Widgetized Section

Go to Admin » Appearance » Widgets » and move Gabfire Widget: Social into that MastheadOverlay zone

چرا باید دشواری کند و کاو در تاریخ را به خود دهیم؟


۱۳۹۳/۵/۲۴ - ۱۰:۰۴

اشتراک گذاری در بالاترین
اشتراک گذاری در خوشمزه
اشتراک گذاری در فیس بوک
اشتراک گذاری در فرندفید
اشتراک گذاری در توییتر
ایمیل کردن این مطلب


Fania-Oz

اشکان صقایی- روزنامه‌نگار مقیم اورشلیم: “فانیا اوز”، پژوهش‌گر تاریخ و استاد حقوق دانشگاه حیفا در مقاله‌ای به دشواری‌های میانه‌روی در میانه نبرد اخیر بین اسراییل و حماس پرداخته است. وی در این مقاله که در وب‌سایت خبری «تایمز اسراییل» منتشر شده، تأکید می‌کند که میزان پیام‌های نفرت‌آمیزی که در روزهای اخیر و در پی انتشار دیدگاه‌هایش در شبکه‌های اجتماعی دریافت کرده، «حیرت‌آور» بوده است. به گفته وی، این پیام‌ها از سوی هر دو جناح چپ و راست، و هم هواداران فلسطینی‌ها و هم هواداران اسراییل بوده است.

“فانیا اوز”، دختر “عاموس اوز”، نویسنده و روشن‌فکر چپ‌گرای اسراییلی و از بنیان‌گذاران جنبش «صلح اکنون» است که ترجمه کتاب‌های او در ایران نیز به چاپ رسیده است.  در ادامه، برگردان این مقاله را می‌خوانید:

اکنون بیش از ده سال است که در چارچوب گفتمان اسراییل و اروپا، معمولا درباره مناقشه اسراییلی-فلسطینی نوشته‌ام یا سخنرانی کرده‌ام. تا کنون به اندازه‌ای تجربه کسب کرده‌ام که بتوانم انتقاد از سیاست‌های اسراییل (که من معمولا قبول دارم) و هم‌دردی با قربانیان بی‌گناه مناقشه (احساسی که من هم عمیقا در آن شریک هستم) را از ضدیت عامی و تعمیم‌یافته با اسراییل که به سادگی در ورطه یهودستیزی عریان می‌غلطد، تشخیص دهم. نبرد جاری در غزه بار دیگر موجب شد که اهریمنان رخ نشان دهند. اسراییلی‌های صلح‌طلب (که شمارمان نیز بسیار است) در میان دو شر گیر افتاده‌ایم. بگذارید تا به شما نشان دهم که این موضوع چگونه خود را در فضای مجازی و در حساب توییتر و فیسبوک من، یا در کامنت‌های گذاشته شده پای مقالاتم نمایان می‌کند. از لحظه‌ای که تنش‌ها آغاز شد من نیز از اندوه بی‌چون و چرای خود برای همه قربانیان غیرنظامی این درگیری در غزه، به ویژه کودکان نوشتم. بسیاری این نکته را به‌‌ همان شکلی که بود پذیرفتند. اما دیگران، برخی اروپاییان و اعراب، به من گفتند که یهودیان در حال نسل‌کشی فلسطینیان هستند و من اشک تمساح می‌ریزم. “یهودیان” و نه اسراییل! میلیون‌ها یهودی که خارج از مرزهای اسراییل زندگی می‌کنند به‌‌ همان اندازه غیرنظامیان غزه خارج از این درگیری هستند؛ اما این یهودیان تنها به صرف یهودی بودن، و بنابراین «شریک جرم بودن»، در حال حاضر متهم می‌شوند؛ مورد تهدید قرار می‌گیرند و حتی به آن‌ها حملات فیزیکی می‌شود. یک آمریکایی یا یک سوری علی‌رغم کشته شدن غیرنظامیان فراوان توسط ارتش ایالات متحده در عراق و توسط ارتش اسد در سوریه، می‌تواند در امنیت کامل در خیابان‌های پاریس و رم و برلین قدم بزند؛ ولی یک یهودی که عرق‌چین مخصوص خود را به سر دارد دیگر نمی‌تواند چنین کند. اگر این یهودستیزی نیست، پس چه چیزی یهودستیزی است؟

