Widgetized Section

Go to Admin » Appearance » Widgets » and move Gabfire Widget: Social into that MastheadOverlay zone

پنج نشانه‌ تداوم ورشکستگی جریان چپ


۱۳۹۳/۱۱/۱۰ - ۱۴:۴۵

اشتراک گذاری در بالاترین
اشتراک گذاری در خوشمزه
اشتراک گذاری در فیس بوک
اشتراک گذاری در فرندفید
اشتراک گذاری در توییتر
ایمیل کردن این مطلب


 مجید محمدی

Majid-Mohamadi

سنت جریان چپ مذهبی و غیرمذهبی، برچسب‌زنی و اتهام‌زنی و پرونده‌سازی برای افرادی است که مخالف باورهای آن‌ها هستند. دفاع از نقش تاریخی ایالات متحده در دنیا مجموعا به عنوان نیروی خیر، دفاع از لیبرال‌دمکراسی و نظام سرمایه‌داری، انتقاد از جنایات حماس و حزب‌الله، انتقاد از پوتین در مداخله در اوکراین، دفاع از حق خودگردانی همه‌ی مناطق ایران، و اصلاح‌ناپذیر دانستن جمهوری اسلامی به اتهام‌زنی این جریان منتهی شده‌ و می‌شود. اتهام‌هایی که می‌زنند شامل است بر هم‌کاری با جمهوری اسلامی، مشارکت در فرایند حذف در جمهوری اسلامی، همکاری با نئوکان‌ها، تجزیه‌طلبی و دفاع از حمله‌ نظامی به ایران.

 این اتهام‌زنی‌ها به سبک چهره‌های بارز جریان چپ ضد امریکایی- ضد اسراییلی از تبلیغات‌چی‌های جمهوری اسلامی تا تبلیغات‌چی‌های روسوفیل بسیار نزدیک‌اند: بدون ذکر شواهد و کاملا ساختگی (بعضا با اظهارنظر با اسم مستعار) و صرفا برای بدنام کردن منتقدان‌شان یا کسانی که مثل آن‌ها فکر نمی‌کنند. اما برای این‌که مشخص شود اتهام‌زنندگان که به افراد فوق محدود نمی‌شوند از چه جنسی هستند مناسب دیدم مشخصات آن‌ها را بیان کنم تا خوانندگان این مطلب شاخصی برای تشخیص نوع آن‌ها داشته باشند. این‌ها ممکن است خود را ملی‌گرا یا دمکرات یا طرفدار حقوق بشر یا عدالت‌خواه معرفی کنند اما بیش از ادعا به آنچه می‌کنند و روش‌های‌شان نگاه کنید تا ببینید به کدام جریان فکری و ایدئولوژیک تعلق دارند.

فراموش نکرد‌ه‌ایم

بعد از سقوط امپراطوری سرکوب و تبعیض که مدعای عدالت و مبارزه با سرمایه‌داری را داشت جریان چپ با فاصله گرفتن از مادر مهربان و قساوتمند خود تلاش کرده به عرصه‌ی عمومی باز گردد. بخش رسانه‌ای و روشنفکری جریان چپ با به زیر قالی بردن صد سال سابقه‌ی سرکوب رژیم‌های کمونیستی، صد سال عدم موفقیت جریان چپ در خارج کردن فقرا از زیر بار فقر، و صد سال سرکوب آزادی‌های بنیادین مثل مذهب، بیان، اجتماعات و تشکل‌ها در رژیم‌های چپ‌گرا، اکنون می‌خواهد با تمسک به شکاف میان اقشار پردرآمد و کم‌درآمد و نیز تبلیغات ضد امریکایی، دوباره سر بلند کند.

 جریان چپ هم‌چنان همانند جوانان ۱۶ ساله در خانواده‌های مرفه، غم همسایه‌های فقیر خود را می‌خورد و بعد از ۳۰ سال، هنوز در خانه‌ی پدری زندگی کرده می‌خواهد مستقل هم باشد. صاحبان این زندگی سربارانه، می‌خواهند دیگران را نیز از تولید ثروت و دانش باز دارند تا همه مثل آن‌ها باشند و در عین حال زندگی مرفهی با استفاده از ثروت و دانشی که دیگران تولید می‌کنند داشته باشند.

