https://www.statcounter.com/counter/counter.js website statistics

Widgetized Section

Go to Admin » Appearance » Widgets » and move Gabfire Widget: Social into that MastheadOverlay zone

آرش سبحانی: جمهوری اسلامی می‌خواهد یک عربستان شیعه درست کند


۱۳۹۳/۹/۱۵ - ۲۱:۵۵

اشتراک گذاری در بالاترین
اشتراک گذاری در خوشمزه
اشتراک گذاری در فیس بوک
اشتراک گذاری در فرندفید
اشتراک گذاری در توییتر
ایمیل کردن این مطلب


مرکز مطالعات لیبرالیسم – علیرضا کیانی: آرش سبحانی متولد تهران و دانش‌آموخته‌ی رشته معماری در اصفهان است. او که بیشتر شهرتش را از پایه‌گذاری گروه موسیقی “کیوسک” و خوانندگی و نوازندگی در آن به دست آورده، هم‌زمان دستی نیز در سیاست دارد و شوی هفتگی “آنتن” را در صدای آمریکا اجرا می‌کند. با آرش سبحانی درباره نگاهش به ایران دیروز و امروز و فردا به صحبت نشستیم.

علیرضا کیانی: هم در گروه هنری‌ات (کیوسک) و هم در برنامه‌ای که اکنون مجری آن هستی یعنی «آنتن»، دغدغه‌های بالای اجتماعی-سیاسی خودت را به نمایش گذاشته‌ای و گذارده‌ای. اما می‌خواهیم از نگاهت به اصلاحات شروع کنیم. سال ۷۶ کجا بودی و چه می‌کردی و نگاهت به خاتمی چه بود؟ آیا به خاتمی رای دادی؟

آرش سبحانی: من در آن موقع، جدای از کار موسیقی، کار اصلی‌ام معماری بود و در یک دفتر معماری کار می‌کردم و با پروژه‌های معماری زیادی سروکار داشتم. بنابراین می‌دیدم بودجه‌ها چگونه می‌آیند و می‌روند و مدیریت پروژه هم چگونه انجام می‌شود. سال ۷۶ امیدوار به این نبودم که ایران کشوری با استانداردهای اروپایی خواهد شد اما فکر می‌کردم مسیر درستی شروع شده است. فکر می‌کردم انتخاب خاتمی قدم مثبت و رو به جلویی است. اما خیلی طول نکشید که فهمیدم اشتباه کردم و این تفکر از روی جوانی و نادانی بوده است.

علیرضا کیانی: بیشتر توضیح می‌دهی؟

آرش سبحانی: فکر کنم ۲ سال بیشتر طول نکشید. ۱۸ تیر خیلی روی نگاهم تاثیر گذاشت. اصولا فکر کنم انگیزه‌ای بین نیروهای اصلاح‌طلب برای اصلاح وجود نداشت. از این‌که چه را می‌خواهند اصلاح کنند طفره می‌رفتند. حسی که من از آن‌ها می‌گرفتم این بود که مردم را پلی می‌دیدند برای رسیدن دوباره به سطوح بالای قدرت. ۸ سال خاتمی فکر کنم برای خیلی‌ها از این لحاظ روشن‌گر بود.

arash sobhani

علیرضا کیانی: آن وقت‌ها چند سالت بود؟

آرش سبحانی: من سال ۷۶، ۲۶-۲۵ سال سن داشتم.

علیرضا کیانی: پس کار هنری‌ات را شروع کرده بودی؟

آرش سبحانی: آره. از قبل از آن آغاز کرده بودم. این را هم بگویم که وقتی خاتمی روی کار آمد در آن یکی دوسال اول فضای نسبتا بازی اتفاق افتاد و مثلا توانستیم اجرا کنیم و مجوز بگیریم و برنامه اجرا کنیم اما آن هم خیلی سریع تبدیل شد به یک گروگان‌گیری بین وزارت ارشاد و هنرمندان و در نطفه خفه شد. امر پایداری نبود. این مساله در همه جنبه‌های فرهنگی هنری اتفاق افتاد.

