Widgetized Section

Go to Admin » Appearance » Widgets » and move Gabfire Widget: Social into that MastheadOverlay zone

پوپولیسم٬ از هوگو چاوز و محمود احمدی نژاد تا اپوزیسیون ایران – قسمت اول


۱۳۹۲/۲/۲۴ - ۱:۴۷

اشتراک گذاری در بالاترین
اشتراک گذاری در خوشمزه
اشتراک گذاری در فیس بوک
اشتراک گذاری در فرندفید
اشتراک گذاری در توییتر
ایمیل کردن این مطلب


بامدادخبر – مرکز ایرانی مطالعات لیبرالیسم – امین ریاحی: دکتر جمشید اسدی هم‌اکنون در رشته «استراتژی اقتصادی بازرگانی شرکت‌ها» در فرانسه تدریس می‌کند. او در سال‌های انقلاب به اندیشه‌های چپ باور داشته و از اعضای حزب رنجبران بوده است٬ اما در حال حاضر با باور به لیبرالیسم در پی برپاداشت دموکراسی و اقتصاد بازاربنیاد در ایران است.

با دکتر اسدی درباره کارنامه سیاسی و اقتصادی چاوز و میزان پای‌بندی رئیس جمهور سابق ونزوئلا به ارزش‌های دموکراتیک گفت‌و‌گو کرده‌ایم. آقای اسدی معتقد است که چاوز هر چند کم‌تر به سرکوب مستقیم و خشن روی می‌آورد اما در عمل با سیاست‌های غیردموکراتیک٬ اپوزیسیون ونزوئلا را به انفعال کشانید و امکانات عمل را از آن‌ها گرفت. به باور دکتر اسدی دموکرات بودن بیش از آن‌که به داشتن پایه مردمی مربوط باشد٬ از احترام به قانون٬ حقوق و آزادی‌ها نشات می‌گیرد.

بامدادخبر: هرچند که مدتی از مرگ هوگو چاوز، رئیس جمهور پیشین ونزوئلا گذشته است (۵ مارس ۲۰۱۳)، اما اگر موافق باشید در باره کارنامه او گفتگویی داشته باشیم. چراکه رسانه های فارسی زبان تنها به پحش خبری در مورد گذشته و مرگ چاوز اکتفا کردند. گویا شما جزو معدود کسانی بودید که در آن هنگام گفتگوی نسبتا بلندی داشتید و به کارنامه چاوز انتقاد کردید.

جمشید اسدی : با کمال میل این گفتگو را می‌پذیرم و از فرصتی که به من می‌دهید سپاسگزارم. از تفسیر خبر گذشته، گفت‌وگو در مورد کارنامه چاوز برای سیاست‌ورزی در کشور خودمان هم لازم است. چرا که سیاست پوپولیستی (عوام زده) او، نه تنها شباهت بسیاری به سیاست‌های آقای احمدی‌نژاد در کشور خودمان دارد، بلکه با شگفتی و شوربختی باید گفت که زبده سیاست چاوز مورد اشاره بسیاری از نامزدهای انتخاباتی ریاست جمهوری پیش رو و حتی جناح‌هایی از اپوزیسیون خارج از کشور است. شگفتا که برخی به سیاست‌های احمدی‌نژاد، دست کم پس از آگاهی به پیآمد‌های ویرانگر آن، انتقاد دارند و اما از جان همان سیاست، هر چند به اسمی دیگر پشتیبانی می‌کنند.

به هر رو، اشاره شما درست است. هر چند که من از مرگ چاوز ـ یا هر کس دیگری ـ آن هم به دنبال بیماری شادمان نتوانم بود، اما باور دارم که کارنامه پر کم و کاست او را باید کاوید و به آگاهی رسانید. امیدوارم در این گفت‌وگو به نکته نکته آن بپردازیم.

بامدادخبر: بسیاری نقطه مثبت کارنامه چاوز را موفقیت وی در کاهش درصد شهروندان زیر خط فقر می‌دانند. لطفا بگویید چاوز از چه روشی برای کاهش تعداد شهروندان زیر خط فقر استفاده کرد.

جمشید اسدی: این درست که چاوز توانست از دیدگاه آماری از خط فقر بکاهد. اما هزینه و نیز شکنندگی سیاست‌های او را در این کار نباید نادیده گرفت.

