Widgetized Section

Go to Admin » Appearance » Widgets » and move Gabfire Widget: Social into that MastheadOverlay zone

معضل جمهوری اسلامی با سلبریتی


۱۳۹۳/۹/۳۰ - ۱۰:۳۱

اشتراک گذاری در بالاترین
اشتراک گذاری در خوشمزه
اشتراک گذاری در فیس بوک
اشتراک گذاری در فرندفید
اشتراک گذاری در توییتر
ایمیل کردن این مطلب


مجید محمدی

Majid-Mohamadi

یکی از ویژگی‌های جوامع امروز وجود قشری از افراد است که اکثر شهروندان آن‌ها را می‌شناسند و رفتار آن‌ها بر دیگران تاثیر دارد (مثبت یا منفی). این قشر از افراد در جومع غربی «سلبریتی» یا «افراد شناخته شده» خوانده می‌شوند. در جوامع غربی این افراد در میان ورزشکاران باشگاهی و ملی، بازیگران سینما و تلویزیون، مدل‌های لباس و لوازم آرایش، خوانندگان، فضانوردان، کمدین‌ها، وعاظ، کارآفرینان و صاحبان شرکت‌های بزرگ، مجریان برنامه‌های رادیویی وتلویزیونی و نظامیان قهرمان کشور‌ها پیدا می‌شوند. اگر بخواهیم رفتار مردم را ملاک قرار دهیم سلبریتی‌ها کسانی هستند که مردم حاضرند برای دیدار با آن‌ها هزینه کنند و خواهان گرفتن امضای آن‌ها هستند.

در ایران افراد شناخته شده عمدتا خوانندگان (مرد)، ورزشکاران صاحب مدال و عضو باشگاه‌های معروف (فوتبال)، و برخی از بازیگران و کارگردانان سینما و تلویزیون هستند. در اقتصاد دولتی جایی برای کارآفرینان نمی‌ماند. شرکت‌های بزرگ نیز عمدتا دولتی و حکومتی هستند و مدیران آن‌ها اعتباری در جامعه به عنوان کارآفرین ندارند. وعاظ نیز به دلیل دولتی شدن مساجد و تبلیغ حکومت توسط آن‌ها دیگر به عنوان چهره‌های خودساخته قابل طرح در جامعه نیستند. حساسیت اسلامگرایان به بدن انسان نیز مانع از شناخته شدن افراد به عنوان مدل است.

سلبریتی کیست؟

سلبریتی در فرهنگ غربی به کسانی اطلاق می‌شود که خود با تلاش فردی و استقامت و پشتکار به شهرت و ثروت رسیده‌اند. نقش مربیان و آموزگاران و فضای مناسب رشد در تکوین شخصیت آن‌ها انکار نمی‌شود اما با توجه به اینکه این مربیان و آموزگاران و فضای مناسب برای بسیاری دیگر نیز فراهم بوده، سلبریتی‌ها برای استفاده‌ی مناسب از این فضا و فرصت، بزرگ داشته می‌شوند. مشکل اصلی حکومت‌های دیکتاتوری با این افراد نیز همین نکته است: آن‌ها شهرت و موفقیت خود را مدیون حکومت نیستند و به همین دلیل ممکن است از آن علیه حکومت استفاده کنند یا در شهرت و محبوبیت مورد ادعایی حکومت شریک شوند. اگر سلبریتی‌ها امکان فعالیت اجتماعی داشته باشند طبعا در نظر سنجی‌های مربوط به محبوبیت بر مقامات سیاسی پیشی می‌گیرند که این بر خلاف خواست حاکمان اقتدارگرا و تمامیت خواه است. به عنوان نمونه در نظر سنجی‌های مراکز نیمه مستقل در اواخر دهه‌ی هفتاد محبوبیت کسی مثل محمد رضا شجریان همیشه بیشتر از علی خامنه‌ای یا محمد خاتمی بود. اعضای کاست حکومتی از این عدم محبوبیت خود آگاهی دارند: «اگر اتفاق مشابهی برای شما بیافتد، چند نفر از موکلانتان در مراسم ختم شما حضور می‌یابند؟… عمر فعالیت حرفه‌ای یک جوان که به اندازه‌ی انگشتان یک دست هم نمی‌رسید نشان می‌دهد وی حضور عمیقی در دل و ذهن مردم داشت به طوری که کلام و تصویر مراسم تشییع جنازه وی هم نتوانست این شور را به خوبی متجلی کند.» (محمد باقری بنابی عضو مجلس خطاب به اعضای مجلس، ایسنا، ۲ آذر ۱۳۹۳)

نظام اقتدارگرا و تمامیت خواه افرا شناخته شده یا سلبریتی نمی‌خواهد؛ قهرمان می‌خواهد، قهرمانی که صد درصد به حکومت و راس آن وفاداری داشته باشد. قهرمان کسی است که خود را وقف ایدئولوژی و بقای حکومت سازد نه اینکه به موفقیت فردی خویش بیندیشد. شهرت وی نیز معلول دستگاه تبلیغات دولتی است و نه تلاش‌های فردی خود وی. مفهوم سلبریتی در فرهنگ غربی بر ایده‌های فردگرایانه مبتنی است در حالی که قهرمان در حکومت‌های اقتدارگرا و تمامیت خواه کسی است که خود را صرفا وقف ایدئولوژی مورد نظر حکومت می‌کند.