 علی‌رغم تلاش برای بازگشت قهرمانانه به عرصه‌ی عمومی و ادعای دروغ همراهی ۹۹ درصد با خود (در جریان جنبش اشغال وال‌استریت) و نیز علی‌رغم دورویی در نمایاندن خود به عنوان مدافع حقوق بشر و دمکراسی در ایران (برای گرفتن منابع مالی از دولت‌های سرمایه‌داری که از آنها متنفرند جهت رسانه‌هایی که در اختیار آن‌ها است) یا دفاع از فلسطینیان، این جریان ورشکسته است و ورشکسته خواهد ماند. ذیلا پنج نشانه و دلیل تداوم این ورشکستگی را عرضه می‌کنم:

هم‌پیمانی با دیکتاتورها: قرار گرفتن در کنار دیکتاتورهایی مثل بشار اسد، خامنه‌ای، پوتین، کاسترو، کیم جونگ اون، و شی جینگپینگ که ادعای مبارزه با امپریالیسم و ایالات متحده را دارند. جستجویی در اینترنت با اسم چهره‌های شاخص جریان چپ در اروپا و امریکا انجام دهید تا عکس‌های آنها را در کنار این دیکتاتورها پیدا کنید. در ایران نیز جریان چپ تا توانست در کنار خمینی ماند و این، هنگامی متوقف شد که خمینی آن را سرکوب کرد. بخش رادیکال آن نیز با خمینی نه به دلیل نقض حقوق شهروندان بلکه به دلیل گرفتن شانس کسب قدرت مطلقه از آن‌ها مخالف بود.

 جریان چپ در ماجرای داعش یا در هر ماجرایی بالاخره فرد یا گروهی را پیدا می کند که ضد امریکایی باشد و در کنارش قرار گیرد. آن‌ها همانند خامنه‌ای و فرماندهان نظامی‌اش، ایالات متحده را مسوول شکل‌گیری داعش معرفی می‌کنند در حالی که برای حفظ رژیم بشار اسد، دست و پا می‌شکستند؛ در همه‌ی بحران‌های بین‌المللی همیشه یک دستورالعمل دارند: انداختن تقصیر بر گردن سرمایه‌داری و ایالات متحده. چپ‌ها هیچ حساسیتی به دیکتاتوری خودی‌های‌شان ندارند. تنها از دیکتاتورهایی که در طرف آنها نیستند بی‌زارند و نه از دیکتاتوری. از هرکه نیز خوش‌شان نیاید می شود نئوکان و طرفدار نظام سرمایه‌داری و عاشق و دل‌بسته‌ی امریکا.

 چسباندن خود در هر دوره به جنبش‌های اجتماعی‌ که هیچ ربطی به جریان چپ ندارند، مثل فمینیسم، حقوق هم‌جنس‌گرایان، حقوق بشر، جنبش محیط زیست، اسلام‌گرایی و طرفداری از فلسطینیان و حتی گروه‌های تروریستی مثل حماس و حزب‌الله. چپ‌گرایان در تظاهرات خیابانی همه‌ی این جنبش‌ها شرکت و تلاش کرده‌اند مشکلات زنان، هم‌جنس‌گرایان و محیط زیست یا مشکلات ملی را به گردن سرمایه‌داری بیندازند (به عنوان نمونه نگاه کنید به آخرین کتاب “نیومی کلاین” در باب تغییرات اقلیمی با عنوان “این همه چیز را تغییر می‌دهد: سرمایه‌داری علیه اقلیم”. او مشکلات محیط زیست را به سرمایه‌داری نسبت می‌دهد). این جریان چنان که نشان داده دمکراسی را صرفا برای بالا رفتن از نردبام قدرت می‌خواهد و نه برای پایین آمدن از آن.

