] Glorious Revolution

 

[۲] “Commonwealth”, “State of nature”, see Hobbes and Locke below

 

[۳] Locke, Second Treatise of Government,

تعبیر حاکم چوپان و رعیت به گوسفند البته از آن جان لاک است اما این تمثیل مرا بیاد بیتی در منظومه “زهره و منوچهر” ایرج میرزا می اندازد که در آن از قول منوچهر می شنویم: “تا که بر این گله بزرگی کنیم /  نیست سزاوار که گرگی کنیم”

 

[۴] Thomas Hobbes, Leviathan, first section: Of Man, “In such condition there is no place for industry, because the fruit thereof is uncertain, and consequently, not culture of the earth, no navigation, nor the use of commodities that may be imported by sea, no commodious building, no instruments of moving and removing such things as require much force, no knowledge of the face of the earth, no account of time, no arts, no letters, no society, and which is worst of all, continual fear and danger of violent death, and the life of man, solitary, poor, nasty, brutish, and short.

 

[۵] John Locke, The Second Treatise of Government.

البته لاک، آدام اسمیت، و متفکرین همعصر آنان مانند “شفتسبری” و “هاچینسن” طبیعت بشری را حتی در “وضع طبیعی” ملایم تر از هابز می دانند زیرا برای بشر نوعی فطرت اخلاقی قائلند و لذا عقب نشینی موقتی آنان از جامعه و بازگشت به وضع طبیع را که جهت دورخیز برای رجعت به جامعه و تشکیل رژیمی جدید لازم است چندان خطر خیز نمی بینند. 

 

[۶] Mary-Elaine Swanson, John Lock: Philosopher of American Liberty

 

[۷] “night watchman and neutral (or universal) arbiter”

 

[۸] Leissez-faire

 

[۹] Bernard Mandeville, Fable of the Bees: Or, Private Vices, Public Benefits

برنارد مندویل در ۱۷۰۵ در کتاب مذکور را تحت عنوان “افسانه زنبور ها” مدعی شد که حرص و آز فردی برای جامعه مفید است زیرا افراد را به فعالیت های اقتصادی می کشاند و سر جمع این فعالیت ها جامعه ای فعال و پر نشاط و متمول می شود.  این صورت مبالغه آمیز استعاره “دست نامرئی” بازار است که در نوشته های آدام اسمیت می یابیم. 

 

[۱۰] Jean Jack Rousseau, Social Contract,

 

[۱۱] Jeremy Bentham, The Principles of Morals and Legislation;  the principle of “greatest happiness for the greatest number” and the “felicitous calculus”; also:  John Stewart Mill, What is Utilitarianism?

 

[۱۲] “The old reform movement split into what came to be called “Liberals” with a large “L” – the defenders of individualism and the open market – and “liberals” with a small “l”—those who favored collective and governmental regulations.” Randal Collins, Four Sociological Traditions, p.131.

نظر شما - لطفا از گذاشتن نظر به صورت فینگلیش خودداری کنید