سلبریتی در جوامع بسته و باز

در جوامع دمکراتیک و باز که حکومت انحصاری بر منزلت اجتماعی ندارد و مقامات سیاسی دوره‌ای و موقت هستند افراد شناخته شده مشکلی برای قدرت سیاسی نیستند اما در جوامع بسته و اقتدارگرا که حاکمان همه‌ی ثروت و قدرت و منزلت را برای خود و وفادارانشان می‌خواهند این افراد به یک معضل جدی برای حکومت تبدیل می‌شوند و حکومت لازم می‌بیند این پدیده را مهندسی و کنترل کند. بالاخص در جوامعی با حکومت‌های تمامیت خواه که دیکتاتور می‌خواهد فقط خودش دیده شود (هر روز، همه جا) افراد شناخته شده – از منظر وی- بخشی از توجه را از وی می‌دزدند. این افراد همچنین می‌توانند در شرایط بحران سیاسی برای حکومت بسیار خطرناک شوند.

معضل سلبریتی‌ها برای حکومت‌های اقتدارگرا محدود به ایران نیست. در روسیه افرادی مثل‌گری کاسپاروف (شطرنج باز) و کسینیا سوبچاک (مجری تلویزیون)،  و در چین کسانی مثل یاو می‌نگ (ستاره‌ی بسکتبال)، لانگ لانگ (نوازنده‌ی پیانو)، لی نا‌(تنیس باز)، جک ما (رئیس سایت بازرگانی علی بابا)، و آی ویوی (هنرمند) که شهرت جهانی دارند به درجات مختلف با سیاست‌های حزب کمونیست ناهمخوانی‌هایی دارند و از آن‌ها ابراز نارضایی می‌شود.

انتظار حکومت اقتدارگرا از سلبریتی‌ها

در عصر اطلاعات و وجود رسانه‌های رقیب، حکومت اقتدارگرا و تمامیت خواه اسلامگرایان نتوانست ایده‌ی قهرمان را جایگزین سلبریتی سازد. به همین دلیل تلاش حکومت معطوف به مهندسی پدیده‌ی سلبریتی در ایران بوده است. هسته‌ی اصلی این مهندسی نظام تشویق و تنبیه بر اساس انتظارات حکومت است. یکی از دلایل دخالت همه‌ی جانبه حکومت رد عرصه‌ی ورزش و فرهنگ و گماردن نظامیان به مدیریت این بخش‌ها مسئله‌ی مهندسی چهره‌های شناخنته شده است. حکومت انتظارات خاصی از افراد شناخته شده و مورد قبول یا محبوب مردم دارد:

۱) تشکر از ولی فقیه و حکومت دینی برای موفقیت در میادین ملی و جهانی؛ ورزشکارانی که نام خامنه‌ای را بر روی لباس خود می‌نویسند یا پس از قهرمانی به دیدار وی برده می‌شوند جایزه می‌گیرند و موقعیت خود را در نظام ورزش تثبیت می‌کنند؛ هنرمندانی که به دست بوس وی می‌روند از رانت‌های حکومت به خوبی برخوردار می‌شوند (نگاه کنید به فهرست کسانی که در بیمارستان به عیادت خامنه‌ای رفتند)؛

۲) خود را کاملا بی‌نیاز معرفی کردن و نداشتن هیچ گونه انتظار مالی از حکومت در عین عکس گرفتن با سیاستمداران و مقامات؛ این امر البته در دراز مدت بی‌نتیجه می‌ماند و اکثر ورزشکاران را به کشورهای دیگر سرازیر می‌کند؛

۳) عدم انتقاد از کاستی‌ها و فشارهای حکومت؛ ورزشکار یا هنرمندی که چنین کند با محدودیت بیشتر مواجه می‌شود؛

۴) عدم مصاحبه با رسانه‌هایی که تحت کنترل حکومت نیستند و می‌خواهند آن‌ها را به عنوان سلبریتی معرفی کنند؛ ترس حکومت از آن است که این افراد به جای روحانیون و فرماندهان سپاه الگوی جوانان قرار گیرند؛

۵) رعایت محدودیت‌هایی که حکومت در داخل اعمال می‌کند در خارج کشور. کسانی که رعایت نکنند و به داخل برگردند سال‌ها از فعالیت محروم می‌شوند (مثل فاطمه معتمد آریا). اگر هم کردند باید فورا معذرت خواهی کنند تا حاکمان آن‌ها را ببخشند و مردم متوجه شوند که فرد مزبور به اندازه‌ی کافی تحقیر شده است (لیلا حاتمی)؛ و

۶) وانمود کردن به اینکه آن‌ها بر اساس سبک زندگی روحانیت زندگی می‌کنند: اگر با زنی هستند با وی ادواج کرده یا نامزد کرده‌اند (داستانی که برای مرتضی پاشایی و نامزد معرفی کردن دوست دختر وی ساختند) یا عاشق زیارت کربلا بوده‌اند یا می‌خواسته‌اند در مراسم عزاداریشان نوحه خوانده شود.