 سوسیالیسم نوع غالب اروپایی صرفا به دلیل وجود نهادهایی مثل قوه‌ی قضاییه مستقل، عدم مداخله‌ی ارتش در نزاع‌های سیاسی، قوت نهادهای مدنی، رسانه‌های مستقل و بالاخص قدرت تقسیم‌شده در ساختار سیاسی است که در صورت باخت در انتخابات قدرت را واگذار می‌کند و نه به دلیل باور به دمکراسی. نفی بازار آزاد و مالکیت خصوصی که از بنیادهای سوسیالیسم هستند با مبانی دمکراسی که قدرت فراتر مردم نسبت به دولت است در تضاد است. سوسیالیسم مورد نظر این جریان که بر دمکراسی اولویت دارد تنها با قدرت غیر مسوول و بدون نظارت و فراقانون (ولایت فقیه سوسیالیستی) قابل تحقق است.

ترور شخصیت با تداوم حمله به افرادی که به نقد باورهای آنها می‌پردازند و نه مطالبی که می‌گویند. چپ‌ها نشان داده‌اند که نمی‌توانند خود را از شر این عادت زشت حمله به اشخاص به جای نقد باورها و سیاست‌ها رهایی دهند چون می‌خواهند از راه میان‌بر به قدرت و برتری در هر حوزه‌ای دست یابند. آن‌ها همان‌طور که توزیع ثروت و کودتا را برای کسب ثروت و قدرت مورد استفاده قرار داده‌اند در حوزه‌‌ی نظر نیز ترور شخصیت برای آن‌ها راه میان بر برای برتری فکری و عقیدتی است. جریان چپ اصولا در حیطه‌ی عمومی از هر وسیله‌ای برای رسیدن به هدف خود استفاده می‌کند و در این محدوده، خط قرمزی ندارد. اتهام‌زنی و پرونده‌سازی کوچک‌ترین آن‌ها است. آن‌ها هر بحثی را به سوی اتهام‌زنی منحرف می‌کنند.

نفرت‌پراکنی: فقط کافی است چپ‌ها یک نمونه از جامعه‌ای را که با ایده‌های آن‌ها قدمی به سوی رفاه و خوشبختی پیش رفته باشد نشان دهند. جوامع الگوی آن‌ها، امروز کوبا و کره‌ شمالی هستند که هم‌چنان به اصول کمونیسم وفادار مانده‌اند. جوامع قبلی نمونه‌ی آن‌ها نیز مثل روسیه یا کشورهای اروپای شرقی اگر بیماری و مشکلی دارند عمدتا میراث حکومت‌های کمونیستی است. جریان چپ، چیزی مثبت برای عرضه ندارد و از همین جهت به نفرت‌پراکنی و دروغ‌گویی علیه ایالات متحده و نظام سرمایه‌داری مشغول است. تبدیل کردن لیبرال (آزادی‌خواه) به یک ناسزا در ایران، کار چپ‌ها بود که به اسلام‌گرایان، ارث رسید.

مخالفت جریان  چپ با نقد “ضد امریکایی‌”گرایی که همه نتایج دهشت‌بار آن را برای مردم ایران در سی سال اخیر دیده‌اند در واقع به دلیل این تصور است که آن‌ها نیز می‌توانند همانند روحانیان و پاسداران بر امواج این تنفر سوار شوند و قدرت را در ایران به دست بگیرند. آن‌ها نمی‌دانند که این تنفر، دیگر نه از بطن جامعه بلکه از بیت ولایت فقیه نشات گرفته نشر می‌شود.

