Widgetized Section

Go to Admin » Appearance » Widgets » and move Gabfire Widget: Social into that MastheadOverlay zone

جنبش همبستگی لهستان ۱۹۸۹-۱۹۸۰


۱۳۹۳/۸/۱۸ - ۱۵:۴۸

اشتراک گذاری در بالاترین
اشتراک گذاری در خوشمزه
اشتراک گذاری در فیس بوک
اشتراک گذاری در فرندفید
اشتراک گذاری در توییتر
ایمیل کردن این مطلب


ماسیژ بارتکووسکی (مدیر ارشد آموزش و پژوهش در مرکز بین‌المللی مبارزات بی‌خشونت)

Maciej-Bartkowski

خلاصه‌ی مبارزه:

مبارزات بی‌خشونت بر ضد دولت مستبد کمونیستی در لهستان زمانی آغاز شد که کمونیست‌ها در انتخابات پارلمانی سال ۱۹۴۶ دست به تقلب زدند. با این حال، سه دهه مقاوت مدنی -با تاکتیک‌ها و درجات مختلف از شدت مبارزه- به طول انجامید تا جامعه‌ی لهستان در غالب یک ائتلاف فراگیر از نیروهای اجتماعی، دست به سازمان‌دهی و تحکیم خود بزند که اوج آن تشکیل سازمان و جنبش «همبستگی» در آگوست سال ۱۹۸۰ بود. سازمان همبستگی که ریشه در اتحادیه‌گرایی داشت، با ابراز مخالفت نسبت به ادعاهای ایدولوژیک اما نادرست رژیم کمونیستی مبنی بر برقراری حکومت آزاد کارگران، لرزه به اندام این دولت انداخت و از آن مشروعیت‌زدایی کرد. این جنبش پرطرفدار، فضای سیاسی مستقلی را ایجاد نمود که در آن موسسات، فعالیت‌ها و گفتمان‌های دیگرگونه نیز فرصت توسعه و رشد پیدا کنند. جنبش همبستگی، اهداف سیاسی خود را همواره با دیسیپلین مبارزات بی‌خشونت و مقررات خودساخته دنبال کرد. هر دوی این عوامل نقش مهمی در ایجاد یک وفاق ملی و انتقال مسالمت‌آمیز قدرت در سال ۱۹۸۹ ایفا کردند. این انتقال گفت‌و‌گومحور، لهستان را در مسیر نوع موفقی از دموکراتیزه شدن هدایت کرد و معیار ارزشمندی برای مبارزات بی‌خشونت به ارث گذاشت.

تاریخ سیاسی: 

