Widgetized Section

Go to Admin » Appearance » Widgets » and move Gabfire Widget: Social into that MastheadOverlay zone

جمهوری اسلامی آلمان نازی نیست؛ اما سایه تهدید بزرگ هم‌چنان وجود دارد


۱۳۹۴/۱/۱۷ - ۱۹:۵۹

اشتراک گذاری در بالاترین
اشتراک گذاری در خوشمزه
اشتراک گذاری در فیس بوک
اشتراک گذاری در فرندفید
اشتراک گذاری در توییتر
ایمیل کردن این مطلب


اشکان صفایی (روزنامه‌نگار مقیم اورشلیم)

ASHKAN

ایران، آلمان نازی دنیای امروز است“. این سخنان را جیمز وولسی، رییس پیشین سازمان اطلاعات مرکزی آمریکا، سی.آی.ای، روز دوشنبه، دهم فروردین ماه در مصاحبه‌ای با شبکه تلویزیونی سی.ان.بی.سی بیان کرد. اما وی تنها فردی نیست که به چنین تشابهی اشاره می‌کند. در ماه‌های اخیر، بسیاری از مقامات اسراییلی و شماری از مقامات پیشین و کنونی ایالات متحده و همچنین برخی تحلیل‌گران سیاسی سخنانی در این زمینه بیان کرده‌اند. اما آیا به راستی جمهوری اسلامی ایران شبیه آلمان نازی است و شرایط امروز جهان همانند شرایط آن در سال‌های میانی و پایانی دهه ۳۰ میلادی است؟

پاسخ من به این پرسش، منفی است؛ چرا که نه تنها تشابه کافی را میان نظام حاکم بر ایران با آلمان نازی نمی‌بینم، مهم‌تر از آن، هرگونه مقایسه‌ای میان آلمان نازی با هر رژیمی در جهان را، هر چه هم که آن رژیم جنایتکار باشد، کم‌اهمیت جلوه دادن جنایات بی‌سابقه نازی‌ها می‌دانم.

اما همه این‌ها بدین معنا نیست که هیچ خطری جهان امروز را تهدید نمی‌کند و جمهوری اسلامی ایران مهره‌ای تأثیرگذار در این تهدید نیست. تهدید وجود دارد و بسیار هم جدی است؛ ولی تهدیدی است متفاوت.

شاید بتوان به ضرس قاطع گفت که شرایط امروز منطقه، یادآور شرایط اروپا در سال‌های پایانی قرن نوزدهم میلادی و اوایل قرن بیستم است. موارد تشابه بسیار فراوان است و عدم توجه عموم کارشناسان به آن، شگفت‌آور. البته زمانی که از تشابهسخن رانده می‌شود، این توضیح ضروری است که در این مقایسه باید فاکتور گذشت یک قرن و تغییر مناسبات جهانی و همچنین ذات متفاوت دو منطقه مورد بحث را در نظر گرفت. برای نمونه، در یک قرن پیش، هنوز دوران امپراتوری‌ها به پایان نرسیده بود؛ اما پس از دو جنگ جهانی، امپراتوری‌ها جای خود را به ابرقدرت‌ها دادند. اما بگذارید به موارد گسترده تشابه ذکر شده در آغاز پاراگراف بپردازیم.

در اواخر قرن نوزدهم میلادی، در اروپا دو امپراتوری بودند که در درازای چندصدسال بر بخش عظیم آن قاره به صورت مستقیم و غیرمستقیم حکومت کرده بودند؛ یکی امپراتوری عثمانی در شرق و دیگری خاندان هابسبورگ در امپراتوری اتریش-مجارستان که خود بازمانده امپراتوری مقدس روم بود. اما یکی از این دو امپراتوری در آن زمان عملاً دچار فروپاشی شده بود (عثمانی در شرق) و دیگری نیز به شدت تضعیف گردیده بود (هابسبورگ در غرب).

