Widgetized Section

Go to Admin » Appearance » Widgets » and move Gabfire Widget: Social into that MastheadOverlay zone

مهدیه گلرو، بعد از شرکت در تجمع اعتراض به اسیدپاشی بازداشت شد +آخرین نوشته‌ پیش از بازداشت


۱۳۹۳/۸/۵ - ۱۱:۱۴

اشتراک گذاری در بالاترین
اشتراک گذاری در خوشمزه
اشتراک گذاری در فیس بوک
اشتراک گذاری در فرندفید
اشتراک گذاری در توییتر
ایمیل کردن این مطلب


Mahdiye-Golrou-Arrestd-after-Protest

بامدادخبر: مهدیه گلرو، دانشجوی محروم از تحصیل و فعال حقوق زنان، صبح روز یکشنبه (۴ آبان-۲۶ اکتبر) با ورود نیروهای امنیتی به منزلش بازداشت شد. در جریان این بازداشت، برخی وسایل شخصی خانم گلرو و همسرش هم‌چون گوشی‌های تلفن همراه آن‌ها توقیف شده است.

وب‌سایت‌های خبری و حقوق بشری، احتمال داده‌اند که دلیل بازداشت دوباره‌ی این فعال اجتماعی، حضور او در تجمعات مسالمت‌آمیز روزهای اخیر در اعتراض به اسیدپاشی‌های اصفهان باشد.

گفته شده که علاوه بر وی، شماری دیگر از فعالان زن شرکت‌کننده در این تجمعات نیز در روزهای اخیر با تماس‌های تلفنی تهدیدآمیز از شماره‌های نامشخص روبه‌رو شده‌اند.

مهدیه گلرو که در حال حاضر “کنش‌گر کانون شهروندى زنان” در ایران است، پیش‌تر در جریان بازداشت‌های جنبش سبز، ۳۰ ماه را در فاصله‌ی آذر ۸۸ تا اردیبهشت ۹۱ در زندان اوین تهران سپری کرده بود.

آخرین پست عمومی فیسبوک این فعال اینک بازداشت‌شده که در ارتباط با اسیدپاشی‌های اصفهان بوده، به شرح زیر است:

«سالهاست کابوس اسیدپاشی دارم. سال ۸۷ وقتی در دانشگاه تحصن کرده بودیم، نیمه‌شب، مقابل دانشگاه در حال درگیری با حراست و مامورین و در حال بازداشت، کسی در‌‌ همان حوالی -نفهمیدم مامور بود یا حراست یا…- گفت: “دختره پررو حقته اسید بپاشم رو صورتت!!!! هوا سرد بود و به خاطر تحصن، سرما در تمام وجودم رخنه کرده بود اما هنوز به یاد دارم سوختم و داغ شدم فکر کنم از ترس بود. در طول ۱۰ روز بازداشت آن سال، بار‌ها به این جمله فکر کردم و بعد در بازداشت ۸۸، این کابوس شب‌های انفرادی بود.

حالا شب های متوالی است که از خواب می‌پرم، مو‌هایم مرطوب از عرق است و سوزش چشمانم را حس می‌کنم، صورتم را بدون چشم‌هایم که دوست‌شان دارم تصور می‌کنم، پوستم و آینده‌ام. دیروز یک موتورسوار از کنارم رد شد و ناخودآگاه به سمت دیوار برگشتم؛ وقتی وارد مترو شدم از غربت و تنهایی و شکنندگی زنانه‌ام گریه‌ام گرفت و تا خانه گریستم.

بعد، از ترسم با وحید گفتم و باز…..

من زنم، یک زن ایرانی همیشه ترسیده‌ام، همیشه نگرانم، هر وقت چند نفر نگاهم می‌کنند به مانتو و دکمه‌هایم نگاه می‌کنم شاید چیزی از درزی پیداست! اما نه همه چیز مرتب است من چون زن هستم مرتب مورد هجوم نگاه‌ها قرار می‌گیرم، اگه رنگ مویم یا رنگ لباسم زیبا باشد و شاد، این ۱۰۰ چندان است.

من یک زنم و این روز‌ها از زن بودنم می‌ترسم.»

نظر شما - لطفا از گذاشتن نظر به صورت فینگلیش خودداری کنید