Widgetized Section

Go to Admin » Appearance » Widgets » and move Gabfire Widget: Social into that MastheadOverlay zone

فلسطین و حامیانش


۱۳۹۳/۴/۳۰ - ۱۶:۰۰

اشتراک گذاری در بالاترین
اشتراک گذاری در خوشمزه
اشتراک گذاری در فیس بوک
اشتراک گذاری در فرندفید
اشتراک گذاری در توییتر
ایمیل کردن این مطلب


نیما راشدان

Nima Rashedan

حامیان فلسطین چه کسانی هستند؟

چهار گفتمان زیر حامیان اصلی فلسطین در نیم قرن گذشته‌اند:

۱- مارکسیسم لنینیسم – سنت رادیکال

۲ – ناسیونالیسم چپ عربی

۳ – بنیادگرایی اسلامی

۴ – نژادپرستی راست، سفیدپرست، نئونازی و ضد یهود

استدلال اصلی مطلب حاضر یک جمله است: حجم محتوای تولیدشده در دفاع از فسلطین خارج از چهار گفتمان بالا بسیار اندک بوده هرگز قابلیت نقش‌آفرینی موثر نداشته است. اولاف پالمه را به طور مثال حتی اگر خارج از سنت رادیکال چپ ببینیم، گفتمان سوسیال-دمکراتیک میان گروه‌های اصلی حامی فلسطین دست بالا را نداشته، حامیان فلسطین، سوسیال-دمکرات‌ها را مترسک‌های امپریالیسم و یهود خوانده‌اند به هر دلیل و تا همین امروز، آیا حامیان فلسطین مثلا سیاست SPD آلمان در قبال منازعه را قبول دارند؟ ندارند. سرزمین‌های عرب‌نشین، همین امروز میان بنیادگرایان اسلامی و سلفی در غزه و ناسیونالیست‌های سرخ عرب در نواحی خودگران تقسیم شده است. این تقسیم‌بندی فرا‌تر از فلسطین به سوریه، لیبی، عراق و حتی مصر قابل تعمیم است. سلفی سنی یا بنیادگرای شیعی در برابر بازمانده‌های ناسیونالیسم ناصری که همه جنگ سرد را زیر سایه حمایت اتحاد جماهیر شوروی گذرانیده‌اند.

هیچ‌یک از ۴ گفتمان بالا، صلاحیت اخلاقی-انسانی دفاع حقوق بشری از منازعه عرب-اسراییل را ندارند. دلیلش روشن است. چهار گفتمان آرمان‌شهری فوق در خلال قرن بیستم با کسب قدرت سیاسی ۲۰۰ میلیون انسان را به کام مرگ فرستاده‌اند. نوام چامسکی از صریح‌الهجه‌ترین طرفداران چپ‌گرای فلسطین (با سابقه‌ی صهیونیست که اسراییل را بهترین جا برای زندگی در جهان پس از آمریکا خوانده بود) از ۲ واقعه‌ی خمر سرخ در کامبوج و انقلاب فرهنگی چین رسما و روی کاغذ دفاع کرده است. صفحه اول لیبراسیون فرانسه جشن ورود پل پوت به پنوم پن بوده جایی که تلفات یک روز حکومت پل پوت در کامبوج چند برابر کل منازعه یک قرن گذشته در سرزمین‌های مقدس است. خمرسرخ ۲/۲ میلیون نفر بیش از یک چهارم جمعیت کامبوج را کشت. انقلاب فرهنگی چین بین ۷۰ تا ۱۰۰ میلیون نفر تلفات داشت. در خلال انقلاب فرهنگی برخی از منتقدان از جمله زن و شوهر معلمی را در یک روستا پختند و با رشته و سبزیجات میان روستاییان تقسیم کردند. 
ایران خودمان را نیک بنگرید، تقریبا همه حامیان پرآوازه و شاخص آرمان فلسطین، سابقه عضویت در سازمان‌های مارکسیست-لنینیست-استالینیست را دارند. هویت آرمان‌شهری-تخیلی موجود در مارکسیسم اساسا نقض حقوق بشر را تنها نوعی دستاویز برای حمله به امپریالیسم می‌بیند و بس. 
چپ آلمانی دهه ۱۹۷۰ «برای ویتنام جامه می‌درد- کشتار و شکنجه آدم‌ها را در ماگده بورگ آلمان شرقی که ۳۴ کیلومتر از خانه‌اش فاصله دارد، اساسا نمی‌بیند».

