Widgetized Section

Go to Admin » Appearance » Widgets » and move Gabfire Widget: Social into that MastheadOverlay zone

نیما راشدان: حتی در سومالی هم زندگی در جریان است


۱۳۹۳/۶/۳۱ - ۴:۱۲

اشتراک گذاری در بالاترین
اشتراک گذاری در خوشمزه
اشتراک گذاری در فیس بوک
اشتراک گذاری در فرندفید
اشتراک گذاری در توییتر
ایمیل کردن این مطلب


Rashedan_Nima

مرکز مطالعات لیبرالیسم – سعید قاسمی‌نژاد: در ۱۳۵۷ که انقلاب اسلامی در ایران پیروز شد، نیم‌قرن با ایران ۱۴۰۰ فاصله بود؛ در ۱۳۷۶ که خاتمی پیروز شد ربع قرن و اینک ما تنها ۷ سال با ایران ۱۴۰۰ فاصله داریم. تصور ایرانیان در این سال‌ها از وضعیت ایران در آینده جه تغییری کرده است؟ با نیما راشدان درباره ایران ۱۴۰۰ و تغییر و تحول آن در ذهن او طی بیست سال گذشته به گفتگو نشسته‌ایم. آقای راشدان تحلیل‌گر سیاسی و متخصص شبکه‌های اجتماعی و از پیش‌گامان وب فارسی است.

سعید قاسمی‌نژاد: آیا در ۱۳۷۶ به ایران ۱۴۰۰ فکر می‌کردی؟ چه تصوری از آن داشتی؟ فکر می‌کردی ایران در سال ۱۴۰۰ کجا قرار می‌گیرد؟

نیما راشدان: ببینید. چندتا چیز در ۱۳۷۶ مشخص بود. می‌شد دید که بسیاری از پارامترهایی که ضروری و پیش‌نیاز تغییر ساختاری در ایران است، در آن موقع فراهم نبود. بسیاری از افراد صاحب‌نظر نیز موافق این مساله بودند، که بعید به نظر می‌آمد با این اندازه عظیم از نیروهای سرکوب که در ایران ساخته شده‌اند و دسترسی نامحدودی به منابع اقتصادی دارند، بتوان کاری کرد. پارامترهای دیگری چون نگاه روشنفکران ایرانی، نقش مذهب و… نیز شانس کمی به خاتمی می‌داد برای اصلاحات حتی جزیی. بنابراین می‌شد پیش‌بینی کرد که لااقل از ناحیه اصلاحات درون نظام، تغییر عمده ساختاری نمی‌تواند صورت بگیرد. این از وضع ۱۳۷۶. منتها یک دیدگاهی وجود داشت که می‌گفت این یک فرصتی است که پیش آمده است و باید از این فرصت برای ساختن احزاب و مطبوعات استفاده کرد. برای آماده‌سازی یک جنبش هدفمند مردم نهاد اجتماعی.

سعید قاسمی‌نژاد: الان که نگاه می‌کنی به ایران ۱۴۰۰ که ۷ سال دیگر است و مقایسه می‌کنی با آن موقع، نگاهت چه فرقی کرد خوشبینانه‌تر است یا بدبینانه‌تر؟

نیما راشدان: خوش‌بینی یا بدبینی واژه‌های گنگی‌اند. بیشتر آدم بایستی واقع‌بین باشد. تمام تلاش باید بر واقع‌بینی باشد.

سعید قاسمی‌نژاد: منظور من این است که ایران ۱۴۰۰ الان از نظرت سیاه‌تر است یا روشن‌تر؟