تا نیمه‌ی دوم دهه ۱۹۷۰، گروه‌های اجتماعی مخالف دولت کمونیستی، متحد نبوده و فعالیت‌های آنان ناهماهنگ بود. نبود یک ائتلاف فراگیر برای متحد ساختن نیروهای مخالف، عامل مهمی در عدم موفقیت آنان بود. در سال ۱۹۵۶، کارگران با هدف درخواست برای تغییرات سیاسی و اقتصادی به خیابان‌های «پوزنان»، چهارمین شهر بزرگ لهستان، آمدند اما تظاهرات آنان به شکل وحشیانه‌ای توسط مقامات کمونیست سرکوب شده و صد‌ها کشته برجای گذاشت. بسیاری از روشنفکران، که هنوز به ایجاد اصلاحات در نظام امید داشتند، کارگران را برای کسب مطالبات رادیکالشان پشتیبانی نکردند. در سال ۱۹۶۸، سرنوشت مشابهی در انتظار دانشجویان و روشنفکرانی بود که خواهان آزادی‌های سیاسی گسترده تری بودند. کارگران برای مقابله با دانشجویانی که «اوباش» و «خرابکار» خوانده می‌شدند به صحنه‌ی آورده شدند و حاکمان کمونیست به راحتی دانشجویان و روشنفکران را شکست دادند. در سال ۱۹۷۰، کارگران در خیابان‌های شهرهای بزرگ ساحلی به خیابان‌ها آمده و خواستار افزایش دستمزد‌ها و اصلاحات اقتصادی شدند. در جریان این ناآرامی‌ها چهل و پنج کارگر کشته شده و هزاران نفر مجروح شدند. این در حالی بود که روشنفکران و دانشجویان درخانه مانده و به طور منفعلانه‌ای این رویداد‌ها را به نظاره نشستند و حتی اقدام به افشای این تراژدی هم نکردند. اما در خیزش بعدی کارگران در سال ۱۹۷۶ در اعتراض به افزایش قیمت‌ها که به دستگیری صد‌ها کارگر منجر شد، روشنفکران نیز به جمع اعتصاب کنندگان پیوستند. روشنفکران پیش‌تر در اعتراض به اصلاحات قانون اساسی لهستان در سال ۱۹۷۵ دست به تحرکاتی زده بودند. اصلاحات قانون اساسی نقش رهبری حزب کمونیست را در جامعه تقویت کرده و لهستان را به متحد همیشگی اتحاد جماهیر شوروی تبدیل می‌ساخت، اما این امر از سوی روشنفکران به عنوان نقض آشکار حاکمیت لهستان تلقی می‌شد. در واکنش به دستگیری‌های گسترده‌ی کارگران در سال ۱۹۷۶، برخی از روشنفکران «کمیته‌ی دفاع از کارگران لهستان» را ایجاد کردند که وظیفه‌اش جمع آوری کمک‌های نقدی برای پرداخت دستمزد به وکلای مدافع کارگرانی بود که به دادگاه می‌رفتند و همچنین کمک به خانواده‌های کارگران را در بر می‌گرفت. یک سال بعد، «جنبش دفاع از حقوق مدنی و حقوق بشر» از سوی گروهی از اعضای اپوزیسیون تشکیل شد. هدف این جنبش ملزم ساختن دولت کمونیستی به پاسخ گویی درقبال تعهدات بین المللی‌اش، از جمله به رسمیت شناختن معیارهای حقوق بشر بود که این دولت به طور داوطلبانه آن‌ها را پذیرفته و امضا کرده بود. در سال ۱۹۷۷، کشته شدن یک فعال ۲۳ ساله‌ی ضد کمونیست، که به احتمال زیاد به دستور سرویس‌های امنیتی صورت گرفته بود، دانشجویان را در سراسر کشور به تحرک وا داشت. این حرکت سرانجام به تشکیل سازمان‌های مستقل دانشجویی منجر شد. در سال ۱۹۷۸، سیستم آموزش زیر زمینی سازماندهی شده و با نام «انجمن دروس آکادمیک» فعالیت خود را آغاز کرد. این موسسه در آپارتمان‌های خصوصی و کلیسا‌ها به آموزش تاریخ، ادبیات، فلسفه، جامعه‌شناسی و اقتصاد می‌پرداخت، آن هم به شکلی متفاوت از آنچه در موسسات رسمی تدریس می‌شد. مطبوعات زیرزمینی نیز در این میان توسعه یافتند و در پایان سال ۱۹۷۹ تعداد گاهنامه‌ها و نشریات مختلف به ۴۰۰ عدد رسید.

