Widgetized Section

Go to Admin » Appearance » Widgets » and move Gabfire Widget: Social into that MastheadOverlay zone

انقلاب آواز خوانی در استونی ۱۹۸۶-۱۹۹۱


۱۳۹۳/۸/۱۵ - ۱۰:۲۰

اشتراک گذاری در بالاترین
اشتراک گذاری در خوشمزه
اشتراک گذاری در فیس بوک
اشتراک گذاری در فرندفید
اشتراک گذاری در توییتر
ایمیل کردن این مطلب


لستر کورتز (استاد جامعه‌شناسی در دانشگاه جرج میسن)

Lester-Kurtz

خلاصه‌ی مبارزه:

استونی که اشغال خارجی را برای قرن‌ها تجربه کرده بود در جنبش بی‌خشونت به دیگر جمهوری‌های بالتیک –لاتویا و لتونی– پیوست؛ جنبشی که به استقلال آن‌ها از شوروی در سال ۱۹۹۱ انجامید. استونی در اواسط دهه هشتاد با بهره‌مندی از سنت و فرهنگ عمیق و غنی خود در موسیقی و آوازخوانی، مسیری را برای بیداری ملی آغاز کرد. مردم این کشور در تجمع‌های هزاران نفری و بعد‌ها در تجمع‌های صد‌ها هزار نفری به جشن گرفتن سنت و میراث ملی خود پرداختند؛ جنبشی که به «انقلاب آوازخوانی» مشهور شد. پرچم ممنوع استونی در تجمعات برافراشته می‌شد و سرودهای قدغن شده ملی خوانده می‌شد. سرانجام، جنبش در میان حزب کمونیست هم طرفدارانی پیدا کرد که مسکو را آشکارا رد می‌کردند. مردم با تانک‌های شوروی روبه رو شدند و سرانجام استقلال استونی اعلام شد.

تاریخچه سیاسی:

استونی قرن‌هایی را به مبارزه با قدرت‌های متخاصم نظیر آلمان، دانمارک، سوئد و لهستان پرداخت تا سرانجام در سال ۱۷۲۱ ضمیمه خاک روسیه شد. در سال ۱۹۲۰ و پس از جنگ جهانی اول و انقلاب روسیه، استونی به استقلال دست یافت. در معاهده استالین-هیتلر که به مولوتوف- ریبن تروپ هم شهرت دارد، اگر چه شوروی، استونی و همسایگان‌اش در حوزه بالتیک را به رسمیت شناخت، اما آلمان نازی این کشور‌ها را در چارچوب حمله و تجاوز به شوروی در سال ۱۹۴۱ اشغال کرد و سه سال بعد که شرایط جنگ به سود شوروی پیش رفت، این کشور‌ها به اشغال شوروی در آمدند.

گروهی از استونی‌ها تلاش کردند که از راه‌های مسلحانه به اشغال شوروی پایان دهند. این گروه خود را متساوناد (metsavennad) یا براداران جنگل می‌نامیدند. اعضای این گروه عملیات چریکی علیه قوای اشغال‌گر ترتیب می‌دادند، اما تا ۱۹۵۳ به کلی سرکوب شدند.

استالین به استعمار استونی، که یک چهارم جمعیتش را در اشغال و جنگ از دست داده بود، مشغول شد. سیاست روسی-سازی استونی، هم سرکوب فرهنگ استونی را در برداشت و هم تشویق مهاجرت بیشتر روس‌ها را. سرانجام جمعیت روس‌ها به چهل درصد کل جمعیت این کشور رسید. برافراشتن پرچم آبی، سیاه و سفید استونی ممنوع، و هرگونه نشانه‌ای از عواطف ملی‌گرایانه به شدت سرکوب شد.

