Widgetized Section

Go to Admin » Appearance » Widgets » and move Gabfire Widget: Social into that MastheadOverlay zone

تا بیت‌المقدس ٨٠٠ کیلومتر!


۱۳۹۳/۵/۵ - ۱۸:۴۲

اشتراک گذاری در بالاترین
اشتراک گذاری در خوشمزه
اشتراک گذاری در فیس بوک
اشتراک گذاری در فرندفید
اشتراک گذاری در توییتر
ایمیل کردن این مطلب


رامین پرهام

Ramin-Parham

حاج آیکیو، حاج مَمدَلی، حاج آنتی‌حال، حاج قات‌زن، حاج اوریجینال، حاج دیجیتال، حاج اجمال، حاج تفکیک، حاج اختلاس، حاج اِسمال تیغی، حاج کهریزک، حاج اینترپُل، حاج جِفری، حاج قاچاقچی، حاج جیرجیرک، حاج آیفون، حاج آلبالو، حاج سوسمار، حاج وافور، حاج مجمر و حاج منقل.

لبیک بر شما ای سردارانِ جهاد و سازندگی، لبیک ای رهروانِ طریق‌‌القدس، لبیک ای قراولانِ “راهپیماییِ ده میلیونیِ زیارت تا زیارت”، لبیک ای درهم‌کوبندگانِ ارتشِ طاغوتی، لبیک ای عاشقانِ جان‌برکفِ مسجد‌الاقصی، لبیک ای همپیمانانِ ابوجهاد و سعد صائل ابوالولید و هانی الحسن*.

ای سردارانِ اسلام،

حقّا که طنینِ مردافکنِ شما در این یوم‌القدسِ تاریخی لرزه بر پیکرِ تنبان‌خیس‌کرده سپهبد بِنی گنتس انداخت، آن معادل بُزدل و صهیونیستیِ برادرِ دلیر و رشیدمان، سرلشکر حسن فیروزآبادی معروف به حاح ایکس‌اِل. و حقّا و انصافا که همانا طنین کوه‌کنانه شما در این یوم‌‌الله بود که من فریب‌خورده و میلیون‌ها فریب‌خورده خس‌وخاشاکی دیگر همچون مرا از خوابِ استکباری رها ساخت. خواب بودم و کور بودم و کر بودم و چه بسا که خر هم بودم! چرا که نمی‌دانستم…

گاه‌نگارانه یا به قول کفّار کرونولوژیک گفته باشم:

نمی‌دانستم که اگر “مشت‌هایِ خالیِ” شما نبود، گارد جاویدانِ ارتشِ ایران و نیرویِ هواییِ ارتشِ ایران و هوانیروزِ ارتشِ ایران و تکاورانِ ارتشِ ایران می‌رفتند، تا با یاری کماندوهایِ اسرائیلی، تهران را با خاک یکسان کرده و سه میلیون جمعیت آن روزگار این شهر را به مرتبه رفیع شهادت برسانند. نمی‌دانستم که اگر غیرتِ دینی و عزّتِ هیأتی و ناموسِ تیمچه‌ای و قلوبِ مملوّ از عشق بی‌نظرِ شما به فلسطین عزیز نبود، چه بسا هرگز خسرودادها و جهانبانی‌ها و خلبانان و تکاوران و دیگر قاچاقچیان و کهریزکیانِ ارتشِ وابسته‌یِ ایرانِ ماقبلِ اسلام در پشتِ بامِ علویِ رفاه به دست برادرانِ چفیه‌بسته شاماتی و فلسطینی‌مان گلوله‌باران نمی‌شدند و حقّ‌شان بر کفِ دستانِ ننگین‌شان گذارده نمی‌شد. مرا بگو که تا به امروز، غرق در خوابِ استکباری خود، فکر می‌کردم که آنچه هانی الحسن، معاون ابوعمار و نخستین سفیر فلسطین در ایران اسلامی، در بهمن ۵٧ در رسانه‌هایِ آزادشده‌یِ آن روزگار مبنی بر تعلیم و آموزش “ده هزار چریک، مجاهد و انقلابی ایرانی در اردوگاه‌هایِ فلسطینی” گفته بود راست بوده است! زهی خیال باطل! تا به امروز گول تبلیغات یا به قول کفّار گول پروپاگاندایِ صهیونیستی را خورده و واقعاً در این توهّم به سر می‌بردم که هانی الحسن راست گفته بود و برادرانِ فلسطینیِ ما جدّاً ده هزار مجاهد خلق و چریک فدایی و انقلابیِ اسلامی و مارکسیست و مائوئیست و کاستریست در اردوگاه‌هایِ خود در لبنان و در سوریه تعلیم داده و روانه‌یِ ایرانِ ماقبلِ اسلام کرده بودند! ای تُف بر این خوابِ استکباریِ ٣۵‌ساله من! اگر طنینِ بِنی گنتس‌شکن شما سرداران نبود، هرگز به این واقعیتِ آشکار پی نمی‌بردم که به راستی “ملتِ ایران تنها با دستِ خالی و با راهپیمایی‌هایِ خود، تانک‌ها وسلاح‌هایِ رژیم پهلوی را از کار انداخت”، و “نهالِ انقلاب با باروری از خون بیش از شصت هزار شهید و صدهزار زخمی و معلول به ثمر نشست”. ای تُف به رویِ کثیفِ صهیونیزم که من و ده‌ها میلیون خس‌وخاشاکی دیگر را اینگونه تا به حال فریب داده بود!

