Widgetized Section

Go to Admin » Appearance » Widgets » and move Gabfire Widget: Social into that MastheadOverlay zone

همه جانشین‌های آیت‌الله


۱۳۹۳/۱۲/۲۷ - ۸:۵۵

اشتراک گذاری در بالاترین
اشتراک گذاری در خوشمزه
اشتراک گذاری در فیس بوک
اشتراک گذاری در فرندفید
اشتراک گذاری در توییتر
ایمیل کردن این مطلب


سعید قاسمی‌نژاد *

saeed ghasseminejad6

طی سالیان اخیر رهبر جمهوری اسلامی ققنوس وار به کرات کشته شده و دگرباره به حیات بازگشته است، البته به دست رسانه‌ها و منتقدان. هر از گاهی خبر فوت ولی امر مسلمین جهان منتشر می‌شود و پس از مدتی با آفتابی شدن مرحوم مغفور، خبر، تکذیب می‌شود. در میان منتشرکنندگان خبر از هر دسته و طایفه‌ای می‌توان سراغ گرفت: از مخالفین وطنی نظام تا روزنامه‌های بین‌المللی فرنگی. آیت‌الله سید علی خامنه‌ای اما به راستی یک بار در آستانه لقاءالله بود؛ دست راستش را ودیعه گذاشت و از عالم برزخ بازگشت. از قضا، هم مخالفین و هم موافقینش مدعی‌اند که در جوانی تار می‌زده است. اگر هم این‌طور بوده است بعد از معامله با عزراییل و به ودیعه گذاشتن یک دست، فقیه کاخ مرمر توفیق اجباری پیدا کرد تا شریعتمدار باشد و دست به تار نبرد. جدای از آن واقعه، رهبر ۷۶ ساله‌ی نظام که در سراشیبی قرار دارد هم‌چون بسیاری هم‌سن و سالان، گرفتار مشکل پروستات است. اگرچه عمر در دست خداست اما گفته می‌شود که مشکل پروستات معظم‌له جدی است و دامت برکاته گرفتار سرطان است. در نتیجه خداوند تبارک و تعالی ممکن است مجبور باشد حضرتش را زود‌تر از برنامه از پیش تعیین شده به بارگاه الهی احضار کند.

شکست منجمین و اختربینان در پیش‌بینی زمان عروج ملکوتی مقام عظمای ولایت به آسمان هفتم نمی‌بایست از اهمیت سفر بین قاره‌ای نماینده خدا بر روی زمین، که از قضا از علاقه‌مندان پر و پا قرص موشک‌های بالستیک است، از ارض سفلی به عرش اعلی در چشمان ما بکاهد. در ایران آریایی-اسلامی زیر نظر روحانیون، ولی‌فقیه عمود خیمه‌ای است که بر پول نفت و تا حدودی برای پول نفت بنا شده است؛ هر که به عمود خیمه نزدیک‌تر است بهره‌مند‌تر است. تغییر عمود خیمه به معنای تغییرات بنیادین در توزیع قدرت و ثروت میان خودی‌ها است. اگرچه ممکن است در وضع نخودی‌ها و غیرخودی‌ها تغییرات چندانی حاصل نشود، اما برای جماعت پیاده، دیدن فیلمی اکشن که در آن دنیای سواره‌ها کم و بیش زیر و رو می‌شود لااقل هیجان‌انگیز است.

