Widgetized Section

Go to Admin » Appearance » Widgets » and move Gabfire Widget: Social into that MastheadOverlay zone

یک “آقا”ی دیگر در ماه


۱۳۹۴/۱/۱۷ - ۲۰:۳۶

اشتراک گذاری در بالاترین
اشتراک گذاری در خوشمزه
اشتراک گذاری در فیس بوک
اشتراک گذاری در فرندفید
اشتراک گذاری در توییتر
ایمیل کردن این مطلب


مجتبی واحدی

vahedi_mojtaba_01

در آستانه پیروزی انقلاب اسلامی، یک شب در سراسر ایران بسیاری از مردم سر به هوا شدند تا تصویر «آقا» را در ماه ببینند. هنوز هم هیچ‌کس نمی‌داند کدام سیستم خبررسانی با آن سرعت شایعه تصویر آیت‌الله خمینی در ماه را در آن حد از گستردگی پخش نمود. اما ذوق‌زدگی بسیاری از ایرانیان از ماه‌نشینی «آقا» را کسی نمی‌توانست توصیف نماید. سهم ایرانیان از «ماه آقادار»، ذوق‌زدگی بود و سهم شایعه‌سازان اصلی، سواری بر گرده ساده‌اندیشی مردم. آن روز نه فیسبوکی در کار بود نه سایر شبکه‌های اجتماعی مجازی، نقشی در آن تحمیق داشتند. اما شایعه‌سازان، در آن مورد نیز به هدف خود رسیدند و سال‌ها از ذوق‌زدگی‌های آن‌چنانی مردم بهره‌مند شدند.

سی و شش سال پس از آن فریب‌خوردگی پرهزینه، این بار عده‌ای که ظاهراً هیچ نسبتی با آن فریب‌کاران ندارند، پیشرفته‌ترین وسایل ارتباط جمعی شامل رسانه‌های مجازی را به خدمت گرفته‌اند تا «آقا»ی دیگری را «ماه‌نشین» کنند و از این راه، به مقصود خویش برسند. این بار اما چهره‌سازی به صورت آشکار انچام می‌شود و عاملان آن به کار خویش مباهات می‌کنند. عده‌ای روشنفکر، اصلاح‌طلب و مدعی مبارزه با خرافه و استبداد، در حال چهره‌سازی از کسی هستند که روابط پیچیده و غیر صادقانه در فضای سیاسی ایران، چهره واقعی او را مخفی نگه داشته است. بله دکتر محمدجواد ظریف را می‌گویم و البته به دنبال مذمت او هم نیستم. او نیز مانند رییس ظاهری خود -حسن روحانی- و سایر دست‌اندرکاران نظام اسلامی، چاره‌ای ندارد جز آن‌که نهایتاً مجری اراده تنها تصمیم‌گیر نظام باشد که‌گاه این تصمیمات برآمده از شهوات سیاسی دیکتاتور ایران است و‌ گاه ناشی از فشارهای داخلی و خارجی.

البته مزیت نسبی ظریف در مقایسه با کسانی که قبل از او بر صندلی وزارت خارجه تکیه زدند آن است که در فضایی آماده‌تر، واقعیت‌های دنیا و جایگاه حقیقی جمهوری اسلامی را برای ارباب حکومت بازگو می‌کند. او از شانس بزرگ‌تری هم برخوردار است. بلوکه شدن میلیارد‌ها دلار از پول نفت و رسیدن دست رهبر به ته جیب گشاد، چشم او را بر بسیاری از واقعیت‌ها گشوده است. کسانی هم که در سال‌های گذشته، همواره به بسته نگه داشتن چشم رهبر و تصمیم‌گیری‌های نابخردانه او کمک می‌کردند امروز کف‌گیرهایی به دست دارند که صدای خوردن آن به ته دیگ، در سراسر جهان طنین‌انداز است. آن‌ها هم مانند ارباب مستبد خود چاره‌ای ندارند جز قبول واقعیت‌های سیاسی و اقتصادی.