نمی‌دانستم که اگر مجاهدت‌هایِ شما سرداران نمی‌بود، هرگز خرمشهر آزاد نمی‌شد. مرا بگو که تا به امروز فکر می‌کردم آزادی خرمشهر مدیونِ سلحشورانِ لشکر ٩٢ زرهی اهواز، عقابانِ نیروی هوایی و هوانیروز و تکاورانِ نیرویِ دریاییِ ارتشِ ایران بوده است. مرا بگو که فکر می‌کردم این کمان-٩٩ و اِچ-٣ و عملیات مروارید بود که کمر جیش بعثی صدام را درهم‌شکست. مرا بگو که در خوابِ استکباریِ خود گولِ شعارِ توخالیِ خلبانانِ ارتشِ ایرانِ ماقبلِ اسلام را خورده بودم که بُزدلانه بر سینه خود نوشته بودند: “بلندآسمان جایگاه من است”! حقّا و انصافا که اگر حاج رضائی‌ها و حاج رفیق‌دوست‌ها و حاج قالیباف‌ها و حاج ذوالقدرها و حاج نقدی‌ها نمی‌بودند، از سربازان، افسران، خلبانان، توپ‌چیان، تانکیست‌ها، تک‎تیراندازان، افسران، گروهبانان و از تکاوران ارتشی که از جاهلیّتِ ایرانِ ماقبلِ اسلام بجا مانده بود، حقّا و انصافا که براستی از دست اینان هیچ کارستانی ساخته نمی‌بود. مرا بگو که گولِ پروپاگاندایِ صهیونیستی را خورده و فکر می‌کردم که نشان‌هایِ سرداریِ‌ شما جنگجویانِ غیور، نه مدیون شهیدشدن‌هایِ پی‌درپی‌تان در پشت‌جبهه‌یِ مجاهدت و در جبهه‌هایِ سیاست و تجارت، که مدیون خون ده‌ها هزار نوجوان و کودک ده دوازده سیزده ساله ایرانی است که بِنی گنتس حرامزاده در آن روزگاران مزّورانه به ایران رخنه کرده و آنان را روانه میادین مین‌گذاری‌شده و باتلاق‌های فاو و خاکریزهای عراقی کرد تا از نتانیاهو نشان سپهبدی بگیرد!

مرا بگو که گول یک کوتوله‌یِ منحرف را خورده فکر می‌کردم که شما سرداران، “برادران قاچاقچی” هستید! زهی خیالِ باطل! زهی خوابِ استکباری! زهی کوته‌بینیِ خس‌وخاشاکی!

