Widgetized Section

Go to Admin » Appearance » Widgets » and move Gabfire Widget: Social into that MastheadOverlay zone

چرا فرقهٔ مرگِ داعش این‌قدر جذاب است؟


۱۳۹۴/۱/۲۲ - ۲۳:۳۱

اشتراک گذاری در بالاترین
اشتراک گذاری در خوشمزه
اشتراک گذاری در فیس بوک
اشتراک گذاری در فرندفید
اشتراک گذاری در توییتر
ایمیل کردن این مطلب


پال برمن*

ترجمه: رضا عرب

Paul-Berman

شرحی پیرامونِ سیدقطب، بن‌لادن، جمیل بغال، شریف کواشی، آمدی کولیبالی، حیات بومیدین و آن‌هایی که هنوز نیامده‌اند

چرا افرادی که از نظر بالینی مجنون نیستند خود را درگیر عملیات قتل و خودکشی می‌کنند؟ پاسخ جامعه‌شناسانه به این سوال نوعی حقارت در طبیعت انسان را پیش‌فرض می‌گیرد. به این صورت که تحت شرایطی خاص، حتی کمترین میزانِ بدشانسی و تحقیر برای فرد می‌تواند به اندازه‌ای ویران‌گر باشد که عمیق‌ترین انگاره‌های اخلاقی را از میان بردارد. من ترجیح می‌دهم به تاریخچه افکار متوسل شوم. افراد تحت تاثیر سیستم‌های اعتقادیِ بدنهاد، خود را به ورطه قتل و خودکشی می‌کشانند. سیستم‌هایی که به نظر می‌رسد به عمیق‌ترین و عاجل‌ترین مشکلات بشر می‌پردازد. و این کار را از طریق قیام آشکار علیه مهم‌ترین انگاره‌های اخلاقی انجام می‌دهند. مکاتبی از این دست منجر به جنونِ عوامل‌شان می‌شوند و این جنون نه از نوع بالینی که از نوع هرروزه است. و این قدرت مجنون کردن، دقیقاً از همان عمق یا عمق ظاهری سرچشمه می‌گیرد که سایرین قادر به درک آن نیستند.

جنبش اسلام‌گرایی (در شکل کنونی آن) حدوداً در سال ۱۹۳۰ با پیدایش گروه اخوان‌المسلمین در مصر آغاز شد. این گروه مذهبی تندرو فعالیت‌های خود را وقف تشویق به پرهیزگاری کرده بود. و پرهیزگاری تنها چیزی است که در مورد اسلام‌گرایان امروزه مورد توجه برخی است. هدف این جنبش، مبارزه با استعمار در مصر و رستاخیز آرمانی خلافت اسلامی بود و بیشتر از همه به مبارزه با صهیونیسم می‌پرداخت که همین عامل سبب شد به یک پدیده سیاسی بزرگ تبدیل شود. هنوز هم جنبه مبارزه با استعمار، تنها چیزی است که مورد توجه مردم است. با این وجود، این جنبش یک بُعد فلسفی نیز دارد.

تئوری‌پردازهای اسلام‌گرا به وجود نوعی هویت ناب انسانی معتقد بودند. در نگاه آن‌ها این‌‌ همان شکلی از هستی انسان است که از لابه‌لای سطور قرآن برداشت می‌شود و زندگی باید بر اساس دستورات خداوند به صورت حزن‌انگیز و زاهدانه فعلیّت یابد. این تئوری‌پرداز‌ها تصریح می‌کردند که هویت ناب اسلامی (در شکل کامل قرآنی آن) مورد تهاجم فرهنگی غرب قرار گرفته است و عواقب مخربی دارد. آن‌ها تاکید می‌کردند که این تهاجم فرهنگی، توطئه صلیبیون مسیحی و صهیونیست‌ها برای نابودی اسلام است. آن‌ها معتقد بودند که به وسیله تبلیغ و جهاد قادر خواهند بود این توطئه شیطانی را خنثی کنند و یک جامعه اسلامی کامل، مشابه مدینه در قرن هفتم میلادی بسازند. اما از همه مهم‌تر، این تئوری‌پردازان اظهار می‌کردند که این عمل به اسلام‌گرایان اجازه می‌دهد تا هویت ناب انسانی را دوباره به شکل سابق در آورده و معمای روان‌شناسی مدرن را منحل کنند.

