Widgetized Section

Go to Admin » Appearance » Widgets » and move Gabfire Widget: Social into that MastheadOverlay zone

عکس یادگاری استالین با روزولت و چرچیل


۱۳۹۴/۱/۳۰ - ۱۳:۵۲

اشتراک گذاری در بالاترین
اشتراک گذاری در خوشمزه
اشتراک گذاری در فیس بوک
اشتراک گذاری در فرندفید
اشتراک گذاری در توییتر
ایمیل کردن این مطلب


فرهاد سلیمان‌نژاد

1395208_10200264770181658_1321437713_n

این تصویر برای خواص و -حتی عوام- آشناست؛ فارغ از اینکه اتحاد تاریخی ابرقدرت‌های جهان در برابر آلمان نازی را به عنوان یک سند مهم تاریخی به ثبت رسانده است، در نهاد خود حامل یک برهان سیاسی است که به سهولت نظریه‌ی مارکسیستی در باب ریشه‌های فاشیسم را ابطال می‌کند. بلیه‌ی نازیسم و پیش از آن فاشیسم، چونان تکانه‌ای ویران‌گر، ذهن تمام اندیشمندان از مشرب‌های مختلف سیاسی و فلسفی را به خود مشغول داشت. خشونت عریان و شقاوت زایدالوصفی که جهان از سوی این جنبش‌های اقتدارگرا متحمل شد، تا بدان‌پایه شدت داشت که نظریه‌های رایج و کلاسیک سیاسی در باب اقتدارگرایی و دیکتاتوری را در کار تبیین و تحلیل این شیوه‌های نوظهور خشونت و تمامیت‌خواهی، به‌تمامی در گل و لای ناکارآمدی فرو نشاند. چرا که این نمودهای مدرن دیکتاتوری بر خلاف اشکال کلاسیک آن از حمایت توده‌ای تمام‌عیار بهره‌مند بود و با در نظر گرفتن معیار «مقبولیت از سوی جمهور مردم» از بستری شبه‌دموکراتیک برخاسته بود. هم فاشیسم و هم نازیسم، نهادهای قدرت را از طریق مکانیسم‌های انتخاباتی قبضه کرده بودند و نمی‌شد که برآمدن آن‌ها را به کودتایی نظامی نسبت داد. همین مشروعیت توده‌ای بود که چپ و راست عالم سیاست را در مواجهه با این جنبش‌های ایدئولوژیک به سرگیجه مبتلا ساخت و در بهت و حیرت فرو برد.

در بین نحله‌های سیاسی و فلسفی آن برهه‌ی خانمان‌سوز از قرن بیستم، مارکسیسم تقریبا اولین جریان فکری و فلسفی بود که نسبت به تحلیل فاشیسم اقدام نمود. ششمین کنگره‌ی جهانی احزاب کمونیست (موسوم به کمینترن) در سال ۱۹۲۶ بر حسب سبیل رایج و خصومت آشتی‌ناپذیر با سرمایه‌داری جهانی، فاشیسم را «دیکتاتوری تروریستی سرمایه‌ی بزرگ» لقب داد و از آن به عنوان ارتجاعی‌ترین اهرم سرمایه برای سرکوب پرولتاریای پیشرو و انقلاب جهانی‌شان یاد کرد. به موازات این فرضیه‌، تحت تحلیلی جنون‌آمیز، سوسیال‌دموکراسی را سوسیال فاشیسم نامید و بدین‌وسیله، حکم عداوت و دشمنی با برادرخوانده‌های ذی‌شعور‌تر خود را به طرفدارانش در تمام جهان صادر کرد.

کمینترن ششم فی‌الواقع از درک فاشیسم به‌ مثابه رژیمی مستقل، قاصر و ناتوان بود و سرکوب سرمایه‌داری کلاسیک از سوی فاشیسم را نیز با توسل به دسته‌بندی‌های خشک و منجد نادیده انگاشت. از سوی دیگر هم‌سویی طیف گسترده‌ای از پرولتاریا با فاشیسم را نیز با مدد اتهاماتی اخلاقی به «عقب‌مانده‌ترین طیف‌های پرولتاریا» نسبت داد و ماله‌کشی کرد. در میراثی که از سوی مارکس به این فرزندان خلف به ارث مانده بود، عناوین و اصطلاحات مغلق و بی‌پایه و اساس به منظور دسته‌بندی‌های ماخولیایی از نیروهای اجتماعی جامعه بسیار بود. این بیانیه‌ی متصلب تقریبا به میثاق رسمی مارکسیست‌ها تا بزنگاه فتح‌الفتوح قدرت از سوی هیتلر و حزب متبوعش مبدل شد. در می‌گذرم از اینکه عداوت مذبوحانه‌ی مارکسیست‌ها با نیروهای سوسیال‌دموکرات، در پاره‌ای از موارد به تشریک مساعی آن‌ها با نازی‌ها علیه دشمن مشترک (!) یعنی سرمایه‌داری و دموکراسی انجامید: نمونه‌ی بارزش اتحاد علیه حکومت سوسیال‌دموکرات پروس به رهبری کارل زفرینگ و اتو براون در سال ۱۹۳۱ بود که به سقوط آن منتهی شد، و نیز همکاری در اعتصاب وسایل نقلیه‌ی عمومی برلین در نوامبر ۱۹۳۲.