«نسل‌کشی»؛ نه یک جنگ کثیف! نه نبردی میان یک ارتش متعارف که از شهروندان غیرنظامی خود دفاع می‌کند با یک گروه شبه‌نظامی تروریستی که از میان مناطق فقیر، متراکم و بی‌دفاع شلیک می‌کند. اشتباه نکنید؛ بی‌شک ارتش اسراییل در حالی که می‌کوشید شبه‌نظامیان و راکت‌های‌شان را هدف قرار دهد از نیروی بیش از حد نیاز استفاده کرد و صد‌ها غیرنظامی بی‌گناه را کشت. اما حماس نیز اطمینان حاصل کرده که شبه‌نظامیان و راکت‌هایش درست در میان غیرنظامیان قرار گیرند. آن غیرنظامیان بی‌چاره هیچ پناه‌گاهی ندارند (کمک‌های مالی به غزه در جای دیگری هزینه شده و مصالح ساختمانی برای ساخت تونل‌های تهاجمی به کار رفته است) و معمولا حماس نمی‌گذارد که آن‌ها پس از شلیک اخطار اسراییل، محلی را که قرار است هدف قرار گیرد، ترک کنند. این‌ها واقعیات هستند؛ واقعیاتی از یک جنگ کثیف. حتی جنگ‌های مشروع نیز می‌توانند به جنگ‌های کثیف مبدل شوند (و من عمیقا معتقدم که اسراییل حق این را داشت که به راکت‌پرانی‌ها از نوار غزه در یک ماه گذشته واکنش نشان دهد). محق بودن در آغاز یک جنگ، این نکته را تضمین نمی‌کند که در جریان عملیات هیچ خطایی صورت نگرفته باشد. اما به کار بردن عبارت «نسل‌کشی»، غیرقابل قبول است. ترکیب واژه‌های «یهودی» و «نسل‌کشی» این روز‌ها بیش از هر زمان دیگری در سخنان تنفرآمیز گروهی از اعراب و برخی اروپاییان محبوب شده است. این‌ها می‌خواهند که با این کار، خاطره هولوکاست را از اذهان پاک کنند و یهودیان را به عوامل کشتار دسته‌جمعی –به جای قربانیان آن– مبدل سازند (بسیاری از این افراد به اشتباه فکر می‌کنند که هولوکاست بهانه من‌درآوردی اسراییل برای توجیه خشونت خود است). بسیار دوست دارم این‌گونه تصور کنم که هیچ شهروند آلمانی این بهانه‌ها را برای کمرنگ کردن و محو ساختن هولوکاست واقعی نمی‌پذیرد، ولی می‌دانم که برخی از آن‌ها چنین می‌کنند.

از خود می‌پرسم که آیا هرگز کسی که با حمله به شهروندان بی‌گناه اسراییلی مخالفت کند، در نوار غزه جان سالم به در می‌برد؟ یا اینکه ابراز تأسف برای ده‌ها کودک اسراییلی که در بمب‌گذاری‌های انتحاری فلسطینیان در ده سال گذشته تکه تکه شدند، بی‌مجازات می‌ماند؟ احتیاجی به سؤال نیست؛ پاسخ منفی است. هر شهروند غزه که با جنگ حماس علیه اسراییل مخالفت کند یا تنها عقلانیت چنین جنگی را زیر سؤال ببرد، به عنوان «عامل نفوذی» مورد مجازات قرار خواهد گرفت. حماس مردم خود را نیز از طریق اعدام ساکت می‌کند. آن‌گونه که ارسطو پیش‌تر گفته است، میانه‌روی به این معنی نیست که دقیقا در وسط قرار گیریم. واقعیت هیچ‌گاه متقارن نیست. دست‌کم در یک زمینه، حماس، به عنوان حاکم، از هر دولت اسراییلی در طول تاریخ بد‌تر است. شبه‌نظامیان حماس و جهاد اسلامی بسیار خشن‌تر از ارتش اسراییل هستند. آن‌ها شبه نظامیان خود را به میان کودکان می‌برند، تسلیحات خود را در بیمارستان‌ها و مدارس، از جمله مدارس «آنروا» (UNRWA) انبار می‌کنند، و هر خبرنگاری را که قصد داشته باشد این‌ها را گزارش کند، تهدید می‌کنند. آن‌ها عمدا راکت‌های خود را به سمت کودکستان‌ها و کلینیک‌های اسراییلی نشانه می‌گیرند. اگر آن‌ها توان هوایی و توپ‌خانه‌ای اسراییل را داشتند، پیآمد آن کشتاری از اسراییلی‌ها بود که رقم آن موجب می‌شد ارقام کشته‌های غزه، ناچیز جلوه کند. وقتی که من این‌ها را می‌نویسم، برخی ناظران آن را پروپاگاندای اسراییل می‌نامند. ولی من مبلغ بسیار ضعیفی می‌بودم. به عنوان یک عضو منتقد جامعه مدنی، من هرگز گزارش‌های رسمی ارائه شده از سوی دولت و ارتش کشورم را بی‌چون و چرا و کامل نمی‌پذیرم؛ اما واقعیت، صرف‌نظر از منبع آن، واقعیت است. از آن‌جا که خوش‌بختانه حماس بسیار ضعیف است، تلفات میزان غیرنظامی نیز نامتوازن است. غزه یک منطقه مصیبت‌زده است. اسراییل تا حدودی مسوول این امر است. این موضوع، به همراه این واقعیت محض که حماس بسیار بیشتر، قابل سرزنش است، بدون توجه به انکار طرفین، یک واقعیت است. اگر حماس و حزب ا‌له قدرت آتش و توانایی علمی امروز اسراییل را داشتند، من نیز این‌جا نبودم که این مقاله را بنویسم. مرده بودم. البته این موضوع برای برخی “هواداران فلسطینی‌ها” ارزشی نداشت.