علیرضا کیانی: از‌‌ همان وقت‌ها دغدغه‌های اجتماعی در کار موسیقیایی‌ات داشتی یا اینکه صرفا دغدغه‌هایی هنری داشتی؟

آرش سبحانی: قطعا بود. دغدغه‌های من بیشتر اجتماعی بود تا سیاسی. من فکر می‌کنم سیاست سایه‌ای انداخته بر سر اجتماع که مجبوریم با آن برخورد کنیم. بگذارید همین‌جا یک نکته را بگویم برای کسانی که سن و سال‌شان کمتر است و آن روز‌ها را یادشان نمی‌آید. این‌گونه نبود که اصلاحات از بیرون بیاید و فضا را باز کند. ما نسلی بودیم که تعدادمان خیلی زیاد بود. در واقع ما طلیعه اولین نسل جوان ایرانی بودیم که تعداد زیادی از آن‌ها به جامعه آمدند. در واقع این تعداد زیاد آدم‌های جوان بود که یکی از عوامل بسیار مهم روی کارآمدن خاتمی شد. وگرنه نه خود خاتمی چندان موضوعیتی داشت نه کسی چندان او را می‌شناخت و نه اصلا بحثی از اصلاحات در میان بود.

علیرضا کیانی: خیلی‌ها روی کمتر شناخته بودن خاتمی در آن سال‌ها مانور می‌دهند. پس تو روی چه‌ شناختی به وی رای دادی؟

آرش سبحانی: من فقط یک بار و آن هم ۷۶ رای دادم. راستش من صرفا به خاطر شعارهای خاتمی به او رای ندادم. من فکر می‌کردم و هنوز هم می‌کنم که در بین آدم‌های جمهوری اسلامی، او آدم سلیم‌النفسی بود. اما به قیمت خیلی گرانی فهمیدیم که سلیم‌النفس بودن صرف برای یک سیاست‌مدار کافی نیست. ضمن اینکه فرصتی به ما داد به صورت خیلی کلان نشان دهیم از وضع موجود راضی نیستیم. هنوز هم معتقدم آن ۲۰ میلیون رای نه به خامنه‌ای و رفسنجانی و وضع موجود بود.

علیرضا کیانی: چه زمانی از کشور خارج شدی؟

آرش سبحانی: من‌‌ همان سال ۸۴ و چند روز بعد از روی کار آمدن احمدی‌نژاد رفتم. فهمیدم دیگر جای ماندن نیست. البته از پنج شش ماه قبل از آن به فکر رفتن بودم.

علیرضا کیانی: پس شرایط سیاسی موجب مهاجرت تو شد؟

آرش سبحانی: اصلا چندین ماه قبل از روی کارآمدن احمدی‌نژاد آدم می‌دید که آدم‌های عجیب غریبی دارند می‌آیند که از دهه ۶۰ به بعد آن‌ها را ندیده بودیم. ضمن اینکه سرخوردگی بسیار شدیدی هم وجود داشت. آدمی یک بار در زندگی جوانی را تجربه می‌کند. اما کسانی که ما به آنان امید بسته بودیم با جوان‌هایی چون ما که آرمان‌هایی داشتیم، خوب برخورد نکردند و ما را به بن‌بست هدایت کردند. احمدی‌نژاد نماد سرخوردگی نسل من بود.

علیرضا کیانی: پس تو از سال ۸۴ یک روند نزولی را برای ایران تصور می‌کردی؟

آرش سبحانی: من از سال ۷۸ دیگر ناامید بودم اما هیچ‌وقت فکر نمی‌کردم وضع این‌قدر بد بشود. یعنی این روند فزاینده بدی را که از زمان روی کار آمدن احمدی‌نژاد تا الان دارد اتفاق می‌افتد، من اصلا حدس نمی‌زدم.

علیرضا کیانی: آیا به موسوی یا کروبی رای دادی؟

آرش سبحانی: من به هیچ‌کدام رای ندادم. اصولا جنبش سبز چیزی نبود که صرفا به خاطر میرحسین موسوی اتفاق افتاده باشد. من جنبش سبز را هم شبیه اصلاحات می‌دانم با یک سری رای اولی که تقاضاهایی داشتند و از این رو به نظر من یک نه به حکومت بود. موسوی کسی بود که می‌شد او را بهانه کرد و به حکومت نه گفت.

