Widgetized Section

Go to Admin » Appearance » Widgets » and move Gabfire Widget: Social into that MastheadOverlay zone

آیا ایالات متحده استثنایی است؟


۱۳۹۲/۶/۲۷ - ۳:۳۴

اشتراک گذاری در بالاترین
اشتراک گذاری در خوشمزه
اشتراک گذاری در فیس بوک
اشتراک گذاری در فرندفید
اشتراک گذاری در توییتر
ایمیل کردن این مطلب


مجید محمدی

Majid Mohammadi

پس از آنکه اوباما مثل بسیاری دیگر از سیاستمداران امریکایی در پیام تلویزیونی خود در باب حمله‌ی شیمیایی در سوریه (۱۰ سپتامبر ۲۰۱۳) به استثنایی بودن ایالات متحده اشاره کرد تا افکار عمومی جامعه‌ی امریکا را برای واکنش به حمله‌ی شیمیایی اسد قانع سازد ولادیمیر پوتین رئیس جمهور روسیه در یادداشتی در روزنامه نیویورک تایمز (۱۱ سپتامبر ۲۰۱۳) این نکته را رد کرد. دهه‌هاست مسأله‌ی استثنایی بودن ایالات متحده منشا چالش میان سیاستمداران و برخی از شهروندان امریکایی با سیاستمداران و شهرواندن دیگر نقاط جهان شده است.

گروهی بر این باورند که ادعای استثنایی بودن ایالات متحده ابزاری برای فخر فروشی و سلطه‌طلبی مقامات امریکایی در دنیا بوده است. در مقابل، استثنایی بودن ایالات متحده یکی از باورهای بنیادین نومحافظه‌کاران امریکایی است. البته سخن اوباما در باب استثنایی بودن ایالات متحده وی را ضرورتا در جمع نومحافظه‌کاران یا محافظه‌کاران امریکایی قرار نمی‌دهد. نومحافظه‌کاران و بخشی از محافظه‌کاران این ایده را مبنای سیاست خارجی خود قرار می‌دهند در حالی که اوباما بیشتر از منظری عمل‌گرایانه و برای اقناع افکار عمومی آن را مطرح ساخت.

حال پرسش این است آیا با معیارهای واقعی و عینی می‌توان نشان داد که ایالات متحده استثنایی است؟ آیا هر کشور و هر مردمی در وجهی از وجوه استثنایی نیست؟ ایالات متحده در کدام وجوه استثنایی است؟

همه استثنایی‌اند، از وجهی

ایالات متحده به عنوان یک کشور از وجوهی استثنایی است (مثلا اولین دمکراسی نمایندگی دنیا در یک دولت- ملت بدون قدرت موروثی یا کشوری با قدرت نظامی بر‌تر)‌‌ همان طور که دیگر جوامع و کشور‌ها نیز از وجوهی دیگر (مثبت یا منفی) ممکن است استثنایی باشند. کشوری که همزمان تورم بالای چهل درصد و رکود اقتصادی منهای ۵/۴ درصدی را پشت سر می‌گذارد (ایران) در شرایط موجود اقتصادی دنیا نیز استثنایی است‌‌ همان طور که رشد اقتصادی چین در دو دهه‌ی اخیر استثنایی بوده است. یک کشور ممکن است از حیث یک منبع طبیعی خاص استثنایی باشد و کشوری دیگر از حیث فرهنگ کار یا پس انداز در میان مردم، یک کشور از حیث میزان سرانه‌ی اعدام و کشور دیگر از حیث سرانه‌ی بودجه‌ی آموزشی، یک کشور از حیث قلل پر ارتفاع و کشوری دیگر از حیث فساد مقامات اجرایی.

در برخی امور همانند مصرف منابع کره‌ی زمین (حدود یک چهارم با جمعیتی حدود یک بیستم جمعیت دنیا)، تماشای تلویزیون (به طور متوسط پنج ساعت در روز برای هر امریکایی)، فاصله‌ی میان ثروتمندان و فقرا، و تعداد مهاجران غیر قانونی (حدود ۱۱ میلیون) ایالات متحده وضعیت استثنایی دارد. اما این کشور در تولید فیلم، درآمد ناخالص داخلی، و بازار ورزش حرفه‌ای نیز استثنایی است. بدین ترتیب جوامع ملغمه‌ای از نکات منفی و مثبت (از نگاه‌های مختلف) هستند و افراد با توجه به اولویت‌هایی که دارند می‌توانند بدان‌ها امتیاز منفی و مثبت بدهند. جامعه‌ی آرمانی و بی‌عیب و نقص در عالم واقع وجود ندارد.