بنیان تئوریک چنین تحلیلی از فاشیسم را مارکس در رساله‌ی معروف خود «هجدهم برومر لوئی بناپارت» ریخته بود. او ظهور بناپارتیسم به عنوان شکلی از حکومت‌های اقتدارگرا را با اشاره به ‌هم‌دستی دهقانان مرتجع و لومپن‌پرولتاریا که خود آن‌ها را «فاضلاب همه‌ی طبقات» می‌نامید، تحلیل می‌کند و در این میان بورژوازی فرانسه را نیز به سوء‌استفاده از بناپارتیسم در سرکوب پرولتاریای انقلابی متهم می‌سازد. فارغ از اینکه طرح اتهام خالی گذاشتن عرصه‌ی جامعه از سوی بورژوازی فرانسه تا چه میزان صحت تاریخی دارد، مارکس در این کتاب گرفتار تناقضاتی فاحش و آزاردهنده است. وی در این کتاب از سویی پایگاه طبقاتی بناپارتیسم را به دهقانان مرتجع و لومپن پرولتاریا نسبت می‌دهد، و از سوی دیگر طبق تحلیلی (البته درست) بر استقلال رژیم بناپارت از تمامی طبقات انگشت می‌گذراد. از سویی طبق مدعای وی بورژوازی از آنجا که در سرکوب نیروهای انقلابی قاصر مانده، عامدانه عرصه را‌‌ رها می‌کند تا لویی بناپارت با اتکا به نیروی دهقانان مرتجع و اوباش، پرولتاریا را سرکوب کند؛ در حالی که وی در همین کتاب پیش‌تر مدعی است پرولتاریا در حد فاصل ژوئن ۱۸۴۸ تا دسامبر‌‌ همان سال به تمامی سرکوب شده بود! بر همین اساس بود که مارکسیسم، فاشیسم را چونان آخرین حربه‌ی «سرمایه‌داری از نفس افتاده» توصیف کرد. هم‌چنان که در تحلیل مارکس نیز این نظر که بناپارتیسم نیرنگ بورژوازی رو به موت برای بقا بود، تلویحا مورد تاکید قرار گرفته است.

فارغ از تحلیل مارکس و تناقضات موجود در آن، کمینترن از درک یک واقعیت روشن عاجز بود و آن این‌که مقبولیت توده‌ای و طبقاتی بناپارتیسم در مقایسه با فاشیسم و نازیسم هیچ اندر هیچ بود. تا بدان حد که لویی بناپارت بدون اتکا به نیروی سرکوب اوباش و سرنیزه‌های ارتش، قادر به دزدیدن کرسی قدرت نیز نبود و همین واقعیت ساده با مقبولیت عظیم توده‌ای فاشیسم و نازیسم در تعارض بود. فاشیسم رژیمی تروریستی و کودتایی نبود و از توفق مطلق طبقاتی و ایدئلوژیک نیز برخوردار بود. بناپارت پس از کودتا تمام دشمنان خود که بورژوازی را نیز شامل می‌شد از میان برداشت، هم‌چنان که هیتلر نیز به سرکوب همه‌ی دشمنان خود من‌جمله بورژوازی پرداخت و سرمایه را در خدمت آرمان‌های دهشتناک نژادی خود در آورد. هم‌چنین، “کمینترن” نسبت به تحلیل مارکس که بناپارتیسم را دیکتاتوری مستقل به لحاظ طبقاتی می‌دانست، بی‌تفاوت بود.

الغرض، تحلیل مارکسیسم از پدیده‌ی فاشیسم نه تنها در ساحت نظر فرضیه‌ای باطل بود، بلکه ابطال آن در ساحت عمل نیز از دو جنبه‌ی متعارض به اثبات رسید. «قرارداد صلح عدم تعارض» میان اتحاد جماهیر شوروی و آلمان نازی که در سال ۱۹۳۹ منعقد شد و به امضاء وزاری خارجه‌ی استالین و هیتلر رسید، با مخالفت قاطع نویل چمبرلن نخست‌وزیر وقت انگلستان همراه شد و به اثبات رساند که فاشیسم نه تنها آخرین تقلای سرمایه‌داری از نفس افتاده برای بقا نیست، بلکه چونان ترفندی رذیلانه از سوی مارکسیسم برای نابودی دموکراسی مورد استفاده قرار گرفت. این قرارداد مدتی بعد به شکل یک‌جانبه از سوی هیتلر نقض شد و در ‌‌نهایت نیز استالین مجبور شد برای نابودی نازیسم (آن به اصطلاح آخرین حربه‌ی سرمایه‌داری از نفس افتاده!) با رهبران سرمایه‌داری جهانی متحد شود و به نشانه‌ی ابطال تحلیل مارکسیستی فاشیسم، در کنار ایشان عکسی به یادگار بگیرد!

روزولت، استالین و چرچیل رهبران آمریکا، شوروی و انگلستان در مذاکرات چهار روزه‌ی تهران در نوامبر ۱۹۴۳

روزولت، استالین و چرچیل رهبران آمریکا، شوروی و انگلستان در مذاکرات چهار روزه‌ی تهران در نوامبر ۱۹۴۳

نظر شما - لطفا از گذاشتن نظر به صورت فینگلیش خودداری کنید