مرا بگو که فکر می‌کردم صَلاح زَواوی سفیر سی‌و‌چهارساله فلسطین در ایران نبوده و بیش از سه دهه در کشور ما چلوکبابِ مُفت می‌خورده و می‌خوابده! مرا بگو که فکر می‌کردم فدائیانِ “نیروی ١٧” الفتح، گارد شخصی ابوعمار، بسیار پیش از ٢٢ بهمن ۵٧ به ایران آمده بودند تا افسر و سرباز و خلبان ایرانی شکار کنند و مقدمات یوم‌الله را فراهم ببینند! مرا بگو که فکر می‌کردم ابوعمار به ایران آمده بود تا خزانه ملی‌مان را تاراج کند! مرا بگو که فکر می‌کردم ده‌ها هزار نوجوان ایرانی در میادین مین‌گذاری‌شده جنگ ایران عراق تکه‌پاره شدند تا شاخه نظامی الفتح، معروف به التنظیم، بتواند، به کمک شما سرداران، “گردان‌های الاقصی” را سازماندهی کند! مرا بگو که فکر می‌کردم همین گردان‌های الاقصی بودند که در دهه ٩٠ میلادی و در گیرودار فرآیند صلح خائنانه اُسلو، خون‌بارترین حملات تروریستی را در تِل آویو و در اسرائیل سازماندهی کردند! مرا بگو که فکر می‌کردم شیخ حسن نصرالله ۶٠٠ میلیون دلار از ثروت ایران و ایرانی را در بورس اوراق بهادار بیروت سفته‌بازی کرده و یکجا باخته بود! مرا بگو که فکر می‌کردم برادر خالد مشعل، به جای جنگیدن با صهیونیست‌هایِ وحشی که پشت زنان و کودکان سنگر می‌گیرند، در هتل‌هایِ پنج‌ستاره قطر لم داده و با دختران بَم ویران‌شده‌یِ ایران عیش و عشرت می‌کند. مرا بگو که فکر می‌کردم برادر اسماعیل هنیه ثروت ایران و ایرانی را در نوار غزّه، نه صرفِ ساختنِ مدرسه و بیمارستان و راه و بندر و تعلیم مددکار اجتماعی، که خرج تونل ساختن و موشک ساختن و قاچاق مواد مخدر می‌کند! زهی خیالِ باطل! زهی خوابِ استکباری! تا من باشم دیگر به بِنی گنتس و به صهیونیست‌ها اجازه رخنه کردن به خوابم را ندهم! تا من باشم دیگر رویایِ خوش زُهدِ مقاومتیِ فلسطینی‌ام را با کابوسِ صهیونیستیِ اقتصادی شکوفا در کشوری آباد و آزاد و اَمن معامله نکنم! تا من باشم دیگر گولِ هویّتِ ایرانی و این‌گونه مزخرفاتِ صهیونیستی را نخورم!

ای سردارانِ رشیدِ آتلتیک!

منِ فریب‌خورده‌یِ خس‌وخاشاکی به “راهپیماییِ ده‌میلیونی و ٨٠٠ کیلومتری” شما “از زیارت تا زیارت” لبیک می‌گوییم. من دیگر در خوابِ استکباری نیستم. من بر آن شده‌ام تا هر چه غیرتِ دینی دارم به میدان آورده تا شما هر چه زودتر به آرزویِ دیرینه خود رسیده و شهید طریق‌القدس شوید. بنا به تعریف و بنا به اذعان، هر چه زودتر بهتر!