نیما راشدان: چیزی که من در این سال‌ها فهمیدم این است که شانس این‌که اتفاقی درون‌زا در ایران بیافتد و صرفا عواملی که در ایران وجود دارند آن را هدایت کنند، بسیار کم و شاید محال است. در تاریخ معاصر جایی در جهان این اتفاق نیفتاده که پنج میلیون نفر بیاییند در خیابان و خواستار تغییر نظام سیاسی شوند، سرکوب شوند و حکومت حتی تا حد تغییر حسین شریعتمداری امتیاز ندهد. بنابراین سرنوشت ایران اگر به وجود چند عامل نیاز داشته باشد، یکیش قطعا نوع رویکرد جامعه جهانی در قبال حکومت ایران است. اتفاق بدی که از سال ۲۰۰۸ به این ور افتاده است این است که قبل از آن ائتلافی در دنیای آزاد وجود داشت که پروژه تغییر رژیم را دنبال می‌کرد و آن را نه تنها وظیفه اخلاقی، بلکه کاملا در جهت نفع راهبردی دنیای آزاد می‌دانست. این از ۲۰۰۸ به بعد و با انتخاب اوباما کم‌رنگ و کم‌رنگ‌تر شد. وقتی میلیون‌ها نفر در تهران تظاهرات می‌کنند ولی وزیرخارجه آمریکا می‌گوید دولت احمدی‌نژاد مشروع است، یا رییس جمهوری آمریکا در اقدامی بی‌سابقه می‌گوید موسوی از احمدی‌نژاد محافظه‌کار‌تر است، خود نشان‌گر این مساله است. این گفته اوباما درباره موسوی، به عنوان میراثی شرم‌آور از او باقی خواهد ماند. وقتی چنین موضع‌گیری‌هایی از دولتی چون آمریکا -که بیشترین منابع را برای تاثیرگذاری در سیاست کشورهای دیگر دارد- شاهدیم، نشان می‌دهد که جمع انگشت‌شمار پیرامون اوباما درکی تخیلی از روابط بین‌الملل دارند. ذوق‌زده فکر می‌کردند که اگر با آقای خامنه‌ای مستقیم مذاکره کنند، به تحولی مثبت منجر خواهد شد. حکومت ایران با موفقیتی نسبی آمد و چند میلیون آدم را با گلوله و سرکوب و بازداشت و زندان، زمین‌گیر کرد. ده‌ها هزار نفر مهاجرت کردند. اوضاع برگشته است به قبل از ۱۳۷۶. در واقع یک محاسبه اشتباه توسط عده‌ای از آدم‌های Naive [بی‌تجربه و ساده‌انگار] که آقای اوباما را دوره کرده بودند، ببینید چه بلایی سر جنبش دموکراسی‌خواهی ایران آورد.

سعید قاسمی‌نژاد: از سال ۵۷ تاکنون ایران به طور متوسط رشد اقتصادی خیلی بالایی نداشته است. نسبتا منزوی بوده است. الان بحث این است که خشک‌سالی بزرگی کشور را فرا گرفته است و خشک‌سالی عظیم‌تری در راه است. به نظرت نور امیدی برای ایران ۱۴۰۰ هست که این کشور بتواند به وضع مناسبی برسد یا اینکه این آرزوی خیلی دور و درازی است؟

نیما راشدان: من فکر می‌کنم تحت هر شرایطی، آدم‌ها به هر حال زندگی می‌کنند. شما بیایید به کشورهای مختلف نگاه کنید. مثلا سومالی. بخشی از آن عملا حکومت نداشته است. تشکیلات اداری نداشته است. پول نداشته است. اما به هرحال نوعی از زندگی در جریان است. رشد جمعیتی بالایی هم دارند. یا سوریه در طی چندسال گذشته یا عراق. از سال ۲۰۰۳ که عراق اشغال شد و عملا همیشه در وضعیت امنیتی نامناسبی بود، چیزی حدود ۱۱ تا ۱۲ میلیون نفر به جمعیت عراق اضافه شد. می‌خواهم بگویم به هرحال شکلی از زندگی در ایران در جریان است. ممکن است وجوهی هم داشته باشد که اتفاقا جذاب باشد. اگر شما یک عکاس استخدام کنید و هزینه سفرش را بدهید، می‌توانید او را بفرستید به دمشق و با عکس‌هایی برگردد که بگوید این تصویر سیاهی که از سوریه وجود دارد، همه دروغ است و مردم دارند زندگی می‌کنند. از سومالی و افغانستان هم همین‌طور.

سعید قاسمی‌نژاد: درست است. ولی به نظرت چیزی که داریم می‌بینیم برای ۷ سال دیگر، ایران می‌تواند در طی این مدت به جمع کشورهای متمدن بپیوندد، یا نه بد‌تر می‌شود؟ الان خشک‌سالی در راه است. رشد اقتصادی صفر درصد، یک درصد، دو درصد هم باشد، عملا سودی به اقتصاد ایران ندارد.