زمانی که چاوز برای نخستین بار در سال ۱۹۹۸ رئیس‌جمهور ونزوئلا شد ۴۶٪ مردم این کشور زیر خط فقر بودند٬ سه سال بعد این نسبت به اوج خود ‌رسید و ۶۲٪ مردم را در برگرفت. اما در آخرین سال زمامداری وی، یعنی سال ۲۰۱۲ میلادی، خط فقر به شدت کاهش یافت و به ۲۸٪ رسید. چاوز برای گسترش آموزش و بهداشت در منطقه‌های فقیر کشور ـ که به خودی خود امر مبارکی است ـ سهم قابل ملاحظه‌ای از درآمدهای نفتی را صرف استخدام مشاور و پرشک و به‌یار و آموزگار از کوبا کرد و بدین ترتیب، ونزوئلا را  تا حد بسیار زیادی در اختیار کوبایی‌ها قرار داد. گسترش همین خدمات در مناطق فقیرنشین است که از سوی بسیاری از هواداران انیرانی و ایرانی چاوز به عنوان دستاوردی بزرگ مطرح می‌شود. اما این توهم است و یکی انگاشتن آرام‌بخش و درمان؛ چنان‌که هر چه که به دوره‌ی آخر او می‌رسیم این سیاست با اشکال بیشتری روبرو شد.

نخست بدین دلیل که کاری را که چاوز با هزینه بسیار بالا و اختصاص دادن بخش قابل ملاحظه‌ای از درآمدهای نفتی کرد، هفده کشور دیگر آمریکای لاتین هم با هزینه به مراتب کم‌تری انجام دادند. به ویژه در کشورهایی که عمدتا صادرکننده بودند و توانستند درپی صادرات بر درآمد خود بیافزایند. از این شمار است آرژانتین که عمده صادراتش٬ گندم است و از همین راه به ثروت قابل ملاحظه‌ای دست یافت. چرا که در این سال‌ها کشورهای فقیر کم کم شروع به رشد اقتصادی کردند٬ در نتیجه به واردات گندم به عنوان غذا افزودند و این باعث شد که قیمت گندم افزایش یافته و صادرکنندگان گندم به ثروت بیش‌تری برسند.

خط فقر بین سال‌های ۲۰۰۰ تا ۲۰۱۲ نه تنها در ونزوئلا، که در همه کشورهای آمریکای لاتین به ویژه آرژانتین، برزیل و مکزیک کاهش پیدا کرد. بنگرید به جدول زیر که به اندازه کافی گویاست:

درآمد ناخالص ملی سرانه در چند کشور آمریکای لاتین

(سال ۲۰۱۱، به دلار)

پورتوریکو

شیلی

اوروگوئه

برزیل

آرژانتین

ونزوئلا

۲۶۵۰۰

۱۴۲۷۸

۱۳۹۱۴

۱۲۷۸۹

۱۰۹۴۵

۱۰۶۱۰

 

به جدول بالا می توانید دو کشور بسیار کوچک جزیره ای ترینیاد و توباگو و باربادوس را نیز بیافزایید که درآمد سرانه در هر دو بالاتر از ونزوئلا و به ترتیب ۱۷۱۵۵ و ۱۶۱۴۸ دلار است. می بینید که درآمد سرانه در تمامی این کشورها بالاتر از درآمد سرانه توزیعی هوگو چاوز است.

دو دیگر این که شیوه پرداختن به مشکل فقر را نیز می‌بایستی در نظر داشت. شیوه بهینه کاهش خط فقر افزایش ثروت از راه تولید و داد و ستد بازار‌بنیاد است. اما چاوز نه تنها به تولید ملی کمکی نکرد، بلکه آن را درهم شکست. مثلا واردات را گسترش داد تا کالاهای مورد نیاز بیشتری میان مردم توزیع کند. این سیاست بسیاری از بنگاه‌های تولیدی در ونزوئلا را از میان برد. امروز بیش از ۸۰ درصد کالاهای مصرفی در ونزوئلا وارداتی است.

این درست که خط فقر در پی توزیع ثروت برای مدتی از دیدگاه آماری کاهش می‌یابد، اما چون ساختاری نیست و پشتوانه تولیدی ندارد، شکننده، میرا و بلکه زیان‌مند است. چرا که تزریق ثروت و به ویژه تزریق درآمدهای نفتی بدون در نظرداشت توان جذب اقتصاد ملی، نتیجه‌ای جز افزایش نقدینگی و در پی آن تورم فزاینده و سرانجام کاهش قدرت خرید و افرایش دوباره خط فقر نمی‌تواند داشت. چنان‌که در پی کاهش قدرت خرید، بسیاری از مردم در ونزوئلا مجبور به کار دوم و سوم هستند.

تورم فزاینده در عین حال باعث فروپاشی ارزش پول ملی می‌شود. یعنی هر بار برای کشور واردات گران‌تر از پیش می‌شود و ناچار ذخیره ارزی بیشتری به خود اختصاص می‌دهد. هر چقدر ارز برای نیازهای جاری و مصرفی هزینه شود، ارز کمتری برای سرمایه‌گذاری عمرانی و آینده‌سازی باقی می‌ماند. بدین ترتیب نه تنها فعالیت‌های جدیدی به راه نمی‌افتند، بلکه ساختار تولیدی موجود هم کم کم کهنه می‌شود و فرومی‌پاشد.