سال ۱۹۷۸ شاهد انتخاب کاردینال لهستانی، کارول ویتیلیا، به عنوان پاپ ژان پل دوم بود. وی به عنوان اولین پاپ غیرایتالیایی از آغاز قرن شانزدهم به این سو شناخته می‌شد. دیدار پاپ از کشورش در سال ۱۹۷۹، میلیون‌ها نفر را در ورشو، کراکو و چستوچوآ به خیابان‌ها کشاند. پاپ در حین سفر زیارتی خود که از رادیو و تلویزیون دولتی پخش می‌شد، آشکارا از حقوق بشر و حق آزادی بیان و اندیشه سخن گفت. این برای اولین بار در طول تاریخ کمونیستی لهستان بود که جمعیت زیادی بدون حضور چشمگیر پلیس یا نیروهای امنیتی دولتی گرد هم می‌آمدند. تا چندین دهه، پاپ ژان پل دوم در خطابش به دولت کمونیستی از ضمیر «آن‌ها» استفاده می‌کرد، و البته بدون اینکه مشخص کند این «ما» چه کسانی هستند. اما‌‌ همان گونه که آدام می‌چنیک، یکی از رهبران جنبش همبستگی گفت، پاپ سرانجام توانست «ما» را معنا کند. مردم پی بردند که نیروی آن‌ها در بی‌شمار بودنشان نهفته است و این باعث شد که سد ترس شکسته شود. در نتیجه، در پایان دهه‌ی ۱۹۷۰، سازماندهی مردمی و ائتلاف فراگیری از کارگران، روشنفکران، دانشجویان، اعضای کلیسای کاتولیک و روستائیان به نیروی پرقدرتی برای تغییر در جامعه‌ی لهستان تبدیل شد. بسیج عمومی گسترده، یک سیستم موازی مخفی را در کنار نظام کمونیستی موجود بنا کرد تا از این طریق جامعه را از کنترل حزب حاکم‌‌ رها سازد. آن هم بدون اینکه به طور آشکار سلطه‌ی این حزب را به چالش بکشاند.

با پایان یافتن سال‌های ۱۹۷۰، وضعیت بد اقتصادی منجر به اعتصاب‌های گسترده در تابستان ۱۹۸۰ شد که تمامی گروه‌های اجتماعی و مذهبی لهستان در آن حضور داشتند. اعتصاب‌ها که از شرکت کشتی سازی گدانسک و به رهبری «لخ والسا»، مهندس برق کارخانه، آغاز شده و به سرعت در دیگر محل‌های کار گسترش یافته بود، باعث گردید که کارگران یک اتحادیه تجارت آزاد به نام «همبستگی» را تشکیل دهند. زمانی که دولت در برابر مطالبات جنبش همبستگی—اولین اتحادیه تجارت آزاد در مرکز و شرق اروپای کمونیستی—سر خم کرده و در سپتامبر ۱۹۸۰ مجوز قانونی آن را تایید کرد، تعداد اعضای رسمی این جنبش در عرض چند هفته به ۱۰ میلیون نفر رسید؛ ۸۰ درصد از این اعضاء کارمندان دولت، شامل اعضای حزب کمونیست بودند که به این اتحادیه‌ی تازه قانونی شده پیوستند. رهبران نظامی لهستان که وسعت و سرعت گستردگی نیروهای مخالف را تهدیدی برای خود دیده و از دخالت نظامی شوروی هراس داشتند (هر چند تا به امروز کار‌شناسان مسایل تاریخی بر سر این موضوع بحث می‌کنند که آیا اصلا چنین دخالتی محتمل و ممکن بود یا خیر)، در ۱۳ دسامبر سال ۱۹۸۱ تصمیم به برقراری حکومت نظامی گرفتند. در نتیجه، صد‌ها تن از رهبران جنبش همبستگی بازداشت شده و تمامی سازمان‌های اپوزیسیون قانونی نیز بسته شدند. با این حال، دولت کمونیستی با اعلام حکومت نظامی هم به اهداف خود نرسید. جنبش اپوزیسیون، هر چند که تضعیف شده بود اما زنده مانده و خود را به شکل زیرزمینی بازسازی کرد. فعالان دیگر جنبش که دستگیر نشده بودند و بسیاری از زنان سازمان دهنده، جانشین رهبرانی شدند که در بازداشت به سر می‌بردند. این زنان در غیاب همقطاران مردشان سمت‌های رهبری را در بخش‌های مطبوعاتی و دیگر فعالیت‌های جنبش به دست گرفتند که همگی زیرزمینی بودند. در سال ۱۹۸۴، تمامی رهبران جنبش همبستگی آزاد شده و حکومت نظامی هم لغو گردید. دولت کمونیستی به اندازه‌ای قدرت نداشت که بتواند جنبش همبستگی را شکست دهد، اما از سوی دیگر این جنبش هم آماده فعالیت‌های قهرآمیز‌تر برای کسب قدرت نبود. در نتیجه، در میان سال‌های ۱۹۸۲ تا ۱۹۸۸، یک گره خوردگی سیاسی بین حکومت و جامعه به وجود آمد و این در حالی بود که شرایط اقتصادی هم وخیم‌تر می‌شد. در طول این سال‌ها دولت کمونیست به خوبی آگاه بود که برای اجرای اصلاحات جامع اقتصادی نه قدرتی در داخل داشته و نه مشروعیتی در خارج. در پایان سال ۱۹۸۸، با افزایش اعتصاب‌ها و تظاهرات و نارضایتی عمومی از وضع اقتصادی در میان مردم لهستان، دولت کمونیست آماده تعامل دوباره با جنبش همبستگی شد. دولت، قانونی شدن مجدد جنبش اتحادیه تجارت آزاد و مذاکره در مورد امکان انتقال قدرت سیاسی را پذیرفت. جنبش همبستگی به لطف فلسفه مبارزه‌ی بی‌خشونت که برای خود اتخاذ کرده بود و همچنین حمایت کلیسای کاتولیک، در جایگاهی بود که پیشنهاد‌ها برای گفت‌و‌گو را بررسی کرده و انتقالی را که مورد میثاق قرار گرفته را بپذیرد. حتی اگر چنین انتقالی به معنای حفظ جایگاه اجتماعی و اقتصادی نخبگان حاکم بوده باشد.