اسلام‌گرایان، به عنوان یک جنبش سیاسی، در طول چندین دهه به مکاتب فکری و گرایش‌های بسیار متفاوتی تقسیم شده‏اند که البته از هر جنبش بین‌المللی بزرگی قابل انتظار است. این تقسیم‌بندی گا‌هاً در راستای فرقه‌ای یعنی شیعه و سنی و گاهی بر اساس مفهوم اضطرار بوده است. و این فرقه‌ها خواهان نابودی یکدیگر هستند به گونه‌ای که بسیاری بر این باورند که یک جنبش واحد سیاسی وجود ندارد. اخوان‌المسلمین در مصر خیلی پیش‌تر تبدیل به یک فرقه میانه‌رو شد. (شیخ یوسف القرضاوی که رهبر معنوی اخوان‌المسلمین است و به عنوان یک “میانه‌رو” در نظر گرفته می‌شود چند سال پیش زمانی که این گروه در مصر در قدرت بود اظهار کرد که قطع عضوهای تنبیهی قرآنی باید دوباره احیا شوند اما وقتی تقریبا ۵ سال گذشت و نه به‌طور بلافاصله.) و داعش که در سوریه و عراق شکل گرفت جایگزین تندرو آن است (که با انتشار و تبلیغ ویدئوهای سر بریدن تلاش می‌کند درس عبرتی به جهان دهد). اما تندرو یا کندرو بودن این گروه‌ها تنها ملاحظات تاکتیکی هستند. در ‌‌نهایت تمام اسلام‌گرایان چه میانه‌رو و چه تندرو شبیه هم هستند و بر این عقیده‌اند که در آینده انقلابی پیش رو، خلافت قدیمی دوباره برقرار خواهد شد. هرچند طبیعتاً این تکامل از نظر برخی فرقه‌ها آهسته و از نظر بقیه پرشتاب باید باشد. با این همه، همگان در نقد فلسفیِ از خود بیگانگی مدرن هم‌نظرند.

آیا این ایده‌های اسلام گرا بازتابِ رجعتی به گذشته‌اند؟ فوکو چنین نظری داشت. او این فرصت را داشت که از ابتدا نظاره گر انقلاب اسلامی ایران باشد و گمان کرد که شاهد حادثه‌ای مشابه شورش‌های هزاره‌گرایانه توماس مونتسر و ساونارولا در اوایل عصر جدید است. که تا حدودی نیز درست است. با این حال به نظرم مفید‌تر آن است که این جنبش را نوعی قیام تمامیت‌خواهانه از نوع قرن بیستمی در نظر بگیریم. چیزی شبیه به استالینیست‌ها، فاشیست‌ها و نازی‌ها که گاهی تحت تاثیر مستقیم این جریان‌ها نیز هستند. تاثیر فاشیسم کاتولیک خصوصاً نوع فرانسوی آن بر اسلام‌گرایان قابل ملاحظه است. برای مثال سلطنت کاتولیک دانشمند اهل ویشی، الکسیس کارل، که رویای زنده کردن شکوه قرون وسطایی را در سر می‌پروراند. (در ضمن او از اتاق‌های گاز به عنوان راهی برای خلاصی از شر انسان‌های دون شأن حمایت می‌کرد، حتی زمانی که در دانشگاه راکفلر نیویورک مشغول به کار بود) دغدغه کارل نیز از بین بردن از خود بیگانگی مدرن بود. عجیب است که فوکو هیچ اشاره‌ای به این تاثیر فرانسوی نکرد.

جنون اسلام‌گرایان در مورد توطئه شیطانی قوم یهود که در «پروتکل بزرگان صهیون» توصیف شده است به سادگی یکی دیگر از تاثیرات اروپا را نشان می‌دهد. جالب است که در ادبیات اسلام‌گرایان این پروتکل به‌‌ همان اندازه مهم در نظر گرفته می‌شود که در بین نازی‌ها برجسته بود. هایدگر این پروتکل را مبیّن یک توطئه شیطانی جدی می‌دانست و سید قطب که در حقیقت هایدگرِ اسلام‌گرایان است نیز چنین دیدگاهی داشت. برادر سید قطب به نام محمد، استاد بن‌لادن بود. و بن‌لادن خودش در افغانستان رهبر یک جهادی الجزیره‌ای به نام جمال بغال بود که او نیز به نوبه‌ی خود، زمانی که شریف کواشی (یکی از جهادی‌های پاریس) در زندان پاریس بود، به معلم او تبدیل شد.