اجازه دهید به دو سال قبل بازگردیم. در آستانه انتخابات سال نود و دو، دیگ به ته‌رسیده برادران قاچاقجی سپاه و جیب خالی رهبر، شرایطی را به آنان تحمیل نمود تا کنار گذاشتن شعارهای «تحریم‌پسندی» و پایان دادن به درشت‌گویی‌های هزینه‌ساز را بپذیرند. در واقع، مجموعه شرایط اقتصادی و سیاسی، رهبر را وادار ساخت تا به تغییر دکوراسیون حکومت خود تن دهد. او سودای ریاست جمهوری حلقه به گوشانی هم‌چون حدادعادل و ولایتی را در سر داشت. اما چند ماه قبل از تعیین رییس جدید دولت جمهوری اسلامی، نمایندگان او که به ملاقات‌های محرمانه اما سرنوشت‌ساز با مقامات امریکایی رفته بودند برای او خبر آوردند که احمدی‌نژاد یک حرف کاملا دقیق در دوره ریاست هشت‌ساله خود زده و حقیقتاً «آن ممه را لولو برده است». پیام صریحی که خامنه‌ای از ملاقات محرمانه مشاورانش با اربابان امریکایی دریافت کرد او را ناچار ساخت که حداقل برای یک دوره چهار ساله، دندان روی جگر بگذارد و روی کار آمدن دولتی را بپذیرد که طرف‌های خارجی برای حل و فصل موضوع هسته‌ای به آن اعتماد داشتند.. این اعتماد تنها با بازگشت تیم هسته‌ای دولت خاتمی محقق می‌گشت و شاید بهترین تضمین برای طرف‌های خارجی، آن بود که ریاست دولت به رییس تیم هسته‌ای خاتمی سپرده شود. در واقع از نگاه خامنه‌ای، «دولت روحانی روی کار آمد تا تنگناهای سیاسی و اقتصادی ایجاد شده برای رهبر در اثر تحریم‌های نفتی را برکنار کند» نه آن‌که «چون دولت روحانی روی کار آمد مقدمات رفع تحریم‌ها فراهم شد».

اما عده‌ای عامدانه و گروهی به خاطر خشنودی ناشی از کاهش نگرانی‌های ملت ایران، توافق هسته‌ای را یک موفقیت بزرگ معرفی می‌کنند که تنها عامل آن، تسلط یک تیم متبحر بر دستگاه دیپلماسی در دولت تدبیر و امید است. تردید ندارم هر آن‌چه حتی اندکی ملت ایران را خشنود یا از نگرانی‌های آنان بکاهد هر فرد منصف و میهن‌پرستی را خوشحال می‌سازد. اما خوشحالی ناشی از کاهش فشار بر مردم یک بحث است و و تبلیغات دروغین پیرامون مذاکرات هسته‌ای و نتایج آن، بحثی دیگر. 

کسانی که پس از سی و شش سال، بار دیگر چهره‌ای را بر ماه نشانده و بلکه آن را تا حد خورشید و ماه تکریم می‌کنند باید به این پرسش پاسخ دهند که «آیا این توافق، تنها ناشی از سیاست‌ورزی دولت روحانی است یا عاملی خارج از اراده رهبر، او را وادار به اتخاذ تصمیمی کرد که در ایران، نام “نرمش قهرمانانه” گرفت؟» انکار نمی‌کنم که با روی کار آمدن روحانی، چهره جمهوری اسلامی در عرصه بین‌المللی تا حدودی ترمیم شد و زبان دیپلماتیک او و همکارانش، کار را برای طرف‌های خارجی که به دنبال مصالحه از پیش طراحی‌شده با جمهوری اسلامی بودند آسان‌تر کرد. زیرا پس از سال‌ها تبلیغات منفی، نزدیک شدن دولت‌های غربی به جمهوری اسلامی، بدون توجیه افکار عمومی و رسانه‌ها در آن کشور‌ها به آسانی محقق نمی‌گشت و هنر دولت روحانی همین بود. این نکته، قبل از کشف توسط حامیان فعلی روحانی، به وسیله رهبر درک شده بود. این، سهم واقعی دولت روحانی از توافق اخیر است که البته سهم ارزشمندی است. اما آن‌چه اکنون انجام می‌شود قدردانی متناسب با این سهم نیست، بلکه بت‌سازی از وزیر خارجه‌ای است که در خصوص روابط او با رهبر و نقشی که بر اساس سناریوی رهبر ایفا می‌کند تردید‌های اساسی وجود دارد.

محمدجواد ظریف از ابتدای انتصاب به عنوان وزیر امور خارجه، هدایت مذاکرات هسته‌ای را به عهده گرفت و حدود یک و نیم سال از اعتماد کامل روحانی برخوردار بود. اما اخیراً حسین فریدون به جمع مذاکره‌کنندگان پیوست که نمی‌تواند موضوعی تفننی یا اتفاقی باشد. حسین فریدون را سال‌هاست که می‌شناسم. او همانند برادرش، تیزهوش و رِند است. اما یقیناً هنر ویژه‌ای در مذاکرات هسته‌ای ندارد تا پیوستن او به تیم با هدف افزایش توان تیم مذاکره‌کننده ایرانی، صورت گرفته باشد. ضمن آن‌که حضور او در تیمی که یک سال و نیم درگیر مذاکره بوده، قطعاً سؤالاتی در داخل و خارج کشور ایجاد نموده است. بر این باورم و نشانه‌هایی برای آن باور دارم که اقدام ناگهانی روحانی در اعزام برادرش برای حضور در متن مذاکرات، مرتبط با کاهش اعتماد او به وفاداری ظریف است که این کاهش اعتماد، ناشی از نزدیکی غیر متعارف ظریف به رهبر است. در واقع روحانی به شدت نگران مبتلا شدن به سرنوشت احمدی‌نژاد است. احمدی‌نژاد در سال دوم از دوره اول ریاست جمهوری، با کنار گذاشتن علی لاریجانی، هدایت مذاکرات هسته‌ای را به سعید جلیلی سپرد و به مدت پنج سال به شدت از او حمایت کرد. اما جلیلی علی‌رغم کندذهنی سیاسی، به این نکته پی برد که باید به رهبر نزدیک و نزدیک‌تر شود تا آینده سیاسی برای او متصور باشد. همین درک، روابط احمدی‌نژاد-جلیلی را به جایی رساند که احمدی‌نژاد در نیمه دوم از دومین دوره ریاست جمهوری، رسماً بی‌خبری خود از روند مذاکرات هسته‌ای را اعلام کرد. روحانی البته می‌دانست که دوره مذاکرات هسته‌ای در دولت او چندان طولانی نخواهد بود اما در عین حال این نگرانی برای او وجود داشت که حواشی مهم‌تر از متن مذاکرات از جمله تنظیم روابط آتی جمهوری اسلامی با امریکا و برخی قدرت‌های مؤثر و مجامع بین‌المللی، دور از چشم رییس دولت و نه بر اساس تفاهم اولیه رهبر و رییس جمهور بلکه تنها مطابق با خواسته‌ای زیاده‌خواهانه خامنه‌ای پیش برود. لذا برای دفع خطر احتمالی و تهدید ضمنی ظریف، نزدیک‌ترین فرد به خود را به صورت ناگهانی در ترکیب تیم هسته‌ای قرار داد تا امتیازات ناشی از مهم‌ترین حادثه دوره ریاست جمهوری خود را به یک‌باره به رهبر نبازد.

