Widgetized Section

Go to Admin » Appearance » Widgets » and move Gabfire Widget: Social into that MastheadOverlay zone

داعش و موج سوم جهادگرایی


۱۳۹۴/۱/۱۴ - ۲۳:۳۴

اشتراک گذاری در بالاترین
اشتراک گذاری در خوشمزه
اشتراک گذاری در فیس بوک
اشتراک گذاری در فرندفید
اشتراک گذاری در توییتر
ایمیل کردن این مطلب


نویسنده: فواز جرجس*

ترجمه: رضا عرب

Fawaz-Gerges

«همان‌طور که موارد لنین، ناصر و خمینی نشان می‌دهند، شکست دادن یا محدود کردن تلاش‌های آن‌ها برای ایجاد یک انقلاب جهانی مانع نمی‌شود تا دیگران از آن‌ها تقلید نکنند. درستی این مسأله را به خوبی در مورد بن لادن می‌توان مشاهده کرد. با اینکه او و هم‌‏پیمانانش در طالبان به طور کامل شکست داده شدند، ممکن است شخص دیگری با الهام از فعالیت‏‌های آن‌ها به راه‌‏شان ادامه دهد.»

مارک ان. کاتز – «اسامه بن لادن به عنوان یک رهبر انقلابی فراملی» – فوریه ۲۰۰۲

برای درک به اصطلاح دولت اسلامی (که به عنوان ISIS یا ISIL یا داعش نیز شناخته می‌شود) و فتوحات ارضی ناگهانی آن در سوریه و عراق، باید این سازمان را زمینه‏ی وسیع جنبشِ جهانیِ جهادگرایان قرار دهیم. با ردیابی ریشه‌‏های اجتماعی داعش و مقایسه‏ی آن با دو موج جهادی اولیه در دهه‌های ۸۰ و ۹۰ می‌توان میزان استمرار و تغییر [در این گروه] را تخمین زد و دلایل وحشیگریِ این گروه را توضیح داد.

علی رغم اینکه داعش از نظر ایدئولوژی و جهانبینی ادامه‏ی جنبش جهادی جهانی است، از نظر اجتماعی در یک بستر عراقی خاص ریشه دارد، و در حدی کمتر، ریشه در جنگ سوریه دارد که تقریباً برای چهار سال در جریان است. در حالیکه سازمان مرکزی القاعده از یک اتحاد بین سلفی‏‌های بشدت محافظه کار عربستان و اسلام‌گراهای رادیکال مصری شکل گرفت، داعش از اتحاد شوم بین انشعاب عراقی القاعده و رژیم شکست خورده بعثی صدام حسین پدیدار شد و نشلن داده که ترکیبی مرگبار است.

 میراث تلخ

علل افراط‏گرایی مهارنشدنی داعش را می‌توان در ریشه‌‏های القاعده‏ی عراق (AQI) جستجو کرد. القاعده‏ی عراق توسط ابومصعب الزرقاوی پایه گذاری شد. او در سال ۲۰۰۶ توسط آمریکایی‏‌ها کشته شد. حمله‏ی آمریکا به عراق و اشغال آن سبب چندپارگی جامعه عراق شد. جامعه‌ای که از قبل به خاطر دهه‏‌ها جنگ و تحریم اقتصادی زخمی و تحلیل شده بود. تخریب نهادهای عراقی توسط آمریکا، خصوصاً نابود کردن ارتش و حزب بعث، خلائی ایجاد کرد که زمینه ساز یک جنگ قدرت تمام عیار شد. این خود به بازیگرانِ غیردولتی از جمله القاعده مجال داد تا به فضای شکننده‏ی ملی نفوذ کنند.

 شرارت داعش بازتابِ میراثِ تلخی از دهه‏‌ها حکومت رژیم بعث است که شالوده اجتماعی عراق را در هم شکست و زخم‏‌های عمیقی بر جای گذاشت. شکست خونین رژیم بعث توسط آمریکا و جنگ قومی بعد از آن، عراق را در یک بحران پایدار گرفتار کرد. بحرانی که به نارضایتی سنی‏‌ها به دلیل کاهش قدرت‏شان در مقایسه با قدرت گرفتن شیعیان و نفوذ روزافزون ایرانی‏‌ها دامن می‌زد.