زمانی که رهبر اصلاح‌طلب شوروی، میخائیل گورباچف، قدرت را در سال ۱۹۸۵ به دست گرفت و برنامه‌های اصلاحات سیاسی و اقتصادی‌اش (پروستروئیکا و گلاس‌نوست) را اعلام کرد، مردم استونی میزان تحمل شوروی را امتحان کردند؛ اولین این تلاش‌ها شامل کوشش‌های زیست‌محیطی علیه معادن فسفات در سال ۱۹۸۶ بود.

با آغاز سال ۱۹۸۷، استونی درگیر یک سری تظاهرات خیابانی شد که خواندن سرودهای ملی ممنوع‌شده از زمان اشغال توسط شوروی را هم شامل می‌شد. علاوه بر سرودهای سنتی، موسیقی‌دانان معاصر از آهنگ‌های پاپ و راک جدید هم استفاده می‌کردند. فستیوال موسیقی پاپ «تارتو» در ماه می‌ ۱۹۸۸، احساسات ملی‌گرایانه را به صورت بی‌سابقه‌ای به جریان انداخت و تظاهرات و فستیوال‌های بعدی را نیز تحت تاثیر قرار داد؛ به نحوی که هزاران نفر در حالی که دست در دست یکدیگر داشتند با هم می‌خواندند. در ماه می‌ بعد، در جریان اختتامیه فستیوال ممنوع‌شده‌ی “شهر قدیم” (Old Town) در پایتخت، جمعیت به زمین‌های اجرای موسیقی رفتند و به صورت فی‌البداهه به خواندن آهنگ‌های ملی پرداختند. در ماه اوت‌‌ همان سال فستیوال راک تابستانی نیز، رنگ و بویی به شدت ملی گرفت.

جنبش ملی به سه گروه اصلی تقسیم‌بندی می‌شد: «جمعیت میراث»، که به پررنگ کردن جنبه‌های فرهنگی و تاریخی ملی‌گرایی می‌پرداخت. «جبهه محبوب» که با حزب کمونیست در ارتباط بود و تلاش می‌کرد نظام را از دورن آن اصلاح کند. و از همه رادیکال‌تر و در ابتدا غیرقانونی «حزب ملی استقلال» استونی بود. تنش‌های زیادی میان رهبران این سه جناح وجود داشت: در حالی که برخی تصور می‌کردند رویکردهای رادیکال رویارویی‌طلبانه، شوروی را به واکنش برای سرکوب تشویق می‌کند، عده‌ای دیگر بر این باور بودند که کار با حزب کمونیست، که در واقع دست‌نشانده مسکو بود، خیانت است. اما تمام طرف‌ها به استفاده از کنش‌های بی‌خشونت متعهد بودند؛ چرا که همگی بر بی‌ثمر بودن راهکارهای مسلحانه در برابر شوروی واقف بودند و در مراحلی برای سازماندهی تظاهرات و تجمعات با یکدیگر همکاری می‌کردند.

در سپتامبر ۱۹۸۸ یک فستیوال بزرگ آوازخوانی در پایتخت، بیش از سیصد هزار نفر، جمعیتی معادل یک‌چهارم جمعیت استونی را گرد هم آورد. رهبران سیاسی حاضر بودند و مردم برای اولین بار شاهد فراخوان‌های عمومی برای بازگرداندن استقلال کشور شدند.

تا بدین جای کار، حتی حزب کمونیست حاکم هم، با مطالباتی نظیر خودمختاری بیشتر با احزاب اپوزیسیون هم‌جهت شده بود. سرانجام حکومت استونی اعلامیه حاکمیت را در شانزده نوامبر تصویب کرد. با داشتن حفاظت حکومتی برای تظاهرکنندگان، مبارزات بی‌خشونت گسترش پیدا کرد و بسیاری از حاکمان کمونیست هم به طرفداری از استقلال متمایل شدند. بیست و سوم آگوست ۱۹۸۹ در پنجاهمین سال‌گرد اشغال سه جمهوری بالتیک توسط شوروی، هفتصد هزار استونیایی به نیم میلیون لاتویایی و یک میلیون لیتوانیایی پیوستند وبا تشکیل زنجیره انسانی دست در دست هم حلقه بزرگی در سه کشور به وجود آوردند که نشان‌دهنده همبستگی میان آن‌ها بود و به زنجیر بالتیک معروف شد. حکومت این روز را تعطیلی عمومی اعلام کرد و به سازمان‌دهی این اعتراض بزرگ کمک کرد. در طی دو سال آینده، تجمع‌های وسیع ادامه پیدا کرد و گروهی از نهادهای موازی مانند کنگره استونی به وجود آمد تا زمینه‌های استقلال را فراهم کند.