سیاست محدودیت

حکومت‌های اقتدارگرا و تمامیت خواه در برابر افراد شناخته شده چند سیاست مشخص را دنبال می‌کنند؛ حکومت تلاش می‌کند

۱) با توزیع رانت و امتیاز سلبریتی‌های خودش را تولید کند. اما مشکل اینجاست که این سلبریتی‌ها همه برای حکومت باقی نخواهند ماند. معرفی قهرمان‌هایی که دستشان از دنیا کوتاه است و خاطره‌ی آن‌ها کاملا در دست حکومت باشد (مثل داستان حسین فهمیده) در دنیای اینترنتی و شرایط پس از جنگ هم امکان پذیر نیست.

۲) بخشی از سلبریتی‌ها را که با آن اساسا مشکل دارند خانه نشین کند. خانه نشینی بیست ساله‌ی گوگوش و فردین و ملک مطیعی را در همین باب به خاطر بیاورید. فردی مثل ذبیحی به سرعت ترور شد. دیگر سلبریتی‌های دوران پهلوی نیز یا کشته شدند یا به خارج از کشور مهاجرت کردند. سلبریتی‌هایی نیز که خود انقلابی و مذهبی بودند به محض انتقاد از وضعیت موجود از دایره‌ی خودی‌ها بیرون رفته و امکان کار از آن‌ها گرفته می‌شود؛

۳) آن دسته از افراد شناخته شده را که می‌توانند زبان در کام کشند با امتیازت محدود (وام برای تولید آثار یا به کار گرفته شدن تا عدم ممانعت برای فعالیت) ساکت نگاه دارد. این دسته مجبورند مدام میان بازیگران حکومتی رفت و برگشت داشته باشند تا بتوانند تداوم حیات شغلی داشته باشند. (عباس کیارستمی)

۴) آن دسته را نیز که نمی‌تواند مهار کند مدام با فحاشی و تهدید در وضعیت ارعاب نگاه دارد. فحاشی‌های روزنامه‌ی کیهان به محمد رضا شجریان با همین هدف انجام می‌گیرد؛

کنترل ورزشکاران برای حکومت بسیار آسان‌تر است از هنرمندان و اهل فرهنگ چون معمولا از شبکه‌ی اجتماعی دارای صدا برخوردار نیستند و به دلیل سطح پایین‌تر تحصیلات آسان‌تر مهندسی می‌شوند. همچنین به دلیل دولتی بودن تام و تمام ورزش قهرمانی (بر خلاف بخش فرهنگ و هنر) ورزشکاران مجبورند محافظه کار‌تر باشند.

سلبریتی‌سازی از مقامات

کسانی مثل احمدی‌نژاد با نوعی لباس خاص یا حراج برخی اموال خود تلاش کردند به سلبریتی تبدیل شوند اما چنین کاری دشوار است و مردم آن را نمی‌خرند. مقامات دولتی حتی در دنیای آزاد به دشواری می‌توانند نقش سلبریتی را صرفا به دلیل داشتن مقام بازی کنند چون به سرعت جای خود را به دیگران داده و فراموش می‌شوند. این کار در کشورهایی با نظام اقتدارگرا دشوار‌تر است چون مردم می‌دانند چگونه قدرت در این کشور‌ها کسب می‌شود. پوتین اگر سابقه‌ی امنیتی نداشت می‌توانست با عکس‌های مربوط به شکار خود روس‌ها را گول بزند.  خامنه‌ای نیز با انجمن شاعران مرده‌اش تلاش کرده جایی در میان هنرمندان باز کند اما این مضحکه نه در میان مردم و نه در میان اهل ادبیات و فرهنگ خریداری نداشته و اکثریت مردم او را به صفتی غیر از جباریت نمی‌شناسند.

سلبریتی‌سازی از مخالفان

اگر جمهوری اسلامی در سلبریتی سازی از مقامات موفقیتی نداشته حداقل در سلبریتی‌سازی از منتقدان و مخالفان و افرادی که طعمه‌ی آن واقع شده‌اند بسیار موفق عمل کرده است. جمهوری اسلامی در ۳۶ سال گذشته هر سال با بازداشت افراد آن‌ها را به چهره‌های جهانی تبدیل کرده است: به فهرست آخرین افراد شناخته شده در این قلمرو نگاه کنید: غنچه‌ی قوامی، سکینه محمدی، جیسون رضاییان، کشیش سعید عابدینی. این افراد در صورت عدم بازداشت توسط جمهوری اسلامی همچنان ناشناخته باقی می‌ماندند. اگر این لیست را تا سال ۵۷ به عقب ببرید نام صد‌ها روزنامه نگار و فیلمساز و نویسنده و اقلیت دینی و قومی و جنسی را در آن خواهید یافت.

نظر شما - لطفا از گذاشتن نظر به صورت فینگلیش خودداری کنید