تمرکز بر مصادره و توزیع ثروت به جای تولید ثروت: چپ‌ها به جای آن که بر تولید ثروت و یافتن روش‌های تازه‌ی آن تمرکز پیدا کنند همیشه بر مصادره و توزیع ثروتی که دیگران گرد آورده‌اند تاکید داشته‌اند. در کشورهای نفت‌خیز نیز به سرمایه‌داری دولتی و توزیع بخش کوچکی از درآمد نفت باور دارند و نه سرمایه‌گذاری آن. در حیطه‌ی حقوق معنوی نیز همیشه به سمت توزیع اطلاعاتی که دیگران تولید و گرد‌اوری کرده‌اند تاکید دارند و نه تلاش برای شکل دادن به نهادهایی برای جمع‌آوری و تولید آنها. چپ‌ها همیشه از مخالفان جدی حقوق معنوی بوده‌اند. هنگامی که فردی ناقض حقوق معنوی با مشکل مواجه می‌شود اول از همه، نیروهای چپ به دفاع از وی می‌پردازند.

 ***

بدین ترتیب برای این که تشخیص دهید چه کسی یا گروهی، چه‌قدر “چپ” است یا حتی بعد از گذر ظاهری از چپ‌گرایی، چه‌قدر از مشخصات گذشته را حفظ کرده، این ویژگی‌ها را در او یا آن گروه جستجو کنید.

4 Responses to پنج نشانه‌ تداوم ورشکستگی جریان چپ

  1. احمد احمدی Reply

    ۱۳۹۳ بهمن ۱۱ at ۲:۳۷ قبل از ظهر

    مثل همیشه بسیار دقیق و موشکافانه موضوع را بررسی فرمودید. خاطرم هست ادگار هوور رییس و بنیان گذار اف بی آی، کمونیسم را نوعی بیماری اجتماعی می دانست. بسیاری از ما ایرانی ها حتی در میان نسل بعد از فاجعه ی ۵۷ هنوز در ضمیر ناخودآگاهمان از دست این هیولای چپ گرایی در رنج و عذاب هستیم. چپ گرایی در ایران فقط شامل کمونیستها نمی شود بلکه حتی اسلامگرایان چپ را هم شامل می شود. به طور مثال آقای محمود دلخواسته شاگرد آقای بنی صدر که طبیعتا مثل ایشان تحت تاثیر چپ اسلامی به سردمداری دکتر علی شریعتی بوده اند چند وقت پیش دکتر مجید محمدی نگارنده ی این یادداشت را نئوکان نامیدند. نکته ی جالب این است دکتر محمدی یک فرد لیبرال و طرفدار آقای اوباما و حزب دموکرات هستند و من معتقدم اتهام زننده عامدانه و به قصد تخریب شخصیت واژه ی نئوکان را علیه ایشان به کار برده اند. تا زمانی که این بیماری اجتماعی برچسب زنی چپ مزاجانه درمان نشود ایران به دموکراسی گذار نخواهد کرد.

  2. Arash Arash Reply

    ۱۳۹۳ بهمن ۱۳ at ۱:۴۵ قبل از ظهر

    Thank God, there is some one like Majeid Mohammadi who exposes the Left in an accurate eloquent and related manner. Amongst various contributors in Iranian community writing about relevant political subject, Mr. Mohammadi is a rare but very much valued breed. I as reader and follower of current issues I practically know of NO other opinion maker like Mr. Mohmmadi that scrutinizes the Left’s inter layers like he does. The depth of Lefts harm and damage to Iran culminating in 1357 and the injection of Lefts poisonous doings eversince is what is demanded to be uncovered here. I believe Mr. Mohammadi is a scarce kind in attempting to unravel the true nature of the Left.

    Singing of as a proud neocon.
    Arash,

  3. Tamochin Jahangiri Reply

    ۱۳۹۳ اسفند ۴ at ۷:۳۰ بعد از ظهر

    بسیار عالی

  4. saman Reply

    ۱۳۹۳ اسفند ۶ at ۶:۴۶ قبل از ظهر

    chap na fosil o sangvare
    chap irani yani soe estefade az aghayed o bavarhaye avam bedun tavajoh be dorosti o nadorosti an dar jahat manafe hezbi o tasife hesab o oghdeh goshaie

نظر شما - لطفا از گذاشتن نظر به صورت فینگلیش خودداری کنید