بر شما سرداران که بزرگ‌ترین جنگ‌جویانِ تاریخ بوده و به نادر و بوناپارت و پاتون و رومل و گنتس می‌گویید زِکی، پوشیده نبوده و نیست که رمز پیروزی در جنگ در آماد است یا بقول کفّار در لُجیستیک. از این رو، نظر کارشناختی شما را به نکاتِ مَنیجمِنتیِ زیر جلب می‌کنم:

پیمودن ٨٠٠ کیلومتر راه توسط ده میلیون آزادگر قدس در وسط تابستان و در بیابان داغ عربستان که مملو از سوسمار باشد، چندین ماه طول خواهد کشید. لذا از حاج محمدباقر قالیباف تقاضا دارم تا در طی این مدّت تفکیکِ جنسیّتیِ راهپیمایان را به حالتِ تعلیق درآورده تا رهروان قدس بتوانند، با خیال راحت، زیر خیمه جیش ده میلیونی، غنی‌سازی لشکر اسلام را از سر بگیرند. اگر محاسبات آمادگرانه و فیزیولوژیکی این حقیر درست باشد، با احتساب سه کیلومتر پیشروی روزانه، عملیات “زیارت تا زیارت” نه‌ماه خواهد بود. بنابراین، تا رسیدن به قدس شریف، قاعدتاً باید از ده میلیون به بیست میلیون رسیده باشیم. مازآدِ بودجه‌یِ شهادتیِ ده میلیونی در قدس متولد شده، نسل‌الاقصی نام‌گذاری خواهد شد. در همین راستا از حاج احمدی مقدم استدعا دارم از همان مبدأ گزینشی اقدام کرده، برای هر راهپیمایِ مذکر ده راهپیمایِ مؤنثِ چرخنده تدارک ببیند. چرا که راه دراز است و قلندر بیدار…

از حاج محسن رضایی استدعا دارم انواع دخانیات و مایعات مسکر شرعی از جمله شراب یا خمر انگور، نبیذ یا خمر خرما، نقیع یا خمر کشمش، بتع یا خمر عسل، و مِزر یا خمر جو و گندم و ارزن را تدارک ببیند که شب دراز و قلندر بیدار و تلبیه ده مؤنث طریق‌القدس بر هر راهپیمایِ مذکر در شبِ داغ عرب واجب شرعی باشد.

از حاج قاسم استدعا دارم برادران داعش را نیز به این راهپیمایی دعوت کند، که هم بیرق‌مان مشترک است و هم دشمن‌مان و هم شمشیر کج‌مان. بعلاوه امنیّت راهپیمایی نیز بدین ترتیب فراهم خواهد شد. اضافه بر این، حامل‌هایِ انرژی‌زایِ داعشی مازآد بودجه‌یِ منی محشوب شده، بهینه‌سازیِ فرآیندِ غنی‌سازی از پی-وان به پی-تو بدین طریق میسّر خواهد شد.

از حاج محسن مجتهد که دیری است در کرانه باختریِ اقیانوسِ اطلس اسلامِ آمریکایی را رصد می‌کند نیز استدعا دارم اشرافِ اطلاعاتیِ خود را تماماً بکار بسته، چشم بصیرت باز کرده، سامعه از گوش تا بناگوش گشوده، مراقب باشد که رهپیمایان قدس شریف، در طول این ٨٠٠ کیلومتر، خدای ناکرده شعار انحرافی از قبیل “نه غزّه، نه لبنان، جانم فدای ایران” سر ندهند و به همان شعار “هم غزّه، هم لبنان، جانم فدای اسلام” که در یوم‌الله ٨٨ در ایران و در تاجیکستان و توکیو و کوآلالامپور و آلاسکا و پاتاگونی و نیویورک… طنین‌افکن شده بود، اکتفا کنند.

ای سردارانِ رشید!

دیدار ما در هتل کینگ دیوید اورشلیم!

———————————–

* از رهبران الفتح که همراه ابوعمار، معروف به یاسر عرفات، بلافاصله پس از ٢٢ بهمن ۵٧ به سرزمین ما آمده و ” امروز ایران و فردا فلسطین” سر دادند. فداییان الفتح در آن روزگار هسته اصلی گارد محافظ خمینی را تشکیل می‌دادند. در ادامه همکاری‌هایِ فلسطینیان با انقلابیونِ اسلامی در ایران، دستگاه اطلاعاتی و امنیتیِ نوبنیاد نظام با همکاری دستگاه اطلاعاتی الفتح پایه‌ریزی شد.

نظر شما - لطفا از گذاشتن نظر به صورت فینگلیش خودداری کنید