در نتیجه بحث‌های میان مخالفان و دولت که از فوریه تا آوریل ۱۹۸۹ به طول انجامید، بر سر برگزاری انتخابات آزاد پارلمانی در ژوئن ۱۹۸۹ توافق حاصل شد. این انتخابات، پیروزی قاطعی را برای جنبش همسبتگی رقم زد. در آگوست سال ۱۹۸۹، اولین نخست‌وزیر غیر کمونیست منطقه، تادسوز مازوویکی، از سوی پارلمان لهستان به عنوان رییس دولت جدید برگزیده شد. به منظور ایجاد ثبات در کشور، پارلمان اختیارات وسیعی را برای اجرای اصلاحات اجتماعی و اقتصادی گسترده به رییس دولت اعطا نمود.

Poland-Solidarity-Movement

فعالیت‌های راهبردی: 

فعالیت‌های اعضای جنبش همسبتگی را نمی‌توان به طور مستقل و جدای از خود پدیده جنبش همبستگی مورد ارزیابی قرار داد. نیروی این جنبش به عنوان یک جنبش مقاومت مردمی از محصول غیرملموس سرمایه مدنی سرچشمه گرفت که به واسطه شبکه گسترده‌ای از تبادلات انسانی و فعالیت‌ها و موسسات زیرزمینی تشکیل شده بود و هدفش رهاساختن جامعه از کنترل دولت بود. این جنبش نیروهایی را تربیت کرد که ازتوان کافی برای مقاومت مدنی و موفقیت نهایی آن، برخوردار بودند.

جنبش همبستگی صرفا یک جنبش مخالف نبود، بلکه به گفته واسلاو هاول تجربه پیوسته‌ای از زندگی در حقیقت بود. جنبش همبستگی بسیج شگفت انگیز شهروندان از اقشار مختلف جامعه بود که برای نفی زندگی دروغین تحت سلطه دولت کمونیستی به هم پیوسته بودند. این جنبش خود حکومت اجتماعی مستقلی بود که در خارج از قلمرو حاکمیت رسمی به وجود آمد. حکومت اجتماعی که از تجربه‌های بشری، تاریخی، فرهنگی و فلسفی زیادی بهره می‌برد. به همین ترتیب، این جنبش نیروی اجتماعی بود که یک سری نگرش‌های رفتاری را بر پایه مسوولیت پذیری متقابل، اتحاد، همیاری، اعتماد و وفاداری برانگیخت. این جنبش همچون یک نیروی آموزش دهنده به ارائه درس‌هایی همچون تمرکز زدایی در سازماندهی و اداره دموکراتیک و مشارکتی همت گماشت. جنبش همبستگی، نیروی توانمندسازی بود که برابری طلبی، فردگرایی و استقلال را مورد تایید قرار داد و سرانجام این جنبش یک نیروی بی‌خشونت بود که اصول این مبارزات را به شدت رعایت کرده و به ثمربخشی بیشتر مبارزات بی‌خشونت، در مقایسه با دیگر روش‌های منازعات سیاسی، ایمان داشت.