سنی‏‌های عراق مدتی بود که نسبت به تبعیض و به حاشیه‏رانده‏شدگی اعتراض می‌کردند، ولی اعتراض‏‌های‌شان از جانب بغداد و واشینگتن با بی‏توجهی مواجه شد. این موضوع، مدخلی برای داعش باز کرد تا وارد شود و از نارضایتی آن‌ها استفاده کند. داستان مشابهی از رنجش سنی‏‌ها نیز در سوریه اتفاق افتاد. جاییکه اقلیت فرقه علوی حاکم است. هزاران سنی ناراضی عراقی و سوری زیر پرچم داعش می‌جنگند با اینکه بسیاری از آن‌ها با ایدئولوژی اسلامی افراطی آن‌ها موافق نیستند. در حالیکه اوبکر البغدادی به عنوان رهبر داعش خود را خلیفه جدید معرفی کرده است، در واقع او گروه خود را به شورش‏‌های مسلحانه محلی در عراق و سوریه پیوند زده است. با این کار او پشتوانه‌‏ای برای خود در می‌انِ شورشی‌‏های سنی به وجود آورده است.

داعش نشانه‏ی شکست سیاست خاورمیانه، و فرسایش و مشروعیت زدایی از نهادهای دولتی و گسترش جنگ‌های داخلی در سوریه و عراق است. این گروه جای خالی یک اقتدار مشروع را پُر کرده است. بغدادی در کمتر از ۵ سال چنان جنبش اجتماعی به راه انداخت که رهبران القاعده مرکزی یعنی اسامه بن لادن و ایمن الظواهری در طول دو دهه قادر به انجام آن نبودند.

برخلاف سازمان مادر که چندملیتی و بدون مرز بود، داعش لنگرگاه خود را در قلب مشرق زمین یافته است. این امر با سوءاستفاده از هرج و مرج در سوریه‏ی جنگ زده و سیاست‏‌های انحصارطلبانه و فرقه‏گرای نوری المالکی نخست وزیر سابق عراق می‌سر شد. داعش بیشتر همچون طالبان در افغانستان در دهه ۹۰ و نه مثل القاعده مرکزی، در حال گسترش زیرساخت اولیه از دولت و حکمرانی در مناطق اشغال شده‏ی سوریه و عراق است. این گروه در حال حاضر قلمروئی به بزرگی بریتانیا را کنترل می‌کند. گسترش نظامی سریع داعش ریشه در توانایی آن نه تنها در ترساندن دشمنان، بلکه در جلب همکاری جوامع سنی محلی از طریق حمایت و امتیازدهی دارد. از آن جمله می‌توان به دادن امتیازهای اقتصادی مانند محافظت از قاچاق کالا و یا سهمی از مبادله نفت و قاجاق در شرق سوریه اشاره کرد.

جنگ قومی

القاعده‏ی عراق از شکافی که بین سنی و شیعه بعد سقوط رژیم صدام توسط آمریکا ایجاد شده بود سوءاستفاده کرد تا پایگاهی اجتماعی از نو در عراق بسازد. این گروه موجی از بمب گذاری‏های انتحاری علیه شیعیان به راه انداخت. هدف زرقاوی شروع یک جنگ تمام عیار قومی بود تا جایگاه القاعده‏ی عراق را به عنوان قهرمان سنی‏‌های جنگ زده تثبیت کند. او درخواست‌های مکرر مرشدانِ خود، بن لادن و ظواهری برای قطع کشتار یکجانبه شیعیان و تمرکز بر حمله به شهروندان و نیروهای غربی را نادیده گرفت.