در این میان، شرق اروپا و به ویژه بالکان که در صده‌های پیشین بارها محل اصلی تقابل مستقیم یا نیابتی دو امپراتوری بود، در آتش شورش‌های قومی و مذهبی می‌سوخت. همزمان با این تحولات، دو قدرت نسبتاً نوظهور در تلاش بودند که خلاء به وجود آمده از ضعف و فروپاشی دو امپراتوری قدیمی را پر کنند؛ روسیه تزاری (با مذهب ارتودوکس خود) و امپراتوری آلمان یا همان رایش (با عمده جمعیت کاتولیک در جنوب و پروتستان در شمال) که هر کدام توان تأثیرگذاری بر گروهی از شورشیان مسلح در بالکان را داشتند. اگر توجه کرده باشید از صفت نسبتاً نوظهوربرای توصیف این دو استفاده کردم؛ چرا که آلمان در واقع خود بخشی به جا مانده از همان امپراتوری مقدس روم بود و روسیه نیز پیشتر در دوران پتر کبیر و بسیار بیشتر از او، در دوران کاترین کبیر در اروپا به قدرت‌نمایی دست زده بود.

همه این تحولات که با سرعت بالایی نیز رخ می‌داد (سرعت موضوعی است نسبی؛ در نتیجه آنچه ممکن است امروز کند به نظر آید، با معیار آن زمان، سریع بوده است) اروپای آن روز را به بمبی آماده انفجار مبدل کرده بود؛ و دکمه انفجار در روز ۲۸ ماه ژوئن سال ۱۹۱۴ میلادی توسط گاوریلو پرنسیپ فشار داده شد. در آن روز بود که گاوریلو آرشیدوک فرانتز فردیناند، وارث تاج و تخت هابسبورگ‌ها را در ساریوو ترور کرد و یک ماه و نیم بعد، جنگ بزرگرسماً آغاز شد.

اما به زمان حال بازگردیم.

در پی دو جنگ جهانی، دوران امپراتوری‌ها رسماً و عملاً پایان یافت. در دوران معاصر، این ابرقدرت‌هابودند که جایگزین امپراتوری‌های پیشین شدند؛ اتحاد جماهیر شوروی ابرقدرت شرق بود و ایالات متحده آمریکا ابرقدرت غرب. هر یک از این دو نیز اقماری داشتند که در چارچوب کلی بلوک‌های شرق و غرب قرار می‌گرفتند.

یکی از این دو ابرقدرت، ابرقدرت شرق، اتحاد جماهیر شوروی بیش از دو دهه است که رسماً و عملاً فروپاشیده؛ هرچند که وارث آن، دولت روسیه، در سال‌های اخیر کوشش‌هایی در جهت بازیابی بخشی از شکوهگذشته کرده است. ابرقدرت غرب، ایالات متحده آمریکا نیز به دلایل عدیده، از جمله مشکلات اقتصادی و صد البته سیاست‌های اوباما –که برخی آن را انزواگرایانهنامیده‌اند- در سال‌های اخیر مسیری رو به افول را طی کرده است.

هم‌زمان با تحولات قدرت جهانی، عمده کشورهای خاورمیانه، شمال آفریقا و برخی کشورهای آسیای میانه امروز همان نقشی را ایفا می‌کنند که یک‌صد سال پیش ممالک حوزه بالکان در تاریخ داشتند؛ کشورهایی در حال دست و پنجه نرم کردن با انواع ناآرامی‌ها و شورش‌های مسلحانه و در حال تجزیه.

در این میان، دو نیروی جدید در منطقه می‌کوشند جای خالی ابرقدرت‌های پیشین را پر کنند: جمهوری اسلامی ایران شیعه به همراه اقمارش و عربستان سعودی سنی به همراه متحدانش.

پس می‌بینیم که علی‌رغم عدم تشابه جمهوری اسلامی ایران با آلمان نازی، تهدیدی بزرگ هم‌چنان بر سر منطقه سایه افکنده باشد. شرایط مورد اشاره موجب شده است که این منطقه در حال حاضر هم‌چون بالکان در یک قرن پیش باشد که هر آن احتمال انفجار آن می‌رود. حال اگر این انفجار، اتمی هم باشد، دیگر اثری از منطقه نخواهند ماند.

نظر شما - لطفا از گذاشتن نظر به صورت فینگلیش خودداری کنید