بگذارید که کاملا شفاف بگویم: من هوادار غزه هستم و برای آن صلح و آرامش، آزادی و شکوفایی آرزو دارم. من ضد حماس هستم و آرزو می‌کنم که به جهنم برود. هم اسراییل و هم حماس تا کنون در زمینه اهداف اعلام‌شده خود شکست خورده‌اند؛ حماس نتوانسته است کودکان اسراییلی را بکشد و اسراییل نیز در تلاش خود برای خودداری از کشتن کودکان غزه ناکام مانده است. این هم بخش دیگری از موقعیت نامتقارن کنونی ما است. اما زندانی کردن اهالی غزه در باریکه پرجمعیت، غم‌زده و داغان آن‌ها چه؟ سال‌ها پیش من در مقاله‌ای که در یک روزنامه آلمانی منتشر کردم، از این تمثیل استفاده کردم که فرض کنید همسایه شما در بالکن خانه‌اش نشسته و در حالی که فرزندش روی زانوی او است، به اتاق کودکان شما شلیک می‌کند. آیا شما هم به او شلیک خواهید کرد؟ آری، شما این کار را خواهید کرد. پدرم، “عاموس اوز”، اخیرا این مثال من را به عاریت گرفت تا چرخه کنونی خشونت را توضیح دهد. مقاله خود من توسط حمله‌کنندگان به اسراییل تکه‌تکه شد و از آن به اشتباه نقل قول شد و مورد حمله قرار گرفت. من چگونه می‌توانستم اهالی غزه را به عنوان «همسایه» در نظر بگیرم در حالی که آن‌ها در حقیقت زندانی اسراییل هستند؟ مطابق معمول، پاسخ‌های نفرت‌آمیز، باقی مقاله من را نادیده گرفتند که در آن نوشته بودم که این همسایگی، بسیار با شرایط مساوی فاصله دارد. قرائت‌های نادرست و نقل‌قول‌های اشتباه این روز‌ها بخشی جدایی‌ناپذیر از اسراییل‌ستیزی و یهود‌ستیزی هستند. واقعیت‌های تاریخی به سادگی فراموش می‌شوند. ظرافت و جزییات، دیگر بخشی از این بازی نیستند.