با اینکه جهادی‏‌های سلفی عموماً با تبلیغات ضدشیعی تغذیه می‌شوند، القاعده‏ی مرکزی تلاش خود را بر روی جنگ با دشمن دوردست یعنی آمریکا و همپیمانان اروپایی‏اش متمرکز کرده بود. در مقابل، القاعده‏ی عراق و جانشین آن داعش تاکنون اساساً بر شیعیان و دشمن نزدیک (رژیم‌های سوریه و عراق و همچنین همه رژیم‌های سکولار و طرفدار غرب در دنیای اسلام) تمرکز کرده‏اند. بغدادی، همچون زرقاوی پیش از او، جهانبینی نسل کشی دارد. بر اساس این جهان بینی شیعیان کافر و ستون پنجمی در قلبِ جهان اسلام هستند که یا باید تغییر مذهب دهند یا نابود شوند. جنگ با آمریکا و اروپا هدفی ثانویه می‌باشد و باید تا زمان دستیابی به آزادی در خانه به تعویق بیفتد. در تابستان ۲۰۱۴ که اوج حمله اسرائیل به غزه بود، شبه نظامیان در رسانه‏‌های اجتماعی داعش را به خاطر کشتن مسلمانان به جای کمک به فلسطینی‏‌ها مورد انتقاد قرار دادند. پاسخ داعش این بود که جنگ علیه شیعیان در اولویت قرار است. بغدادی به خوبی از شکاف در حال افزایش سنی و شیعه در خاورمیانه استفاده کرده است. شکافی که توسط جنگ سرد جدید در منطقه میان عربستانِ تحت تسلط سنی‏‌ها و ایرانِ تحت تسلط شیعیان هر روز عمیق‏‌تر می‌شود. او گروه خود را به عنوان عرب‌‏های سنی مذهب مورد تبعیض معرفی می‌کند. افرادی که پیشتاز شورش علیه رژیم‏‌های قوم‏گرا در بغداد، دمشق و ورای آن هستند. او یک ارتش سنی با بیش از ۳۰۰۰۰ جنگجو (۱۸۰۰۰ نفر عضو اصلی  به علاوه گروه‌‏های هم پیمان) گردآوری کرده است. در مقابل القاعده حتی در اوج قدرت خود در اواخر دهه ۹۰ تنها ۱۰۰۰ تا ۳۰۰۰ جنگجو داشت. این حقیقتی است که محدودیت‏‌های جهاد بین المللی و تعداد اندک طرفدارانش را در مقایسه با جهاد محلی و مبارزه با «دشمن نزدیک» به شیوه داعش را نشان می‌‏دهد.

اعداد به تنهایی قادر به توضیح گسترش سریع نظامی داعش در عراق و سوریه نیستند. وقتی بغدادی رهبری گروه در حال افول القاعده‏ی عراق را در ۲۰۱۰ به دست گرفت، شبکه نظامی آن را بازسازی کرد. او با استخدام افسرهای باتجربه‏ی ارتش ازهم پاشیده صدام حسین خصوصاً افراد گارد جمهوری، داعش را به یک نیروی جنگی حرف‌ه‏ای تبدیل کرد. از سال ۲۰۱۱ که جنگ داخلی در سوریه شروع شد، داعش به واسطه جنگ با سوریه قدرتمند‌تر هم شده است. چند منبع آگاه عراقی گزارش داده‏اند که بغدادی از همفکری یک شورای نظامی ۸ تا ۱۳ نفره بهره می‌برد که همگی قبلاً افسرهای ارتش صدام حسین بوده‌اند.

وحشی‌گیری منطقی

از یک نظر، داعش یک نیروی جنگی موثر است. اما نامش مرادف با شرارت، قتل عام، سر بریدن و قساوت شده است. این گروه علاوه بر شیعیان، دست به پاکسازی مذهبی و قومی یزیدی‏‌ها و کرد‌ها زده است. اینگونه وحشیگری‏‌ها ممکن است به نظر غیرعقلانی برسد اما برای داعش یک انتخاب منطقی است. چرا که دشمنان را از بین برده و همپیمانان بالقوه را تحت تاثیر قرار می‌دهد. قساوت داعش همچنین ریشه در ماهیتِ روستاییِ موج سوم جهادگرایی دارد. کادر داعش از یکسری افراد روستایی تشکیل شده که فاقد اندوخته‏‌های دینی و عقلانی هستند. این در حالیست که سردمداران دو موج قبلی از نخبگان اجتماعی و پیروان نیز از فارغ التحصیلان دانشگاهی طبقه متوسط تشکیل می‌شدند. این مشخصات اجتماعی به داعش کمک می‌کند در میان جوامع سنی فقیر و محروم عراق، سوریه، لبنان و جاهای دیگر پیشرفت کند.