بیهوده نیست که مدت‌هاست که چهره‌ها و جناح‌های مختلف مشغول نبردی خونین اما کم سر و صدا بر سر جانشینی رهبر کنونی نظام هستند. هاشمی رفسنجانی که دوست‌دارانش پیش‌تر او را سردار سازندگی و این روز‌ها استوانه نظام می‌خوانند، مایل است تختی را که دود دهه پیش در یک اشتباه محاسباتی به خامنه‌ای بفرما زد، پس از کفن کردن معظم‌له از یار محبوب پس بگیرد. حضرت استوانه اما چند سالی از مقام عظمای ولایت کهنسال‌تر است و البته زیر فشار سنگین مخالفان. به نماز جمعه راهش نمی‌دهند، ریاست خبرگان را از کف داد و وقتی به سیاق همیشگی جهت خدمت به ملک و ملت و اسلان و انقلاب ایثار کرد و دوباره خود را کاندیدای ریاست کرد باقی آیات دست رد بر سینه‌اش زدند. به حکم طبیعت و علم آمار، شانس این‌که حضرت استوانه پیش از مقام عظمای ولایت به دیدار امام راحل بشتابد شاید بیشتر باشد. در‌‌ همان حوالی، حسن خمینی که می‌کوشد مجتهدی «کول» و باب طبع جوانان سست‌ایمان باشد، می‌خواهد در کاخی که ارث پدری‌اش می‌داند جاگیر شود. مرحوم پدرش، سید احمد خمینی، دست یاری به هاشمی و خامنه‌ای داد تا زیر پای فقیه عالی‌قدر -لقبی خنده‌دار که طرفداران آیت‌الله منتظری در دهه اول انقلاب به او داده بودند و با منش خاکی و به دور از تکلف آن مرحوم هم‌خوان نبود- را خالی کنند و مملکت را پس از امام راحل بین خود تقسیم کنند. جایزه‌اش این بود که افتخار یافت پیش از دو شریک دیگر به دیدار پدر سفرکرده برود. بسته را سعید امامی پست کرد اما اینکه چه کسی هزینه پست پیشتاز کردن مرحوم را پرداخت هنوز روشن نیست. زامبی‌های نشسته در خبرگان رهبری بعید است نوه آن پیر سفرکرده را برای استمرار سلسله «خمینیان» به تخت بنشانند.

این سو و آن سو در محافل خصوصی شنیده می‌شود که حسن روحانی نیز گوشه‌چشمی دارد که ریاست جمهوری را به سکوی پرشی برای فردای پساخامنه‌ای بدل کند؛ با استانداردهای نظام مقدس چنین پرشی برای کلیددار امنیتی اما شاید کمی بیش از حد بلندپروازانه باشد. اگر چه آدمی اگر از نیمه خواب و بیدار در بیابان در پی هودج پرنده بودن و روضه‌خوانی به دبیری شورای عالی امنیت ملی و ریاست جمهوری رسیده باشد حق دارد همه چیز را ممکن ببیند.

پرفروغ شدن ستاره حاج قاسم سلیمانی هم بی‌ربط به دعوای جانشینی نیست. در ایران مدتی است که از قاسم سلیمانی همچون ستاره‌های موسیقی و هنرپیشه‌های هالیوود و بالیوود در اوج محبوبیت استقبال می‌شود. سردار ماخوذ به حیا است والا امت همیشه در صحنه نه از گروپی‌های کنسرت‌های فرنگی چیزی کم دارند و نه در ریا و چاپلوسی، اهل کم‌فروشی هستند. عکس‌هایش در شبکه‌های اجتماعی دست به دست می‌شود و طرفداران قربان صدقه «سردار» می‌روند. در نظر بسیاری اگر به دیگر سرداران سپاه به خاطر کشتار و شکنجه «ایرانی‌ها» انتقاداتی وارد است، سردار فرنگی‌کار مربوطه، عرب‌ها و یهودی‌ها را می‌کشد که از نظر جمع قابل‌توجهی از هم‌وطنان نه تنها عیب و ایرادی ندارد که فضیلتی هم محسوب می‌شود. در سوی دیگر، مجتبی خامنه‌ای که بنا بر حدیث متوا‌تر، افسار امنیتی‌ها و نظامی‌ها در بیت را -تا جایی که افسار زدن به نظامی‌ها و امنیتی‌ها امکان‌پذیر است- در دست دارد مشغول تدریس دروس خارج است و پیغام می‌فرستد که بر خلاف پدر تاج‌دارش در هنگام تاج‌گذاری، پیش‌شرطهای مذهبی برای تکیه زدن بر تشک‌چه‌ی رهبری را دارد. چه کسی می‌داند اگر رفسنجانی و خامنه‌ای روزی تصمیم به تقسیم عصر پساخمینی گرفتند شاید سلیمانی و مجتبی خامنه‌ای هم بتوانند تصمیم به تقسیم عصر پساخامنه‌ای بگیرند.