چپ مارکسیست-لنینیست برای اندیشیدن مستقل و انتقادی ساخته نشده، جرج اورول را به خاطر آورید بلندگوی حزب می‌گوید: دست بزنید می‌زنند، بریزید در خیابان‌های برلین و پاریس برای قتل یک نفر (که بعدا معلوم شد توسط سرویس امنیتی آلمان شرقی کشته شده) انقلاب کنید. می‌ریزند و فریاد می‌زنند قاتل‌ها، همه این فریاد‌ها البته برای رد گم کردن از قاتلان اصلی است، آن‌ها که ۱/۴ جمعیت یک کشور را از بین می‌برند، اراده اصلاح‌طلبانه مردم در بوداپست و پراگ زیر زنجیر تانک‌های‌شان له می‌شود. 

مشکل من اساسا دوگانگی در نقض حقوق بشر و نفرت از ارقام نیست. تنها پاسخی که در ۵۰ سال گذشته به این پرسش داده شده و من می‌شناسم کاریکاتوری است که در آن کارتونیست می‌گوید: خوب کاری کردم سکوت کردم در قبال قتل‌عام ۵۰ هزار کودک سوری و لزومی نمی‌بینم برای تو گواهی‌نامه بیاورم که اعتراض کرده‌ام. قتل‌عام ۱۷۰ هزار نفر لبخند می‌نشاند بر لبان کسانی که آشکارا مشکل دارند در توجیه سکوت‌شان. سوال ساده و منطقی را با کارتون پاسخ می‌دهند و بعد برای خودشان لایک می‌زنند. حکایت چپ آشنای چپی که می‌شناسیم.

وقت شما را تلف نمی‌کنم با توصیف نفرت ناسیونالیست‌های ناصری-سکولار: قذافی، حافظ اسد، صدام‌حسین و… از حقوق بشر، در عین حمایت از آرمان فلسطین. بمباران شیمایی -کشتار جمعی مردم خود در حماء و حلبچه و مصراته از یک‌سو و اشک ریختن دولتی برای کودکانی که شوربختانه در میانه جنگ تمام و عیار میان دو گروه مسلح کشته می‌شوند. 

بنیادگرایان و کوکلاس‌کلان‌ها و نئونازیهای ضد یهود هم توضیح واضحات است نسبت‌شان با حقوق بشر:

حکایت جمهوری اسلامی ایران است که نمایشگاه رژیم آپارتاید-نژادپرست صهیونیستی برگزار می‌کند در تهران سخنرانانش ۱- رهبر نئونازی از آلمان ۲- یک وایت سوپرماسیسیت –‌نژادپرست افراطی سفید، کوکلاس کلان از آمریکا هستند.

مطلب من اما هدفش نشان دادن این تناقض‌ها نیست. تناقض نشان دادن وقت تلف کردن محض است، کسی که روح خود را در قالب ایدئولوژی محصور کند این‌ها را اساسا تناقض نمی‌بیند. مبارزه می‌بیند. تصویر و نقاشی و ویدئوی یک کودک پاره پاره شده نبرد با امپریالیسم سلطه‌گر است و ۱۰۰ کودک پاره‌پاره شده شیمیایی به اشتراک گذاشتن‌شان کمک به امپریالیسم. دغدغه واقعیت و انصاف ندارد. نداشته، نخواهد داشت. 

مطلب من پاراگراف خیلی ساده زیر است:

من نیما راشدان خودم را گذاشتم جای یک فلسطینی و آمدم دیدن حامیانم روی فیسبوک. ۲۰۰۰ نفر مثلا کامنت گذاشته بودند و استاتوس. چند گروه بودند: 

گروه اول چپ مارکسیست-رادیکال: دغدغه‌شان اساسا فسلطین نبود و نیست. تصویر موهومی داشتند از روزی که بانک جهانی در آتش خشم توده‌ها خواهد سوخت. وال‌استریت اشغال خواهد شد. تمدن جنوب، امپریالیسم پست کلنیال شمال را خرد خواهد کرد. عاشق و شیفته سومالی بودند برای اینکه سومالی فاقد نمادهایی است که از آن نفرت دارند: 
سومالی J. P. Morgan ندارد، گلدمن ساکس ندارد، وال مارت ندارد، Sheldon Adelson ندارد، اساسا مستقل است وابسته و نوکر امپریالیسم مسلح نیست. مستقل است. فلسطین هم ایستاده در برابر اقتصاد ۳۰۰ بیلیون دلاری که در بورس NASDAQ – ۶۹ شرکت ثبت شده دارد (بریتانیا ۱۴ شرکت دارد)، کشوری که سرمایه‌گذاری‌ سرانه‌اش روی تکنولوژی دیجیتال حدود ۱۰ برابر آمریکا، ۱۹/۳ برابر آلمان و سوئد است. اسراییل نماد همه سمبل‌های مورد نفرت‌شان است و فلسطین، سوریه و… تصویر دلخواه‌شان از زندگی بدون Walmart. مشکلات اندکی البته دارند مثلا اعتیاد به Macbook و Facebook و Google و Intel که هسته تکنولوژی همه‌شان ساخت اسراییل است. منتهی حمایت از راه دور، زندگی در قلب غرب مرفه کاپیتالیست و رمانتیزه کردن تصویر زندگی ساده روستایی است؛ در بند پرسش‌های بالا نیست اساسا. 