داعش به دکترین جنگ تمام عیار بدون هیچ محدودیتی پایبند است. از هرگونه مسالحه و حکمیّت، حتی با رقبای اسلام‏گرای سنی،  روی گردان است. برخلاف القاعده مرکزی، داعش برای توجیه فعالیت‌های خود به الهیات متکی نیست. ابومحمد العدنانی که قائم مقام و دست راست بغدادی در پاسخ به درخواست سال گذشته شبه نظامیان اسلام گرای سوریه که خواهان توسل به شریعت برای پایان دادن به اختلافات گروهی بودند گفت: «تنها قانونی که من به آن پایبندم قانون جنگل است». در نظر ایدئولوگ‌‏های اصلی جهادگرایی سلفی چنین اظهاراتی کفرآمیز قلمداد می‌شوند. برای مثال ابومحمد المقدسی (پیشوای اردنی زرقاوی و بسیاری دیگر از جهادگرایان در سراسر دنیا) این اظهارات را سبب لکه‏دار شدن جنبش جهادی جهانی می‌خواند.

موج جدید

دامنه و شدت قساوت داعشی‏‌ها که ریشه در تاریخِ خونبار اخیر عراق دارد بسیاز فرا‌تر از دو موج اول جهادی دهه‌‏های اخیر رفته است. شاگردان سید قطب (اسلام گرای رادیکال مصری که به عنوان نظریه‌پرداز کلیدی جهادگرایی مدرن شناخته می‌شود) موج اول را شکل دادند. رژیم‌های عرب سکولار که طرافدار غرب بودند «دشمن نزدیک» خوانده شدند و هدف اصلی آن‌ها بودند. اولین فعالیت بزرگ آن‌ها ترور انور سادات (رئیس جمهور مصر) در سال ۱۹۸۱ بود.

این موج اول شامل فعالینِ شبه نظامی و مذهبی از نسل ظواهری بود. آن‌ها در تلاش برای به دست آوردن مشروعیت دینی برای فعالیت‌های خود علیه حاکمان «مرتد» و «از دین برگشته» مثل سادات و سرویس‌‏های امنیتی آن‌ها اعلامیه منتشر می‌کردند. اما به طور متوسط، آن‌ها حد و حدودی برای استفاده از خشونت سیاسی قائل بودند. از آنجا که ظواهری به اهمیت  نظر مصری‏‌ها و به طور کلی عرب‏‌ها واقف بود در طول سال‏‌ها توان قابل ملاحظه‏‌ای صرف کرد تا شرایطی را که منجر به قتل دو کودک در مصر و سودان شده بود توضیح دهد. او دائماً اصرار داشت که گروهش یعنی اسلام‌گراهای جهادی مصری، شهروندان عادی را مورد هدف قرار نداده‌اند.

موج اول در اواخر دهه ۹۰ فروکش کرد. در طول دهه ۸۰ شبه نظامیان بسیاری برای مبارزه با اشغال شوروی به افغانستان سفر کردند. همین امر زمینه ساز موج جهادی دوم شد. بعد از عقب نشینی شوروی‏‌ها از افغانستان بن لادن به عنوان رهبر موج جدید ظاهر شد. تمرکز گروه به سمت «دشمن دور» یعنی غرب (آمریکا و به درجات کمتر اروپا) تغییر کرد.