اوت ۱۹۹۱ پس از کودتای افراطی‌ها در مسکو، تانک‌های شوروی وارد استونی شدند تا تلاش‌های بیشتر برای کسب حاکمیت ملی را سرکوب کنند. مردم ایستگاه‌های رادیو و تلویزیون و برج مخابراتی تاتین در پایتخت را محاصره کردند. با سپرهای انسانی مسالمت‌آمیزی که تشکیل دادند، دخالت نیروهای شوروی را به تاخیر انداختند. روز بعد، کودتا در مسکو شکست خورد و کنگره استونی و رهبری شوروی بعدا به صورت رسمی پایان اشغال استونی را اعلام و استونی را کشوری مستقل اعلام کردند. رهبری جدید روسیه اسقلال استونی و دو کشور دیگر این حوزه را دو هفته بعد به رسمیت شناخت.

Estonia-Singing-revolution

کنش‌های استراتژیک:

یکی از ویژگی‌های استراتژیک جنبش بی‌خشونت استقلال در استونی، تاکید آن بر فرهنگ بود. موسیقی و بیش از همه سنت غنی آوازخوانی، نقشی حیاتی‌ در به وجود آوردن حس اتحاد، مقاومت و امید داشت. قرن‌ها اشغال خارجی، هویت ملی و فرهنگی استونی را با مخاطره مواجه کرده بود. برخی ملت‌ها ممکن است در این مدت به فرهنگ خارجی تن داده باشند، اما مردم استونی فرهنگ منحصر به فرد خود را‌‌ رها نکردند. آن‌ها زبانی را صحبت می‌کنند که به طور کامل از ریشه آلمانی و روسی مجزا است؛ مردم استونی بیشتر پروتستان‌اند، در حالی که همسایه‌های آنان یا ارتدوکس‌اند و یا کاتولیک. مهم‌ترین خطری که میراث زبانی و فرهنگی آن‌ها را با خطر مواجه می‌کرد، افزایش تعداد روس‌هایی بود که پس از اشغال مجدد این کشور در سال ۱۹۴۴ به این کشور مهاجرت کردند. علی‌رغم ادعاهایی که برای همبستگی بین‌المللی پرولتاریا (طبقه زحمت‌کشان) انجام می‌شد، شورویِ قرن بیستم در بسیاری ابعاد به اندازه تزار که در قرن‌های هجدهم و نوزدهم استونی را اشغال کرد، شووُنیست بود.