بگذارید بر نکته‌ای پافشاری کنم: تاریخ و ظرافت و جزییات، بسیار مهم هستند. جمعیت یک میلیون و هشتصد هزار نفری غزه شامل پناهندگان بسیاری از جنگ ۱۹۴۸ و اعقاب آن‌ها می‌شود. آن جنگ توسط اعرابی آغاز شد که قطع‌نامه سازمان ملل مبنی بر تقسیم این سرزمین به دو کشور یهودی و فلسطینی را رد کرده بودند. اسراییل آن جنگ را برد و فلسطینیانی فرار کردند و برخی نیز به بیرون رانده شدند. برای سال‌های متمادی، مصر بر غزه حکم‌رانی می‌کرد و اجازه نداد که این پناهندگان آن منطقه را ترک کنند یا زندگی خویش را از نو بسازند. از سال ۱۹۶۷ به بعد نیز، اسراییل و مصر مشترکا مسوول این اوضاع ناگوار بودند. اما با خروج اسراییل از غزه در سال ۲۰۰۵، این کشور تنها شاهد به قدرت رسیدن حماس در آن باریکه بوده؛ حماسی که جنوب اسراییل را هدف هزاران راکت خود قرار داده است. چرا برای صلح با آن‌ها گفتگو نمی‌کنیم؟ زیرا که حماس خواهان نابودی اسراییل و کشته شدن همه یهودیان است؛ و مرام‌نامه‌اش به روشنی چنین چیزی را بیان می‌کند. و برای آنکه جانب انصاف را رعایت کرده باشیم، این را نیز باید گفت که مردم و دولت‌ها در اسراییل در سال‌های اخیر تندرو‌تر شده‌اند و جلوی هرگونه امیدی به رسیدن به یک موافقت‌نامه، حتی با محمود عباس میانه‌رو را نیز گرفته‌اند.

اما از چه روی باید زحمت کاوش در تاریخ را به خود بدهیم؟ یهودستیزان امروزی که خود را پشت صورتک «ضد اسراییلی» پنهان کرده‌اند، چندان علاقه‌ای به تاریخ ندارند. آن‌ها خواهان محو هولوکاست هستند، و می‌خواهند که یهودیان گناه‌کار شناخته شوند و همیشه گناه‌کار بمانند. البته این “نو-یهودستیزی” است و اسراییل را به عنوان «ابریهودی بزرگ و بد» هدف قرار می‌دهد. اما این یک یهودستیزی بی‌زمان و پیرناشدنی نیز است؛ چرا که فراتاریخی است و به جای حقایق تاریخی، از روان‌شناسی نیرو می‌گیرد. متأسفانه دین معمولا در این داستان نقش نامعقولی ایفا می‌کند. مناقشه اسراییلی-فلسطینی هرگز ارتباطی با یهودیت و اسلام نداشته، بلکه بر سر قلمرو و حاکمیت بوده است. اما امروزه اسلام‌گرایان متعصب موضوع فلسطین را ربوده‌اند، و یهودیان ارتودوکس نیز بر شهرک‌سازی در همه زمین‌های اسراییل باستانی به قیمت از دست رفتن صلح پافشاری می‌کنند. برخی مسیحیان افراطی نیز به این قافله پیوسته‌اند و حمایت بی‌شرط خود را از یکی از طرف‌ها اعلام می‌دارند، که این هم کمکی به قضیه نمی‌کند. به همین دلایل است که میانه‌ر‌وهای بی‌خدایی چون من به همه حمایت ممکن از سوی مسلمانان و مسیحیان میانه‌رو و یهودیان معتقد نیاز داریم. خط جدایی‌ساز نبرد کنونی، نه مابین این سه دین کشیده شده و نه جدا‌کننده افراد دین‌دار و بی‌دین است. این خطی است مابین میانه‌رو‌ها و بنیادگرایان. پس چه دلیلی دارد که یک صدای میانه‌رو باشیم و از نزدیک به تراژدی هر دو طرف نگاه کنیم (از جمله تراژدی غیرقابل مقایسه در خیابان‌های تخریب‌شده غزه)؟ و چه دلیلی دارد که به واقعیت‌های تاریخی، حقایق مرتبط، پیچیدگی‌ها و جزییات و ظرایف دست بیازیم؟ چرا که من اعتقاد دارم بسیاری از اروپاییان یا حتی بسیاری از اعراب نمی‌خواهند که دروغ و نفرت به خوردشان داده شود. اما به عنوان یک آکادمیسین روشنفکر و یک لیبرال، اعتقاد دارم که گفت و شنود منطقی همراه با شفقت انسانی، بی‌شک پیروز خواهد شد. چرا که به عنوان یک یهودی انسان‌گرا، و یک صهیونیست که به راه‌حل دو کشوری معتقد است، امیدوارم که این امید عملی شود. اما این زمانی رخ خواهد داد که ما به آن امید یاری دهیم که پیروز شود.

—————————

* نسخه‌ی انگلیسی این مقاله پیش‌تر در نشریه Christ & Welt منتشر شده و ترجمه آلمانی آن نیز در وب‌سایت “دی زایت” در دسترس است.

نظر شما - لطفا از گذاشتن نظر به صورت فینگلیش خودداری کنید