بن لادن فعالیت‏‌های خود را به عنوان نوعی از دفاع شخصی توجیه می‌کرد تا حمایت سایرین را جلب کند. او حمله ۱۱ سپتامبر القاعده علیه آمریکا را به عنوان یک «جهاد دفاعی» تصویر کرد یا به شکل ساده‌تر، آن را تلافی سلطه آمریکا بر کشورهای اسلامی می‌دانست. در مقابل، بغدادی به اینکه جهان در مورد او و فعالیت‏‌هایش چه می‌اندیشد کوچک‌ترین اهمیتی نمی‌دهد. در واقع داعش تلاش ویژه‌‏ای می‌کند تا میزان قساوتش را در ویدئوهای اینترنی خود نشان دهد. از آنجاییکه تاکید داعش بیشتر بر فعالیت‏‌های خشن است تا الهیات، می‌توان دریافت که این گروه هیچ ایده‌‏ای برای حفظ پیروانش پیشنهاد نکرده است. بغدادی عنوان خلیفه را پله پله به دست نیاورد بلکه طبق یک دستور شخصی خود را خلیفه نامید که مقایر با قوانین و رسوم اسلامی است.

جالب است بدانیم که بغدادی مدرک دکتری از دانشگاه اسلامی بغداد با تمرکز بر فرهنگ، تاریخ، شریعت و فقه اسلام دارد. این نشان می‌دهد که نسبت به رهبران قبلی و فعلی القاعده یعنی بن لادن (یک مهندس) و ظواهری (یک پزشک) که چنین مدارکی نداشتند بیشتر در اندوخته‌های دینی غرق است. با این حال او به جای ایدئولوگ‏‌های اسلامی، افسران سابق ارتش بعث را دور خود جمع کرده است و حتی یک مانیفست که بیانگر ادعای او برای خلافت و یا رهبری جنبش جهادی جهانی باشد منتشر نکرده است. وحشیگری داعش در حدی است که واعظان بنیادگرای ارشد را نیز متاثر کرده و باعث شده تا این فعالیت‌ها را محکوم کنند. البته به دنبال حملات هوایی آمریکا به این گروه در سوریه و عراق عده‌‏ای از این واعظان در انتقادات خود نرم‏‌تر شده‌اند و حتی یک ایدئولوگ این حملات را «تجاوز صلیبیون» خواند.

بن لادن گفته است: «وقتی مردم یک اسب قوی و یک اسب ضعیف را می‌بینند طبیعی است که اسب قوی را دوست خواهند داشت». شعار بغدادی یعنی «دستیابی به پیروزی از طریق ترس و تروریسم» نیز پیغام مشابهی به دوستان و دشمنان می‌دهد. پیغامی با این مضمون که داعش اسب برنده است. شواهد زیادی نشان می‌دهد که در طول ماه‏‌های اخیر صد‌ها و شاید هزاران نفر از دشمنان اسلام‏گرای قبلی داعش از جمله اعضای گروه‌های جبهه نصرت و جبهه اسلامی اعلام وفاداری به بغدادی کرده‌اند.

در حال حاضر داعش رهبری عملیاتی جنبش جهادی جهانی را به طور پیش فرض برعهده دارد و القاعده مرکزی را به عنوان نهاد مادر تحت الشعاع قرار داده است. بغدادی دور اول را از پیشوای سابق خود ظواهری پیشی گرفت و پیروز شد. ظواهری تلاش کرده بود تا یکی از نیرو‌هایش یعنی ابو محمد الجولانی که رهبر جبهه نصرت است را به رهبری جنبش برساند که منجر به یک جنگ داخلی درون گروهی در جهادگرایان شد.

تدابیر جذب نیرو

با این حال، دولت به اصطلاح اسلامی بسیار ضعیف‌تر از چیزی ست که بغدادی دوست دارد ما تصور کنیم. واعظان جهادی ارشد و رهبران نهادهای اسلام گرای اصلی تقاضای او برای همپیمان شدن را نپذیرفته‌اند. همچنین اندیشمندان اسلامی از جمله روحانیون بلند پایه سلفی ادعای خلافت او را پوچ و توخالی نامیده‌اند. در حقیقت بسیاری از همین اندیشمندان مشهور سلفی، داعش را هم عرض افراطی‌‏های خوارج در زمان پیامبر دانسته‌اند. داعش همچنین منافع حیاتی قدرت‏‌های منطقه‌‏ای و بین المللی را تهدید می‌کند و همین عاملی است که سبب شده این میزان از همکاری با امریکا برای جنگ با این گروه شکل گیرد.