گروه دوم ناسیونالیست‌های ناصری که یکی پس از دیگری به دست گروه سوم بنیادگرایان سلفی قربانی می‌شوند. دوران‌شان گذشته است. کسی را نمایندگی نمی‌کنند. پنجاه سال گذشته را در سایه کمک‌های اطلاعاتی-مالی شوروی نفس کشیدند و در همه‌ی جنگ‌های بزرگ میهنی‌شان شکست خوردند. شکست‌هایی که بعضا در تاریخ نبرد بی‌سابقه است. شکست ۶ ارتش بزرگ تا دندان مسلح مورد حمایت شوروی از یک ملت کوچک مهاجر. گروه دوم حتی آن موقع که از حمایت شوروی برخوردار بود توان کمترین کمکی به آرمان فلسطین را نداشت. چه رسد به الان که آخرین بازماندگانش مثل اسد کنترل ۷۰٪ سرزمین خود را از دست داده‌اند.

گروه سوم یا بنیادگرایان، تا حد بسیار زیادی ساکنان منطقه پیرامونی فلسطین را نمایندگی می‌کنند. هفتاد درصد رای انتخابات آزاد مصر پس از مبارک رفت برای سلفیست‌هایی که اولین مصوبه‌شان، درباره زناشویی پس از مرگ زوجه بود. بنیادگرایان افتخارشان حادثه‌ای است که ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱ اتفاق افتاد عاملان آن واقعه را شهید می‌دانند. مشکل بنیادگرایان در دفاع از فلسطین متفاوت است. بنیادگرایان فعلا با خودشان بیشتر مشکل دارند تا اسراییل. فلسطین اساسا اولویت‌شان نیست. اولویت شعاری‌شان البته هست. او که می‌خواهد عراق را تصرف کند شعار می‌دهد راه قدس از کربلا می‌گذرد –این شعار است– واقعیت تاسیس دولت شیعه در عراق. بنیادگرایان از رودخانه‌های کشمیر گرفته تا ساحل مدیترانه فقط و فقط مشغول کشتار کودکان یکدیگرند، با شعارهای ضدصهیونیستی و در قامت دفاع از فلسطین.

مقاله حاضر قرار بود خلاصه باشد و خلاصه اینکه تا فلسطین راهی برای تبری جستن از چهارگروه فوق نیافتهِ، راهی برای آشتی با مردمان لیبرال-دمکرات ساکن کشورهای پیشرفته، راهی برای آشتی با سیاست‌مداران و سیاست‌سازان معقول و واقع‌گرای منتخب پیدا نکرده، همین آش خواهد بود و همین کاسه. 

فلسطینی عزیز، حمایت حکم‌ران خون‌ریز غیر منتخب به کار تو نمی‌آید. حمایت بشار و خامنه‌ای به کار تو نمی‌آید. حتی حمایت اپوزیسیون بشار و خامنه‌ای به کار تو نمی‌آید چرا؟ 
سر‌شناس‌ترین چهره منتقدان اصلاح‌طلب آقای خامنه‌ای در لندن، کتاب نوشته در دفاع از فتوای قتل سلمان رشدی. حمایت او به کار تو نمی‌آید، چرا نمی‌آید؟ چون غرب را می‌رماند به همین سادگی و نفوذ سیاسی هم ندارد که اگر داشت دوستانش در زندان و رهبرانش در حبس نبودند. حرف می‌زند و حرف می‌زند و حرف می‌زند و قبل از که توان اجرا داشته به قول خودش شالوده ضداسراییلی ذهن رهبر ایران، حاصل کار فکری اوست: از روژه گارودی شنیده‌ای؟ 

حمایت روشنفکر چپ مارکسیست به کار تو نمی‌آید به صد دلیل، مارکسیسم سال ۱۹۸۹، حتی خیلی پیش‌تر از آن برای همیشه نابود شد، جایی جز کره شمالی امروز مارکسیسم واقعی آن هم از دور قابل رویت نیست. مارکسیسم در فضای امروز نوعی خلسه ناشی از انکار واقعیت و جنگ دن‌کیشوت‌وار و خودویرانگر، مازوخیست با رئال پلیتیک و لیبرالیسم گلوبال است. 