حال ببینیم ایالات متحده از چه جهاتی استثنایی است و ببینیم نومحافظه‌کاران و بخش از محافظه‌کاران با چه منطقی ایالات متحده را استثنایی می‌دانند:

 تحقیق و توسعه

هیچ کشوری به اندازه‌ی ایالات متحده در سرمایه گذاری بر روی پژوهش‌های فنی و علمی و تبدیل نتایج این پژوهش‌ها به محصولاتی که عامه‌ی مردم مصرف یا استفاده می‌کنند متمرکز نبوده است. نگاهی به دور و بر خود بیندازید و ده یا صد وسیله‌ای را که هر روز استفاه می‌کنید فهرست کنید. بعد تاریخ و سابقه‌ی آن‌ها را در گوگل جستجو کنید تا ببینید چه تعدادی از آن‌ها در ایالات متحده اختراع شده یا توسعه یافته‌اند.

در مراکز تحقیقاتی و پژوهشی ایالات متحده که بسیاری از آن‌ها نه توسط دولت بلکه توسط شرکت‌های بزرگ اداره می‌شوند ده‌ها هزار محقق از سرتاسر دنیا در حال تحقیق در جهت بهبود زندگی مردم و گستراندن افق بشریت در حل مشکلات کنونی هستند. بخش قابل توجهی از بودجه‌ی دولت فدرال برای همین گونه تحقیقات به دانشگاه‌ها اختصاص می‌یابد و این یکی از دلایلی است که ایالات متحده بیشترین دانشگاه‌های ممتاز را در دنیا در خود جای داده است.

اگر پرسش مقامات ایران و بسیاری از مراکز تحقیقاتی مذهبی در این کشور هر روز این است که چگونه می‌توان سبک زندگی و ایدئولوژی مد نظر حکومت را بر تک تک ساکنان کشور تحمیل کرد پرسش محققان و پژوهشگران موسسات امریکایی این است که چگونه می‌توان در همین دنیا و با همین محدودیت‌هایی که وجود دارد از میزان مرگ و میر افراد کاست یا جمعیت بیشتری را سیر کرد یا کارهایی را که افراد روزانه انجام می‌دهند آسان‌تر ساخت.

مقابله با حکومت‌های شرور

فاشیسم و کمونیسم از بلایای بزرگ قرن بیستم بودند. بدون تلاش ایالات متحده این دو ایدئولوژی و نظام‌های سیاسی مبتنی بر آن‌ها و فلاکتی که برای بشریت به ارمغان آوردند می‌توانست سده‌ها جامعه‌ی بشری را به فقر و نابودی بکشاند. کسانی که سیاست خارجی امریکا را در دوره‌های ریگان و بوش مورد انتقاد قرار می‌دهند اغلب فراموش می‌کنند که ایالات متحده نیروی اصلی خلاصی -حداقل- بخشی از آحاد بشر از دست حاکمانی مثل قذافی و صدام، هیتلر و استالین، و میلوسویچ و دیگر دیکتاتورهای اروپای شرقی بود یا حداقل نقش محوری در این خلاصی داشت. دیدگاه مداخله‌گرایانه و مخالفت با انزواطلبی در ایالات متحده تا حدی در همین نگرش مخالفت با حکومت‌های اقتدارگرا و تمامیت‌خواه ریشه دارد.

آزادی و تکثر

نفس انتشار یادداشت پوتین در نیویورک تایمز یا مصاحبه‌های تلویزیونی و مطبوعاتی احمدی‌نژاد در نُه باری که به ایالات متحده سفر کرد یا انتشار آرای همه‌ی دیکتاتور‌ها و تروریست‌ها در ایالات متحده امری است که در دیگر نقاط جهان غیر ممکن است یا احتمال اندک دارد. آزادی رسانه‌ها و بیان در ایالات متحده استثنایی است. در برخی جوامع اروپایی نیز قانونا چنین آزادی‌هایی وجود دارد اما تنوعی که از حیث گروه‌های دینی، سیاسی، نژادی، قومی و جنسیتی در ایالات متحده وجود دارد در دیگر نقاط جهان به چشم نمی‌خورد و آزادی بیان، رسانه‌ها، تجمعات و تشکل‌ها در چنین جامعه‌ی متنوعی نادر است.