با این وجود، کمپین تبلیغاتیِ مجربِ داعش این گروه را به جوانان سنی ناراضی سراسر جهان به عنوان یک جنبش قدرتمند پیشتاز که قادر به تضمین پیروزی و رهایی است معرفی می‌کند. این گروه برای آن‌ها یک جهان بینی اوتوپیایی و یک پروژه سیاسی به ارمغان می‌آورد. نیروهای جوان از وحشیگری داعش منزجر نمی‌شوند. اتفاقاً همین روش ارعاب و تهدیدی که داعش علیه دشمنان اسلام به کار می‌برد چیزی ست که برای آن‌ها را جذب می‌‏کند.

سوءاستفاده‏‌های داعش در میدان جنگ، تصرف مناطق وسیعی از سوریه و عراق و ادعای خلافت آن، بازتاب گسترده‏ای پیدا کرده است و همین عامل تسهیل جذب نیرو است. شواهد نشان می‌دهد که حملات هوایی آمریکا جذب نیروهای خارجی به سوریه را کاهش نداده است. واشینگتن پست گزارش داد که بیش از ۱۰۰۰ جنگجوی خارجی هر ماه وارد سوریه می‌شوند. مقامات اطلاعاتی آمریکا اعلام می‌کنند که تلاش‌های سایر کشور‌ها خصوصاً ترکیه برای قطع جربان جذب نیرو (که بسیاری از آن‌ها از کشورهای اروپایی هستند) با شکست مواجه شده است. جنگجویان داعش همچنین نقش مربیان چچنی در توسعه ظرفیت‌های نظامی این گروه را برجسته کرده‌اند. گزارش شده که برخی یک مدرسه روسی در الرقه راه انداخته‌اند تا کودکان‏شان را برای جهاد در خانه آماده کنند.

مسلمانان ساکن در کشورهای غربی به داعش و سایر گروه‌‏های افراطی ملحق می‌شوند چراکه می‌خواهند جزئی از یک جامعه متحد با هویتی قدرتمند باشند. تصویر داعش از احیای یک خلافت ایده‏آل این حس را در آن‌ها بر می‌انگیزد که در حال انجام یک ماموریت الهی هستند. حاکمان فاسد عرب و سرکوب قیام‏‌های بهار عربی انگیزه‌‏های بیشتری برای جذب نیرو ایجاد کرده‌اند. مردان جوان بسیاری از اروپای غربی و سایر مناطق به سرزمین‏‌های جهادی مهاجرت می‌کنند چون دفاع از هم‌کیشان ستم‌دیده را وظیفه خود می‌دانند. اما بسیاری از آنان که به جبهه داعش ملحق می‌شوند خود در حال وحشی‌گری و آزار شهروندان بی‌گناه سایر ادیان هستند.

قلب‏‌ها و مغز‏‌ها

اکنون که آمریکا و اروپا برای جنگ با داعش متحد شده‏اند این گروه ممکن است به دنبال جلب حمایت گروه‌‏هایی از حوزه عمومی خاورمیانه باشد که با دخالت غرب در امور داخلی اعراب مخالفند. البته چنین اتفاقی هنوز رخ نداده است. بغدادی نسبت به بن لادن و ظواهری در روند دشمن تراشی موفق‏‌تر بوده است. او در فراهم کردن یک حوزه انتخابی گسترده شکست خورده و تنها یک پایگاه قومی رادیکال و محدود دارد.

هیچ راه سریع یا آسانی برای رهاییِ خاورمیانه از شر داعش وجود ندارد چرا که این گروه جلوه‏ی سقوط نهادهای دولتی و گسترش جنگ‌‏های فرقه‌‏ای در این منطقه است. داعش مخلوق یک دهه انباشت نفرت از قطب‏‌بندی‏‌ها و بسیج‌‏های اجتماعی و ایدئولوژیک است. داعش به عنوان یک بازیگر غیردولتی جنبش متفاوتی در سیاست‏‌های خاورمیانه به نمایش می‌گذارد که از نظر کیفی با القاعده مرکزی متفاوت است.