نیما راشدان: من زیاد اقتصاد نمی‌دانم. اما چندتا مساله است. خود رهبران ایران می‌دانند که مشکل اقتصادی ایران جز با سرمایه‌گذاری وسیع خارجی در خیلی از بخش‌های اقتصاد، حل نمی‌شود. مشکل اقتصاد ایران یکی بیکاری است. در ایران انواع و اقسام بیکاری وجود دارد و حکومت ایران ابدا دغدغه رفع آن را هم ندارد. تنها از تبعات امنیتی بیکاری می‌ترسند. این نگرانی مختص سپاه نیست و اتفاقا دولت آقای روحانی خیلی بیشتر دغدغه تبعات امنیتی پدیده‌های منفی اقتصادی را دارد. اصولا اقتصاد را از زاویه تهدید می‌بینند. مصرف سوخت داخلی را و مصرف انرژی داخلی را و مصرف آب را و تمام این‌ها را تهدید امنیتی می‌بینند. با این حال به این رسیدند که جز با سرمایه‌گذاری خارجی و بازکردن مرز‌ها و آمدن خارجی‌ها و درست کردن اشتغال و سطحی از تعامل با دنیا، راه دیگری وجود ندارد. اینکه می‌گویم تاثیر روابط خارجی زیاد است، باید دید که آیا دنیا حاضر می‌شود با حکومتی که تا همین سال گذشته علیه دیپلمات‌های کشورهای دیگر بمب منفجر می‌کرد یا در کشورهایی که به او ربطی ندارند، محموله نظامی می‌فرستاد، تعامل کند؟ اگر خیال‌پردازی تیم آقای اوباما ادامه پیدا می‌کرد و گرفتاری سقوط آزاد در افکار عمومی، انتخابات میان‌دوره‌ای فعلی و هراس رهبران حزب دمکرات از انتخابات بعدی ۲۰۱۶ نبود، سناریویی محتمل بود که: با ترکیبی که حکومت ایران دارد با تکرار چیزی شبیه حقه پوتین، مدودف میانه‌رو و پوتین بد و جنگ! به اوباما بقبولاند، که ایران میانه‌رو مایل است عضوی از جامعه جهانی شود در عین این‌که مردم خودش را سرکوب می‌کند و در کشورهای دیگر بحران درست می‌کند. اما با وضعیتی که سیاست خارجی آقای اوباما در منطقه درست کرده است، بعید می‌دانم دست ایشان باز باشد که توقعات آقای خامنه‌ای را برآورده کند. به نظرم حتی همین الان حزب دمکرات مانع از تحقق برنامه‌های سیاست خارجی ایشان می‌شود و بعد از نوامبر هم شاهد کنگره کاملا متفاوتی خواهیم بود، قدم بعدی ۲۰۱۵ است که سال رقابت‌های مقدماتی است برای ۲۰۱۶ و تیمی که بعد از آقای اوباما روی کار خواهند آمد. تحمل کارهای رهبران ایران زمانی برای غرب قابل تصور بود، راستش از آن زمان مدت‌ها گذشته است و در جریان تحریم‌ها بعد از ۳۵ سال راه‌کار کاملا عملی پیدا شد برای تغییر رفتار مخرب جمهوری اسلامی.

سعید قاسمی‌نژاد: ایران ۱۴۰۰ را سیاه‌تر می‌بینی یا سفید‌تر؟

نیما راشدان: مثل این می‌ماند که در ۱۹۸۵ از کسی در شوروی می‌پرسیدید، که وضعیت اتحاد جماهیر شوروی در سال ۲۰۰۲ را سیاه‌تر می‌بینید یا روشن‌تر؟ اکثرا جواب می‌دادند سیاه‌تر. چون روزنه امیدی نبود. اما خب تاریخ است دیگر. نمی‌شود پیش‌بینی کرد. می‌بینید یک روز مردم می‌ریزند به خیابان و کل معادلات را به هم می‌ریزند.

نظر شما - لطفا از گذاشتن نظر به صورت فینگلیش خودداری کنید