اگرچه استونی با جمعیتی معادل یک میلیون و سیصد هزار نفر، یکی از کوچک‌ترین کشورهای دنیاست، اما یکی از بزرگ‌ترین مجموعه‌های آواز‌ها و آهنگ‌های فولکلور دنیا را در اختیار دارد. مردم این کشور برای قرن‌های متمادی از این موسیقی‌شان به عنوان اسلحه‌ای سیاسی استفاده کرده‌اند. آواز‌ها به عنوان نشانه‌ای از اعتراض در برابر اشغال‌گران آلمانی از قرن سیزده استفاده می‌شد و به عنوان وسیله‌ای برای مقاومت علیه ارتش تزاری پتر کبیر، در قرن هجدهم به کار می‌رفت. از سال ۱۸۶۹، هر ساله فستیوال موسیقی تحت عنوان لئولوپیدو (Laulupidu)، برگزار می‌شود که در آن مردم از سراسر کشور برای یک جشن چندروزه جمع می‌شوند و گاهی تا ۲۵ هزار نفر با هم آواز می‌خوانند. این تجمعات بزرگ که صد‌ها هزار نفر را دور هم جمع می‌کند به‌‌ همان اندازه که درباره موسیقی است درباره حق تعیین سرنوشت ملی نیز هست. لئولوپیدو مرکز اصلی مقاومت علیه اشغال شوروی بود. جایی که علاوه بر آهنگ‌هایی که در ستایش دولت و حزب کمونیست بود، سازمان‌دهندگان با گنجاندن آهنگ‌های ملی و نمادهای آن، به ماموران شوروی دهن‌کجی می‌کردند. علی‌رغم چنددستگی میان جنبش ملی و تحریک‌های مسلحانه از سوی ساکنان روس و طرفداران نیروهای اشغال‌گر شوروی، جنبش، توانمند شد. اعتراضات عمومی، قدرت‌نمایی‌های ملی‌گرایانه و سایر مدل‌های مقاومت مدنی بیشتر و بیشتر شد.

مردم استونی همین‌طور از روش‌های خلاقانه برای به چالش کشیدن سرکوبی که علیه آنان به کار گرفته می‌شد، استفاده می‌کردند. به عنوان مثال، زمانی که برافراشتن پرچم ملی هم‌چنان غیرقانونی بود، مردم پارچه‌های آبی، سیاه و سفید را جداگانه آویزان می‌کردند که در واقع قانونی بود، اما در عمل پرچم ملی استونی را تداعی می‌کرد. به عنوان نپذیرفتن ترس از شوروی و حرکات ملی‌گرایانه، هشت‌صد و شصت هزار نفر در استونی طی تابستان و پاییز ۱۹۸۸ نامه‌ای را امضاء کردند که به موجب آن ضمن غیرقانونی خواندن حکومت شوروی بر این کشور، خود را شهروندان جمهوری استونی خواندند. در فوریه ۱۹۹۰، این حرکت نمادین به پدید آوردن یک نهاد موازی انجامید که هیات حاکم شوروی بر استونی را به چالش می‌کشید و این شهروندانِ خود‌خوانده استونی، انتخاباتی را برای کنگره استونی برگزار کردند که در ماه بعد از آن، برای اولین بار تشکیل جلسه داد.

حتی در شرایط تحریک جدی، تعهد چشم‌گیری به روش‌های بی‌خشونت وجود داشت. به عنوان مثال، زمانی که صد‌ها روس‌تبار طرفدار شوروی، در می‌۱۹۹۰ پارلمان استونی را به اشغال خود در آوردند که در واقع تلاشی برای کودتا بود، ده‌ها هزار استونیایی ساختمان را ظرف چند ساعت محاصره کردند، اما با ایجاد راهروی امنی اجازه دادند اشغال‌گران پارلمان، ساختمان را ترک کنند.

وضعیت امروز:

از زمان مبارزه برای استقلال، این کشور دموکراسی پارلمانی خود را حفظ کرده و بیشتر تحت کنترل احزاب راست میانه بوده است. در سال ۲۰۰۴، این کشور به ناتو و به طور کامل به اتحادیه اروپا پیوست. محدویت‌های اولیه زبانی برای اقلیت روس‌تبار این کشور در سال ۲۰۰۱ تعدیل شد، اگرچه تنش بین دو گروه اجتماعی و نیز با خود روسیه پابرجاست. علی‌رغم تبعیض دو جریان، میراث مبارزات بی‌خشونت در جنبش طرفدار استقلال، خشونت‌های میان اقوام را از میان برده و به این سبب، بهانه را از روسیه برای دخالت گرفته است.

—————————————

* متن اصلی این یادداشت در تارنمای «مرکز بین‌المللی مبارزات بی‌خشونت» (ICNC) منتشر شده است.

نظر شما - لطفا از گذاشتن نظر به صورت فینگلیش خودداری کنید