کلید تضعیف داعش در همکاری نزدیک با جوامع محلی سنی نهفته است. این رویکرد پایین به بالا نیازمند سرمایه گذاری هنگفت مادی و معنوی ست. موثر‌ترین وسیله برای تخریب داعش بدست آوردن قلب‏‌ها و مغزهای جوامع محلی و از بین بردن پایگاه اجتماعی آن است. با در نظر گرفتن میزان بحران در قلب جهان عرب حرف زدن از این ایده آسان و عمل کردن به آن مشکل است.   هنوز مشخص نیست که آیا حیدر العبادی نخست وزیر جدید عراق خواهد توانست سنی‌های بدگمان را جذب کرده و این جمعبت‌های متخاصم را کنار هم جمع کند. اعتمادسازی مجدد زمان‌‏بر و دشوار است که هر دو به نفع داعش است.

علاوه بر این، به‌‌ همان اندازه مهم است که یک راه‌‏حل دیپلماتیک برای ختم جنگ داخلی در سوریه ارائه شود. چرا که همین مسأله باعث اوج گرفتن داعش بعد از مغلوب شدن القاعده در عراق شد. مرکز فرماندهی داعش در سوریه است. شهر شمالی الرقه مرکز خلافت داعش که محل اصلی درامدهای نفتی، مالیات و فعالیت‌‏های جنایتکارانه است. بر اساس گزارش‌های مقامات اطلاعاتی آمریکا دوسوم جنگجوهای داعش در سوریه مستقر هستند.

مهندسی یک شرایط با ثبات در کوتاه مدت یا میان مدت در سوریه نیازمند یک معجزه سیاسی است. علت این امر نیز ازهم گسیختگی سوریه و تقسیم قدرت بین رقبای نظامی و قلمروهاست. همچنین جنگ‌‏های نیابتی بزرگی که در منطقه در جریان است به این مشکل دامن می‌زند. تا زمان دست یافتن به یک توافق بین‌المللی و محلی برای پایان دادن به جنگ داخلی در سوریه، داعش به پیشروی خود در استان‏‌ها و شهرهای این کشور ادامه خواهد داد.

با این حال حتی داعشِ ترسناک نیز نقطه ضعفی دارد. زمانی ماشین کشتار بغدادی از کار بیفتد، از او هیچ ایده، نظریه یا میراثِ فکری برجای نخواهد ماند. مهم‌ترین نقطه ضعف داعش به عنوان یک جنبش اجتماعی، فقر نظری آن است. لذا تنها می‌تواند در محیطی از آکنده از یاس، در فقدان دولت و جنگ دوام بیاورد. اگر امکان تغییر این شرایط اجتماعی فراهم شود، قدرت و جذابیت داعش رو به زوال خواهد رفت. با این حال خون‌ریزی‏‌های این گروه زخم‌‏های عمیقی بر خودآگاه اعراب و جوانان مسلمان بر جای خواهد گذاشت.

* منتشر شده در شماره دسامبر ۲۰۱۴ ژورنال تاریخ امروز (Current History). فواز جرجس (Fawaz A. Gerges)، استاد لبنانی-امریکایی “سیاست خاورمیانه” در مدرسه اقتصاد لندن (LSE) است. تخصص او خاورمیانه، القاعده، و سیاست خارجه آمریکا در قبال منطقه است. وی نویسنده‌ی کتاب «ظهور و سقوط القاعده» (انتشارات آکسفورد، ۲۰۱۱) است. آخرین کتاب او «خاورمیانه‏‌ی جدید: اعتراض و انقلاب در دنیای عرب» در سال ۲۰۱۴ توسط انتشارات کمبریج منتشر شد.

نظر شما - لطفا از گذاشتن نظر به صورت فینگلیش خودداری کنید