تنها به انتخابات شهرداری شهر نیویورک در سال ۲۰۱۳ نگاه کنید. ده‌ها گروه و طیف مذهبی (از جمله یهودیان و مسلمانان، کاتولیک‌ها و پروتستان‌ها) و غیر مذهبی، ملی (از همه‌ی دنیا بالاخص مهاجران کشورهای آمریکای جنوبی و مرکزی)، قومی، نژادی، و جنسیتی با دیدگاه‌ها و سبک‌های مختلف زندگی در انتخابات نمایندگانی دارند و بدون خشونت هر گروه منافع و دغدغه‌های خود را بیان می‌کند و در ‌‌نهایت مردم مناطق به هر کس که خواستند رای می‌دهند.‌‌ همان قدر پول و امکانات در این انتخابات نقش بازی می‌کند که دیگر عوامل و دغدغه‌ها مثل گرایش سیاسی، دغدغه‌های اجتماعی، احزاب و نهادهای دینی. در دیگر دمکراسی‌ها از جمله هند نیز چنین تنوعی با این دامنه وجود ندارد و خونی نیز از بینی کسی ریخته نمی‌شود.

آزادی و دمکراسی آن چنان در نظام ارزشی مردم امریکا ریشه دارد که سیاستمدارانی مثل جرج دبلییو بوش برای قانع‌سازی افکار عمومی در حمله به عراق هدف خود را بسط دمکراسی در این کشور اعلام کرد. احزاب سیاسی ایالات متحده بر سر دمکراسی و آزادی اختلافی ندارند بلکه اختلاف آن‌ها بیشتر بر سر سیاست‌های اجتماعی و اقتصادی و سیاست خارجی است.

بخشش و خیریه

مردم ایالات متحده از بخشنده‌ترین مردمان دنیا هستند. آن‌ها سالانه صد‌ها میلیارد دلار در داخل و خارج امریکا به سازمان‌های خیریه و سازمان‌های غیر انتفاعی می‌پردازند. بخشش آن چنان در فرهنگ عمومی جامعه ریشه دارد که بخشی از بخشش‌ها را می‌توان از مالیات سالانه‌ی فدرال کسر کرد و دولت فدرال آن را به رسمیت شناخته است. کسانی که در ایالات متحده با خدمات عمومی دولتی در سطح فدرال مخالفت می‌کنند معتقد نیستند که فقرا و بیماران و از کار افتادگان و معلولان را باید به حال خود‌‌ رها کرد بلکه این مسوولیت را ابتدائا متوجه به نهادهای خیریه و سازمان‌های غیرانتفاعی و بعد متوجه به دولت‌های ایالتی و محلی می‌دانند.

میزان پرداختی به خیریه‌ها در سال ۲۰۱۲ حدود ۳۱۶ میلیارد دلار (۲ درصد درآمد ناخالص داخلی) بوده است. ۷۲ درصد این پرداخت‌ها یعنی ۲۲۳ میلیارد دلار توسط افراد پرداخت شده است. بنیاد‌ها ۴۷ و شرکت‌ها ۱۹ میلیارد دلار پرداخت کرده‌اند به ترتیب ۱۵ و ۶ درصد. ۷ درصد از پرداخت‌ها نیز بنا به تقاضای افراد و موسسات پرداخت شده است. به عنوان نمونه یکی از منابع تامین بودجه‌ی دانشگاه‌ها مبالغی است که فارغ التحصیلان به عنوان هدیه به دانشگاه‌هایی که از آن‌ها فارغ التحصیل شده‌اند می‌پردازند. ۳۲ درصد از پرداخت‌ها به موسسات دینی و ۱۳ درصد به موسسات آموزشی انجام می‌شوند. ثروتمندان بزرگ و بیلیونر‌ها سهمی قابل توجه در این پرداخت‌ها دارند. خیریه‌ها و غیرانتفاعی‌ها آن‌چنان در خدمات عمومی نقش دارند که بدون آن‌ها امور کشور به طور عادی گردش نخواهد داشت.

نظر شما - لطفا از گذاشتن نظر به صورت فینگلیش خودداری کنید