علیرضا کیانی: جنبش سبز را چطور می‌بینی؟

آرش سبحانی: من فکر نمی‌کردم جنبش سبز اینقدر سریع خاموش و محو شود. امری که برایم دردناک بود این بود که اصلاح‌طلبان می‌گفتند ما باید با اختلاف ۷ میلیون نفر ببریم که حکومت نتواند تقلب کند. یعنی همه احتمال تقلب را می‌دادند ولی هیچ برنامه‌ای برای روز بعد از تقلب نداشتند. مثلا وقتی موسوی را با آن بلندگوی سبزی‌فروشی در فردای تقلب در خیابان می‌بینی، متوجه می‌شوی که آن‌ها اصلا برای بلندگوی این آدم نیز برنامه نداشتند. یا اینکه مردم را می‌بردند به میدان آزادی. میدان آزادی خارج از شهر است. تحصن و اعتراض باید داخل شهر باشد تا معنی بدهد. احتمالا اگر مردم به خود پلیس می‌گفتند کجا تظاهرات کنیم، پلیس می‌گفت بروید میدان آزادی! درحالی‌که می‌توانستند میدان ولیعصر یا بهارستان را محل اعتراض قرار دهند. یا اصلا اینکه خیلی صلح‌آمیز و دوستانه می‌رفتند دم بیت رهبری و از ایشان می‌خواستند که ریش‌سفیدی کند. به هرحال من اصلا فکر نمی‌کردم حکومت بتواند یک ساله بساط جنبش سبز را جمع کند. البته باید بگویم این مساله یک زخم خیلی خیلی عمیقی روی بدن جامعه گذاشته که اصلا به این راحتی‌ها فراموش نمی‌شود.

علیرضا کیانی: تو از منتقدان روحانی و دولت تدبیر و امید هستی. گرچه روحانی کاندیدای مورد تایید و مطلوب خامنه‌ای بود، اما بخش قابل توجهی از مردم و جوانان هم به روحانی رای دادند و از انتخاب او شادمان هم شدند. خب چطور می‌توانستی این تناقض نگاه بین نگاه خودت با نگاه این بخش از مردم را هضم کنی؟

آرش سبحانی: من فکر می‌کنم اگر یک انتخابات آزاد در ایران برگزار شود کسانی رای خواهند آورد که با امثال روحانی فاصله بسیار فراوان دارند. اصلاح‌طلبان دقیقا این را می‌دانند و به همین خاطر بازی را از یک جای دیگر به بعد ادامه نمی‌دهند. اصلاح‌طلبان می‌دانند که اگر مردم بخواهند اراده خودشان را حاکم کنند، صد در صد از امثال اصلاح‌طلبان خواهند گذشت. اصلاح‌طلبان می‌خواهند در یک زمین بسته بازی کنند. در زمینه انتخاب روحانی باید بگویم که همه کوتاه آمدند. مردم بیش از همه. خود خامنه‌ای هم تا قبل از آن مدام صحبت از تغییر هندسه سیاسی و این چیز‌ها می‌کرد. ولی به هرحال با این انتخاب، آن امر اساسی که اصلاحات ساختاری باشد اتفاق نیفتاد. اختیارات رهبری در این قانون اساسی، از شاه مشروطه بسیار بیشتر است و پاسخ‌گو هم نیست. من فکر می‌کنم انتخاب روحانی یک تسکین سیاسی و جوزدگی بود. رای اولی‌ها هم در آن خیلی موثر بودند. شاید من اشتباه می‌کنم.