و اسلام‌گرایان نیز مانند همتایان تمامیت خواه اروپایی خود این انگیزه‌ها و الهامات متفاوت را با پذیرفتن یک فرقهٔ مرگ همپیوند می‌کنند. این عامل آن‌ها را بر سر دوراهی ترسناک نهیلیسم و جاودانگی قرار می‌دهد. با وجود اینکه اسلام‌گرایان تا به حال ظرفیت‌های صنعتی نازی‌ها را نداشته‌اند، در پاسخ به این پرسش از همه پیشی گرفته‌اند. اسلام‌گرایان حتی اعلام علنی نسل‌کشی به عنوان یک اصل را افتخار می‌دانند. این کاملاً در مورد سازمان‌های اصلی از جمله حماس و القرضاوی به عنوان یک مهره اصلی صدق می‌کند. هم‌چنین در مورد داعش و تعصب تکفیری آن برای سلاخی یزیدی‌ها و شیعیان و سایر افراد نیز صادق است. در مورد افزایش خودکشی نیز اسلام‌گرایان مسلماً شگفت‌آور‌ترین جنبش سیاسی در تاریخ جهان هستند. با این وجود، خودکشی به مثابه عنصری از بنیادگرایی سیاسی تنها مختص آنان نیست و خوانندگان آثار داستایوفسکی به خوبی این را می‌دانند.

پس چرا افرادی که از نظر بالینی مجنون نیستند خود را درگیر چنین جنونی می‌کنند؟ چرا حتی در صلح‌آمیز‌ترین و ثروتمند‌ترین کشورهای دنیا نیز چنین می‌کنند؟ پاسخ این است که رویاهای آخرالزمانی، کیشِ فکری نفرت و قتل، و آرزوی مرگ، پایه‌های فرهنگ مدرن هستند. آن‌ها ثبت نام می‌کنند چرا که ناراضی‌اند و شورش فرجام‌خواهانه علیه اخلاقیات روزمره، راضی‌شان می‌کند. ایده اسلام‌گرایی خصوصاً در شکل افراطی آن، همه آرامشی را که یک فرد جوان ناراضی می‏‌خواهد، عرضه می‌کند. پاسخی برای نارضایتی پیشنهاد می‌کند. خودبیگانگی را معلول یک توطئه می‌داند. با نصریح بر شیطانِ یهود، لذّت نفرت و قتل را توجیه می‌کند. و یک آینده درخشان را وعده می‌دهد.

به علاوه، لذتِ پوشیدن نوعی جامهٔ رمانتیک همواره نکته‌ای برجسته در تمایل به تمامیت‌خواهی بوده است. به جای پیراهن‌های سیاهِ مردانِ موسولینی و لباسِ قهوه‌ایِ شبه‌نطامیان نازی، دولت اسلامی یونیفرم سیاه را برگزیده است.‌‌ همان یونیفرمی که برادران کواشی برای یافتن آن و پوشیدنش هنگام قتل‌عام کاریکاتوریست‌های “چارلی هبدو” حسابی به زحمت افتادند. همچنین، جهاد، جادوی خودکشی را عرضه می‌کند. نوعی از خودکشی که پاداش آن پس از مرگ، هم‌نشینی با ۷۲ حوری بهشتی باشد از نظر جنسی به صورت حیرت‌آوری جذاب است. اما جهاد، دعوت به خودکشی را به وسیله‌ی مقوله دیگری که به هیچ عنوان دروغی و مضحک نیست نیز انجام می‌دهد. و این شهرت و شکوه پس از مرگ بین هم‌رزمان جهادی شخص در دوره قبل از شهادت اوست. روزنامه «لوموند» گزارش داد که در یکی از زندان‌های فوق امنیتی فرانسه وقتی خبر حملات پاریس به درون سلول‌ها رسید بعضی از زندانیان تا دو روز فریاد «الله اکبر» به نشانه پیروزی سر می‌دادند. خبری که اگر برادران کواشی و شریک‌شان کولیبالی (که خود شاگرد بغال و او نیز شاگرد بن‌لادن بوده است) زنده می‌ماندند و می‌شنیدند، اشک شوق از چشم‌شان جاری می‌کرد. بی‌شک آن‌ها می‌دانستند که این‌گونه خواهد شد. به همین دلیل هم انجامش دادند.

——————————————————————————–

* این مطلب در ۲۸ ژانویه ۲۰۱۵ در مجله تبلت منتشر شده است. پال برمن (Paul Berman) نویسدهٔ کتاب‌های «داستان دو اتوپیا»، کتاب پرفروش «ترور و لیبرالیسم»، و «قدرت و آرمان‌گرایان» است.

نظر شما - لطفا از گذاشتن نظر به صورت فینگلیش خودداری کنید