در میانه این تردید‌ها، مشمئزکننده‌ترین رفتار از برخی افراد مشاهده می‌شود که بار‌ها تملق‌گویی‌های اطرافیان رهبر را محکوم کرده‌اند اما اکنون که نوبت به خودشان رسیده، ظریف را به عرش اعلا برده، او را “مصدق” دوران می‌نامند که باید به احترام او، تمام‌قد ایستاد. آن‌ها ادعا می‌کنند دیپلماسی ظریف، میان دو متحد همبشگی یعنی امریکا و اسراییل اختلاف انداخته و برای اثبات ادعای خود، به روابط سرد اوباما و نتانیاهو اشاره می‌کنند. در حالی که اختلافات این دو، ماه‌ها قبل از روی کار آمدن روحانی در ایران آشکار شده بود. ادعاهای این‌چنینی در خصوص توانمندی دیپلماتیک ظریف یا طرح شعارهای متملقانه و در عین حال سبک در خصوص او، شباهت بسیار به افراط‌گرایی‌های عوامانه نسبت به آیت‌الله خمینی دارد که تا حد دیدن او در ماه، پیش رفت و متأسفانه اکنون در مقیاسی به مراتب وسیع‌تر و با به کارگیری جدید‌ترین رسانه‌های حقیقی و مجازی، تعقیب می‌شود. عده‌ای از اصلاح‌طلبان در جلسات خصوصی خود از آماده‌سازی فضا برای رساندن ظریف به ریاست جمهوری سخن می‌گویند و تملقات مشمئزکننده خود نسبت به ظریف را با این بهانه توجیه می‌نمایند. در حالی که به خوبی می‌دانند ظریف، ضعیف‌تر از آن است که بتواند در برابر گرگ‌های‌‌ رهاشده توسط رهبر بایستد و حتی از جزیی‌ترین حقوق مردم که در داخل کشور تضییع می‌شود دفاع نماید. پس به نظر می‌رسد بازی جدید مبتنی بر سناریویی است که رهبر و هر یک از مشتاقان حکومت در جناح‌های مختلف، بهره‌ای از آن دارند. سی وشش سال قبل، دیدن آقا در ماه به نفع همه کسانی بود که گرفتن سهمی از حکومت اسلامی را انتظار می‌کشیدند و تقدیس چهره رهبر، به آن‌ها در این راه کمک می‌کرد. «آقا»ی ماه نشین جدید نیز ظاهراً انتحاب مشترک همه کسانی است که امکان سهم‌گیری از حکومت را دارند. خامنه‌ای نیازمند در آستین داشتن نامزدهایی است که می‌توان در روز مبادا آن‌ها را به میدان آورد و عده‌ای را با ظاهر یا شعارهای آن‌ها فریب داد. در سر دیگر ماجرا هم کسانی قرار دارند که کاندیدای مطلوب برای آن‌ها نه یک شخصیت توانمند برای ایستادگی در برابر زیاده‌خواهان، دزدان بیت‌المال و رانت‌خواران سیری‌ناپذیر بلکه فردی است که سهم آنان در حکومت را مدنظر داشته باشد و در عین حال، رهبر و جیره‌خوارانش از روی کار آمدن او احساس نگرانی نکنند. در این میان، سهم ملت ایران هم چیزی بیش از دستاورد آن‌ها از «ماه‌نشینی آقای اول» نخواهد بود.

—————————————-

منبع: وبلاگ شخصی نویسنده

نظر شما - لطفا از گذاشتن نظر به صورت فینگلیش خودداری کنید