علیرضا کیانی: گفته بودی که از ۷۸ به بعد ناامید شدی و با انتخاب احمدی‌نژاد دیگر این روند نزولی را به عینه می‌دیدی. آیا نسبت به آینده ایران نومید و مأیوسی؟ گمان نمی‌بری روزی برسد که ایران از نظامی دموکراتیک با آزادی‌های اجتماعی و مردمی با قدرت خرید بالا برخوردار باشد؟

آرش سبحانی: ببینید من فکر می‌کنم ایران روی یک فونداسیون قرار گرفته است که آن فرهنگ ایران است. فرهنگ ایران را اگر از آن بگیری فرق خاصی با جاهای دیگر ندارد و من کاملا معتقدم که در طول ۳۰ سال اخیر این فرهنگ را به شکل خیلی سیستماتیکی دارند نابود می‌کنند. به همین اقلیت‌هایی که از ایران رفته‌اند نگاه کنید. به همین آذری‌های خودمان نگاه کنید. در هنگامه جنبش سبز، تراکتورسازی برای تبریز مهم‌تر بود! این فاجعه است. چرا آذری‌ها قهر کرده بودند؟ بهایی‌ها رفته‌اند. یهودی‌ها رفته‌اند. سنی‌ها را آزار می‌دهیم. کرد و بلوچ و عربش را اعدام می‌کنیم. اما این‌ها همه ایرانی‌اند. مانند قطعات پازلی که ایران را می‌ساخته است. جمهوری اسلامی این‌ها را در طول ۳۰ سال چنین مضمحل کرده است. حال چطور می‌توان مثلا در این هفت هشت سالی که مثلا دولت روحانی احتمالا سر کار باشد، این‌ها را جمع کرد؟ هرکس را که بویی از فرهنگ برده باشد و نخواهد به ساز این‌ها برقصد اذیتش می‌کنند و فراری می‌دهند. خب پس چه کسی باید این گندکاری شما را جمع کند؟ جمهوری اسلامی یک الگوی روسیه و چین در سرش است که خب ما اگر یک قشر پول‌دار داشته باشیم‌‌ همان می‌تواند ما را حفظ کند و طبقه متوسط را هم کاملا رشوه‌بگیر خودشان کرده‌اند. حتی در دهه ۶۰ وضع ما به نوعی بهتر از امروز بود. خیلی از نویسنده‌هایی که الان خارج از کشورند در دهه ۶۰ در ایران بودند و می‌نوشتند. اختناق بود، جنگ بود، اعدام بود، درگیری خیابانی بود اما باز حس می‌کردی که آن فرهنگ ملی وجود دارد. آن حاملان فرهنگ هنوز هستند و می‌توان به آن امید بست. مثلا سال ۵۵-۵۴ می‌رفتند دزفول و آهنگ جاز می‌زدند. اما الان به جایی رسیده‌ایم که در اصفهان اسید می‌پاشند روی مردم. خب ببینید از کجا به کجا رسیده‌ایم. جمهوری اسلامی می‌خواهد یک عربستان شیعه درست کند و تا الان هم موفق بوده است.

2 Responses to آرش سبحانی: جمهوری اسلامی می‌خواهد یک عربستان شیعه درست کند

  1. Omid Rad Reply

    ۱۳۹۳ آذر ۱۶ at ۱۱:۵۶ قبل از ظهر

    درسته دقیقا حق با آقای سبحانی است منم دلم نمیخواد اینو بگم ولی هیچ امیدی به آینده ایران نیست. مردم ایران بر خلاف ادعای ما. مردم با اشتباهات زیاد و فراموشکار ند مردمی که حاضر به دادن کمترین هزینه نیستند.

  2. babak Reply

    ۱۳۹۴ فروردین ۸ at ۸:۲۱ بعد از ظهر

    روزی در بزرگترین مرکز خرید شهر محل سکونتم در آلمان به یک میوه فروش از سوریه که چند ۱۰ سالی هست هم دیگر را میشناسیم بر خورد کردم ایشان در بین سخنانشون جملهای را گفتند کم پر معنی نبود.: شما ایرانیان خوب آغاز میکنید ولی بد نا تمام میگذرید وبرس دارید از بهائی که برای آزادی پرداخت خواهید کرد و من این جمله را ارمبارز سرکار خانم نسرین ستوده هم در ادامه پیدا نکردن تظاهرات زنان در اصفهان خواندم که چون امکان دستگیر شدن و بزندان رفتن را داشت زنان از ادامه تظاهرات باز ماندن . ،و مدهبیون سوار بر مرکب قدرت.

نظر شما - لطفا از گذاشتن نظر به صورت فینگلیش خودداری کنید