در سال‌های ۱۹۸۰، جنبش همبستگی انواع مختلفی از شیوه‌های مبارزات بی‌خشونت را ترسیم کرد که فعالیت‌های زیر را شامل می‌شد: تظاهرات خیابانی، پخش اعلامیه، نماد‌ها، ملاقات‌های شبانه، تدفین‌های نمادین، حضور در کلیساهای کاتولیک، دیوارنویسی و نقاشی روی دیوار به نشانه‌ی اعتراض، ایجاد ترافیک سنگین در شهر‌ها، اعتصاب‌ها، اعتصاب غذا، «اعتصاب‌های لهستانی» در محورهای معادن، ایجاد سازمان‌های اجتماعی-فرهنگی زیرزمینی همچون راه اندازی رادیو، برنامه‌های موسیقی، پخش فیلم، برنامه‌های طنز. در این مدت ۴۰۰ مجله زیر زمینی در میلیون‌های نسخه پخش شد که مطالبی همچون چگونگی برنامه ریزی، اعتصاب و تظاهرات را در خود داشتند. کتابخانه‌ها و آموزش غیر رسمی، ایجاد شبکه‌ی عظیمی از تدریس غیررسمی علوم اجتماعی و علوم انسانی، گرامیداشت سالروزهای ممنوع شده از سوی حکومت و بین المللی کردن جنبش همبستگی از دیگر کارهای کوشندگان این جنبش بود.

وضعیت امروز: 

بیست سال پس از مذاکرات رو در رو و برپایی اولین انتخابات آزاد در اروپای مرکزی، اکنون لهستان از یک دموکراسی بالغ همراه با جامعه‌ی مدنی نسبتا نیرومند (در مقایسه با نظام‌های اروپای مرکزی)، رسانه‌های رقابتی و نظام پارلمانی در حال رشد بهره‌مند است. نظامی که بنا به قانون اساسی‌اش بر پایه‌ی یک قوه‌ی مجریه‌ی نیرومند و ریاست جمهوری بنا شده است که با رای مردم انتخاب می‌شود. شکاف‌های اصلی سیاسی-اجتماعی عمده در سال‌های اخیر حول محور نقش دین و کلیسای کاتولیک در حوزه عمومی، شامل آموزش رسمی؛ تاثیر اجرای عدالت در دوره گذار در مورد همدستان رژیم پیشین کمونیست؛ و رسوایی‌های بزرگ مربوط به فساد می‌چرخد، که صحنه‌ی سیاسی لهستان را در دهه گذشته دربر گرفته است. اما به طور کلی، به لهستان به عنوان یک داستان موفق در انتقال دموکراتیک نگریسته می‌شود. در کنار سایر موفقیت‌ها، می‌توان به پیوستن لهستان به سازمان ناتو اشاره کرد (که اصل اداره‌ی غیرنظامی-محور و دموکراتیک بر نیروهای مسلح را تقویت کرد). همچنین مذاکرات و پیوستن مشروط به اتحادیه اروپا را نیز در این میان می‌توان بر شمرد (که به تقویت قانون مداری، موسسات دموکراتیک و نهادهای جامعه مدنی کمک کرد).

همچنین استفاده از مقاومت مدنی برای رسیدن به دگرگونی دموکراتیک از سوی جامعه لهستان، بر توسعه و تحکیم دموکراسی نیز در دو دهه گذشته اثر گذاشته است. میراث مقاومت مدنی لهستان به ویژه در چهار دگرگونی دموکراتیک عمده قابل تشخیص است:

۱. پس از مذاکرات رو در رو میان دولت کمونیست و مخالفان، رهبران جنبش همبستگی تنها دو ماه (از نیمه‌ی ماه آوریل تا میانه‌ی ژوئن ۱۹۸۹) فرصت داشتند تا خود را برای نخستین انتخابات آزاد، از سال ۱۹۶۴، در لهستان آماده کنند. تجربه سازماندهی درونی که در دوره‌ی مقاومت مدنی زیرزمینی به دست آمده بود، نشریه‌های زیرزمینی توسعه یافته (که در آن زمان دیگر قانونی شده بودند) و شبکه گسترده‌ای از داوطلبان، عواملی بودند که باعث برتری چشمگیر جنبش همبستگی بر کمونیست‌ها در جریان انتخابات شدند. جنبش همبستگی کارزار نفس گیری را به راه انداخته و تمامی کرسی‌های رقابتی (به جز یک کرسی که به نامزدی مستقل رسید) را در انتخابات ژوئن ۱۹۸۹ ازآن خود کرد.

۲. طرح ریزی و اجرای اصلاحات عمده در راستای تمرکززدایی در نیمه‌ی دوم سال ۱۹۸۹، که تشکیل ۲۶۰۰ شورای خودمختار شهری و روستایی با قدرت اداره، منابع مالی و جایگاه حقوقی قابل توجه را سبب شد. تمامی این اصلاحات نشانه‌ها و معیارهای جنبش همبستگی را در خود داشتند. در بستر این اصلاحات فلسفه تمرکززدایی از حکومت به وسیله‌ی موسسات محلی خودمختار و یک سازمان غیرسیاسی و مدنی به چشم می‌خورد. به طوری که این سازمان عهده دار آموزش هزاران فعال مدنی محلی و مقامات سیاسی در زمینه شیوه اداره و توانمندسازی شورا‌ها و ادارات محلی باشد.

۳. میراث مقاومت مدنی لهستان در ظهور یک «جامعه مدنی پرتلاطم» در میان سال‌های ۱۹۹۳-۱۹۸۳ نیز خود را نشان داد که ریشه در سنت تظاهرات خیابانی داشت. تظاهراتی شبیه به آنچه علیه دولت کمونیستی در سال‌های ۱۹۸۰ تجربه شده بود. در سال‌های آغازین دگرگونی، لهستان بیشترین تعداد تظاهرات را تجربه کرده و حتی روزهای کاری تقویم را به دلیل برپایی اعتصابات در تمامی کشورهای اروپای مرکزی و اروپای شرقی از دست می‌داد. با این حال،‌‌ همان گونه که کوبریک و اکیرت در کتاب خود عنوان کرده‌اند، بر خلاف باور عمومی، اینجامعه مدنی پرتلاطم باعث تقویت مردمسالاری جوان در لهستان شده و همچون یک سوپاپ اطمینان برای بیان علائق گوناگون از سوی گروه‌های اجتماعی و اقتصادی مختلف عمل کرد. آن هم در زمانی که گروه‌های سیاسی ناتوان بوده و گروه‌های دارای نفوذ در حال شکل گیری بودند.

۴. سیاست خارجی لهستان در طول اولین سال‌های بعد از دگرگونی ۱۹۸۹ توسط دیدگاه‌های جهانی جنبش همبستگی شکل گرفته و اسیر احساسات نامعقول نشد. روابط دوستانه با کشورهای همسایه؛ آلمان، اوکراین، بلاروس و لیتوانی با سرعت شگفت انگیزی شکل گرفت. این در حالی بود که لهستان مشکلات تاریخی با این کشور‌ها داشته و اقلیت‌های قومی لهستانی در این کشور‌ها زندگی می‌کردند که خود باعث ایجاد تنش‌هایی می‌شد. این دگرگونی‌ها، نتیجه مستقیم بازبینی فلسفی و اخلاقی نسبت به روابط بین الملل و توجه به جایگاه تازه لهستان در یک اروپای دموکراتیک بود. فلسفه‌ای که در طول چند دهه مقاومت مدنی در درون جنبش اپوزیسیون لهستان شکل گرفته بود.

—————————————

* متن اصلی این یادداشت در تارنمای «مرکز بین‌المللی مبارزات بی‌خشونت» (ICNC) منتشر شده است.

نظر شما - لطفا از گذاشتن نظر به صورت فینگلیش خودداری کنید