چنین است که ونزوئلا با داشتن بزرگ ترین منابع نفتی در جهان، ۷۰ درصد از نفت مصرفی خود را از خارج وارد می‌کند. به لحاظ اقتصادی هم عملا ونزوئلا تبدیل به اقتصاد تک‌محصولی نفت شده است. باوجود این، در ونزوئلا ۲۰٪ تولید نفت کاهش یافته است٬ به این دلیل که درآمد حاصل از خرج کارهای عمرانی نمی‌شود٬ بلکه خرج هزینه‌های جاری و از جمله مریدان می‌شود و به دیگر سخن هزینه سرمایه گذاری برای بازیافت میدان های کهنه و به راه انداختن میدان‌های تازه یافت نمی‌شود.

بامدادخبر: بدین ترتیب شما کاهش خط فقر در ونزوئلا را حاصل تقسیم درآمد نفت بین مردم ونزوئلا می‌دانید٬ اما چون این سیاست پشتوانه تولیدی ندارد، کاهش شمار فقرا را پایدار نمی‌دانید. درست است؟

جمشید اسدی: درست است. همین نکته را می خواستم بگویم که شما به خوبی جمع بندی کردید. زمانی که آقای چاوز ثروت نفت را میان مردم توزیع می‌کند درآمد ایشان افزایش پیدا می‌کند. همین جاست که از دیدگاه آماری خط فقر کاهش می‌یابد. اما چون این دگرگونی نه درپی افزایش تولید، بلکه به دلیل پخش ثروت است بسیار شکننده است. یعنی اگر افزایش هزینه‌ها در این کشورها به سمتی رود که بها و درآمد نفت نتواند پاسخ افزایش هزینه کالاهای مورد نیاز را بدهد ـ یا حتی در شرایطی از قیمت نفت کاسته شود ـ دیگر حکومت پولی در اختیار نخواهد داشت که بین مردم تقسیم کند و خط فقر را پایین نگه دارد.

باید دانست که کاهش خط فقر تنها زمانی بنیادین و نهادینه می‌شود که با افزایش تولید ملی همراه باشد. وگرنه تقسیم پول باد آورده میان مردم مانند شرابی است که صبح خمار و یا تریاکی است که اعتیاد و از کار افتادگی به دنبال دارد. سیاست پخش پول نفت بدون کمک به تولید ملی موجب فروپاشی ساختار صنعت می‌شود، چنانچه در ونزوئلا شد.  اگر قیمت نفت پایین بیاید، یا به دلایلی نتوان نفت فروخت، یا هزینه ها آنقدر بالا برود که ذخیره ارزی دیگر پاسخگو نباشد، روزگار مردم تنگ و بلکه سخت‌تر می‌شود. چرا که از یک سو دیگر بنگاه‌های تولیدی ورشکسته اند و نمی‌توانند برای مردم ایجاد اشتغال و کار کنند و از سوی دیگر پول نفتی هم نیست که بین مردم توزیع شود و در نتیجه مردم به مراتب فقیرتر از پیش خواهند شد. در این شرایط مردم نه دست‌مزد خواهد داشت و نه صدقه نفتی!

بامدادخبر: اما بسیاری از دیگر کشورهای آمریکای لاتین هم با دخالت گسترده دولت در اقتصاد اداره می‌شوند٬ پس آیا نمی‌توان دست‌آورد کاهش خط فقر را به دخالت دولت در اقتصاد نسبت داد؟

جمشید اسدی: نه! روشن است که نه! اما اجازه دهید که پیش از پاسخ به اتهامی نادرست و بلکه ملال آور اشاره کنم که گویا لیبرالیسم هوادار اضمحلال دولت و حکومت است. این اتهام از سوی دشمنان به لیبرالیسم زده می‌شود. در حالی که این کمونیسم است که در پی اضمحلال دولت به عنوان ابراز سرکوب طبقاتی است! لیبرالیسم برعکس هوادار دولتی است که پاسدار آزادی فرد و قراردادهای اجتماعی است. حالا بازگردیم به پرسش شما و ببینیم که نقشی که دولت هوگو چاوز در کشور ونزوئلا بازی کرد چه بود؟

چاوز پیش از هر چیز دولت را به ویژه در سپهر اقتصادی جایگزین جامعه مدنی کرد. وی عمده ترین بنگاه های تولیدی مخابرات و برق و سیمان و نیز صنعت نفت را که در اختیار بخش خصوصی بود گرفت و در اختیار دولتی گذارد که خود همه کاره‌اش بود. از آن گذشته، چاوز بسیاری از مدیران بلندپایه شرکت نفت و بانک مرکزی ونزوئلا را بر پایه نزدیکی به خود  ـ‌و نه ‌شایستگی‌ـ تعییر داد. در دوره زمامداری چاوز، زمین‌های کشاورزی و ساحلی بسیاری مصادره شدند.

نظر شما - لطفا از گذاشتن نظر به صورت فینگلیش خودداری کنید