هاشمی شاهرودی شاید برای بسیاری مطلوب‌ترین گزینه رهبری در عصر اعتدال باشد: مردی در میانه؛ به قدر کافی پیر اما نه فرتوت، نه اصلاح‌طلب و نه تندرو، می‌اندار و وسط‌باز. این همه اما اگر اعتدال سرابی زودگذر و مصنوعی باشد شاید چنان سرمایه‌ای هم نباشد. مخالفینش در حال تحقیق و تفحص درباره فساد اقتصادی‌اش هستند و رسانه‌ها مجاز شده‌اند با ایما و اشاره پایش را وسط بکشند. این‌که در مملکت امام زمان سران سه قوه، بیت‌المال را در جیب خود بگذارند امر غریبی نیست، این‌که قوه قضاییه پی‌گیر قضیه باشد و رسانه‌ها از متهم عالی‌رتبه نام ببرند، گیرم به ایما و اشاره، جای تعجب دارد.

تعجب اما رخت می‌بندد وقتی در نظر بگیریم که پرونده را دستگاه قضای صادق لاریجانی پیگیری می‌کند، مردی که خود چشم به تخت سلطنت دارد. پرونده فساد اقتصادی‌اش تا اینجا به قیمت ریاست مجلس خبرگان برایش تمام شده است. نشانه‌ای از اینکه ستاره بختش رو به افول است و احتمالا باید نان و ماست خودش را بخورد. در سوی دیگر مجلس تحت نظر علی لاریجانی با دو فوریت به دنبال تحقیق و تفحص درباره مقامات دوتابعیتی است. ترکش اول طرح البته به سوی مقامات دولت روحانی روانه شده است، ترکش دوم اما شاید صورت هاشمی شاهرودی را که روزگاری با شدت و حدت تاکید کرده بود عراقی است و نه ایرانی، زخمی کند. به نظر می‌رسد لاریجانی‌ها شمشیر را برای رییس سابق مجلس اعلای انقلاب اسلامی عراق از رو بسته‌اند. بسیاری از مقامات ایرانی از جمله لاریجانی‌ها‌ زاده‌ی عراقند اما به فارسی و در ایران قسم و آیه خوردن که من ایرانی نیستم و عراقی هستم از عقل سلیم به دور است.

صادق لاریجانی همه شروط رهبری را دارد: روحانی‌ به غایت عالی‌رتبه است، در صدر دستگاه قضا نشسته است که برای کله‌پا کردن رقبا جای مناسبی است چنان‌که با دار و دسته احمدی‌نژاد کرد و اینک با یک پرونده فساد اقتصادی دیگر برای هاشمی شاهرودی پیام می‌فرستد. خودش حتی اگر خورشید منظومه تندرو‌ها نباشد اما محبوب قلوب آ‌ن‌هاست. محافظه‌کاری تام و تمام است از خانواده‌ای روحانی و بدنه روحانیت او را می‌پذیرد. پدرزنش آیت‌الله وحید خراسانی، که دوست‌دارانش او را نهنگ حوزه‌های علمیه نام نهاده‌اند، تمثال بی‌مثال سنت است؛ مرتجعی که گه‌گاه گوشه‌کنایه‌ای هم به ولی‌فقیه می‌زند اما از حدود مربوطه خارج نمی‌شود و سرش گرم دفاع از خاندان عصمت و طهارت است، فرمولی مناسب برای دست و پا کردن طرفدارانی نه چندان کم‌شمار در هر سو در بیابانی که ملت لنگه‌کفشی پاره‌پوره را هم نعمتی می‌دانند.

آقا صادق برادری بالنسبه معتدل دارد تا اعتدالیون را پشت خود به صف کند. آقا جوادشان هم اگرچه گه‌گاه بیشتر به دلقک‌های سیرک می‌ماند و میل غریبی به زمین‌خواری دارد اما انگلیسی را خوب حرف می‌زند و برای گپ و گفت با فرنگی‌ها مناسب است. یک بار چارلی رز به جواد گفت که شما را کِنِدی‌های ایران می‌خوانند، از چهره جواد لاریجانی می‌شود خواند که سخت مشعوف شده است. صادق لاریجانی قواعد بازی را خوب بلد است و سهم سپاه را هم بی‌ کم و کاست می‌دهد. چه کسی می‌داند، شاید او وقتی در آینه نگاه می‌کند از خود می‌پرسد: مقام عظمای ولایت، امروز صبحانه چه میل دارند؟

* سعید قاسمی‌نژاد مدرس و دانشجوی دکترای فایننس در سیتی یونیورستی نیویورک و پژوهش‌گر بنیاد دفاع از دموکراسی‌ها در واشنگتن است.

** این یادداشت پیش‌تر در “خبرنامه گویا” منتشر شده است.

نظر شما - لطفا از گذاشتن نظر به صورت فینگلیش خودداری کنید