حمایت حماس، سلفیست‌ها، داعش، جبهه النصره و حزب‌الله نیز به کار تو نمی‌آید. حمایت ایشان کابوس فردای کودکان فلسطین است. مهم‌تر از همه اینکه، شکست خواهند خورد. نابود خواهند شد. دنیای متمدن گلوبال منابع لازم برای چاره کردن این تمامیت‌خواهی واپس‌گرایی مسلح را در اختیار دارد، راستش را بخواهید. در جدال مسلح، مشخص است که تکنولوژی پیروز نبرد درازمدت خواهد بود. 

لحظه‌ای که حماس مرز‌ها را بردارد و اجازه دهد گروه زندانی دختران فلسطینی که بورس تحصیلی داشتند و محصور بنیادگرایی شدند به آمریکا سفر کنند. زمانی که حرکتی لیبرال یا سوسیال-دمکرات (غیرمارکسیست، غیرناصری، غیربنیادگرا) از عالم خیال به عالم واقع آید در فلسطین می‌توان به آینده امید داشت. 

در شکل فعلی با حمایت حامیان بیست و چند ساله‌ای که دنبال هیجان می‌گردند تا آستانه ۳۰ سالگی و شروع کسب و کار و وام مسکن و…، حامیانی که سابقا چریک مائوییست، استالینیست و … بوده‌اند. حامیان بنیادگرای مدافع فتوای رشدی یا سلفیست و حامیان نئونازی و سفیدپرست، گشایشی در کار صورت نخواهد گرفت. 

حل مشکل با کمک احزاب چپ و راست میانه اروپایی و لیبرال آمریکای شمالی واقعا ممکن است، فلسطین و حامیانش اما تا کمک خواستن از این دو گروه فاصله بسیاری دارند. گفتمان میانه دنیای صنعتی نمی‌تواند با موجودیتی مثل حماس وارد گفتگو شود. ترجیح می‌دهد مثل گذشته، بودجه مناطق فلسطینی را از دور پرداخت کند تا غیرنظامیان آسیب کمتری ببینند.

انتخاب تغییر این وضع با فلسطین و حامیان فلسطین است تا دست از دشمنی با واقعیت دنیای یکپارچه ما بردارند. تخیل به زانو درآوردن امپریالسیم و کاپیتالیسم را کنار بگذارند. موجودیت اسراییل را بپذیرند تا مرز‌ها باز شود و سیل سرمایه‌گذاری اقتصادی ۳۰۰ بیلیون دلاری که صحرای بدویین را با کار، با تلاش، حتی با کیبوتزهای سوسیالیستی به یکی از موفق‌ترین قطب‌های اقتصاد، صنعت، پزشکی و تکنولوژی جهان بدل کرد، باز شود. تا کودکان با هم مدرسه بروند. استارت‌آپ راه بیاندازند و زندگی کنند.

4 Responses to فلسطین و حامیانش

  1. behzad Reply

    ۱۳۹۳ مرداد ۱ at ۱۲:۰۴ بعد از ظهر

    با این اوصاف فقط شما می مونی و داداشسیا !!! که حتما به فکر کشتار مرم بی گناه هستند !!درود به وجدان ناپاک شما !

  2. mehrdad Reply

    ۱۳۹۳ مرداد ۲ at ۲:۰۵ بعد از ظهر

    دست هایم به روی آسمان بالاست…. خدا شفاتون بده

  3. احمد Reply

    ۱۳۹۳ مرداد ۴ at ۱۰:۰۰ بعد از ظهر

    درود بر آقای راشدان عزیز. بسیار تقسیم بندی دقیقی را ارائه فرمودید. ای کاش اینهایی که این همه غزه غزه می کنند یک سر سوزن به کشتار مردم سوریه هم اشاره می کردند.

  4. majed Reply

    ۱۳۹۳ شهریور ۴ at ۴:۱۲ قبل از ظهر

    انتخاب تغییر این وضع با فلسطین و حامیان فلسطین است تا دست از دشمنی با واقعیت دنیای یکپارچه ما بردارند. تخیل به زانو درآوردن امپریالسیم و کاپیتالیسم را کنار بگذارند. موجودیت اسراییل را بپذیرند تا مرز‌ها باز شود و سیل سرمایه‌گذاری اقتصادی ۳۰۰ بیلیون دلاری که صحرای بدویین را با کار، با تلاش، حتی با کیبوتزهای سوسیالیستی به یکی از موفق‌ترین قطب‌های اقتصاد، صنعت، پزشکی و تکنولوژی جهان بدل کرد، باز شود. تا کودکان با هم مدرسه بروند. استارت‌آپ راه بیاندازند و زندگی کنند.

Leave a Reply to majed Cancel reply