Widgetized Section

Go to Admin » Appearance » Widgets » and move Gabfire Widget: Social into that MastheadOverlay zone

نظریه توطئه، بدیل پیروی کورکورانه نیست


۱۳۹۴/۲/۸ - ۱۵:۲۶

اشتراک گذاری در بالاترین
اشتراک گذاری در خوشمزه
اشتراک گذاری در فیس بوک
اشتراک گذاری در فرندفید
اشتراک گذاری در توییتر
ایمیل کردن این مطلب


مجید محمدی

مجید محمدی

در این که منطق نظریه‌ی توطئه (رسیدن از نتیجه به مقدمات به جای رسیدن از مقدمات به نتیجه) بی‌پایه و توهمی است و پیامدهای نادرستی در تبیین رویدادها دارد (مثل سلب اختیار از آدمی و انتساب امور به افراد و مراکزی بدون دلیل کافی) شکی نیست. (نویسنده‌ی این مطلب در مطلبی که در نشریه‌ی نگاه نو در سال ۱۳۷۰ به چاپ رسید این منطق و پیامدهای آن را وانمایانده است.) اما پرسشی جامعه‌شناختی و سیاسی در این میان وجود دارد که چرا علی‌رغم این منطق نادرست و پیامدهای مخاطره‌آمیز آن، جمع عظیمی از افراد حتی در کشورهای دمکراتیک و باز به این نظریه باور دارند.

کم نیستند افرادی که هنوز معتقدند کشته شدن جان فیتزجرالد کندی، کشته شدن چهار امریکایی از جمله سفیر امریکا در لیبی در سپتامبر ۲۰۱۲، رفتن انسان به کره‌ی ماه، سقوط هواپیمای پرواز ۳۷۰ مالزیایی، و حملات ۱۱ سپتامبر ۲۰۱۱ نه حوادثی با عوامل روشن و تحقیق‌شده -چنان‌که حکومت‌ها و رسانه‌ها می‌گویند- بلکه توطئه‌هایی پنهان هستند که عوامل آن‌ها برای عموم ناشناخته‌اند و فقط قائلان به نظریه‌ی توطئه، این عوامل (سازمان سی‌آی‌ای یا دولت ایالات متحده) را به طور مبهم می‌شناسند و معرفی می‌کنند.

اگر به کشورهای خاورمیانه برویم میزان کسانی که به نظریه‌ی توطئه در هر رویداد روزمره‌ای باور دارند و میزان مواردی که در آن‌ها از نظریه‌ی توطئه برای فهم رویدادها استفاده می‌شود ده‌ها برابر می شود. میلیون‌ها ایرانی که حتی خود در انقلاب ۵۷ حضور داشته‌اند هنوز علی‌رغم مشکلات جدی غرب با جمهوری اسلامی و دشمنی جمهوری اسلامی با غرب معتقدند که این انقلاب دست‌پخت ابرقدرت‌ها برای کشور بوده است؛ یا همه‌ی بمب‌گذاری‌ها در ایران را کار خود حکومت می‌دانند یا نتیجه‌ی مسابقات فوتبال یا انتخابات ریاست جمهوری (از میان نامزدهایی که همه وفادار به نظام هستند و شورای نگهبان آن‌ها را تایید کرده) را دست پخت حکومت تلقی می‌کنند (و می گویند “کار خودشونه”). چرا چنین است؟

قائلان به این گونه توطئه‌اندیشی‌ها نمی‌دانند در جوامعی با رسانه‌های آزاد که افراد برای بیان نظرات خود هزینه‌ای نمی‌پردازند نمی‌شود موضوعات و رویدادهای مهمی مثل پودر کردن یک هواپیما توسط یک ناو جنگی (سخنی که در مورد پرواز ۳۷۰ گفته می‌شود) را پنهان کرد. البته دستگاه تبلیغاتی دولت‌های دیکتاتوری و ضد غربی برای جلوه دادن نظام‌های غربی به عنوان نظام‌های غیر آزاد، این‌گونه توطئه‌اندیشی‌ها را ترویج می‌کنند.

بی‌اعتمادی به حکومت

رابطه‌ای مستقیمی میان باور به نظریه‌ی توطئه و بی‌اعتمادی به حکومت وجود دارد. هر چه بی‌اعتمادی افزایش یابد مردم برای فهم رویداد‌ها بیشتر به سراغ نظریه‌ی توطئه می‌روند که در ‌‌نهایت کمکی به فهم رویداد‌ها نیز نمی‌کند چون علل و عوامل را ناشناخته یا مبهم معرفی می‌کند. کسانی که در کشورهای دمکراتیک و باز به این نظریه باور دارند عموما کسانی هستند که به دولت بی‌اعتمادند. در ایالات متحده این نظریه هنگامی طرفداران بیشتری یافت که سیاست‌مداران به اقداماتی دست زدند که بخشی از رای‌دهندگان با آن‌ها مخالفت جدی داشتند یا به مداخله‌ی نظامی در دیگر کشور‌ها پرداختند.

در دنیای غیردمکراتیک و بسته نیز اکثر افراد به حکومت بی‌اعتمادند و در عین حال دولت خود یا دول قدرتمند عالم را قادر مطلقی تصور می‌کنند که همه کار از آن‌ها بر می‌آید. جمع این دو بدان‌جا می‌انجامد که هر اتفاق ناگواری حتی علیه حکومت یا ناخوشایند برای حکومت به خود آن یا دشمنان بیگانه نسبت داده می‌شود. حتی حاکمان جمهوری اسلامی که خود امروز قدرت را در دست دارند امور دل‌ناچسب برای خود را به توطئه‌ی بیگانگان نسبت می‌دهند. زمانی که احمدی‌نژاد و خامنه‌ای اختلاف پیدا کردند برخی روحانیون (مثل مصباح یزدی) اقدامات وی را نیز به بیگانگان نسبت دادند.

باورناپذیری و توطئه

نظریه‌ی توطئه بیشتر در رویدادهایی سر بر می‌آورد که افراد نمی‌توانند آن‌ها را به راحتی باور کنند. برای بسیاری از امریکاییان دشوار است که باور کنند یک فرد عادی، رییس جمهور آن‌ها را کشته است یا ۱۹ نفر می‌توانند حدود سه هزار تن را در چند لحظه به قتل برسانند و یک کشور قدرتمند مثل ایالات متحده را به عزا بنشانند. برای بسیاری از ایرانیان هنوز دشوار است که باور کنند گروهی از شهروندان ایرانی توانستند حکومت شاه را ساقط کنند. برای بسیاری از آن‌ها دشوار است قبول کنند خامنه‌ای با خاتمی مشکل داشته و علی‌رغم این مشکل، او به ریاست جمهوری رسیده است.

این‌ها نمی‌توانند تصور کنند که افراد عادی و ظاهرا بدون قدرت از چه قدرتی برای تخریب یا ایستادگی در برابر حکومت یا هرگونه عمل تصورناپذیری برخوردارند و به همین دلیل مراکز و گروه‌های پنهان و قدرتمندی مثل فراماسونری یا حکومت پشت پرده یا حوادث برنامه‌ریزی‌شده را مسوولان رویداد‌ها معرفی می‌کنند. نظریه‌ی توطئه، منکر قدرت افراد عادی و گروه‌هایی از مردم (بدون قدرت و ثروت) برای ایجاد رویدادهای موثر در تاریخ بشری است. نظریه‌ی توطئه، ابزار خوبی برای گرفتن امید به تغییر از افراد و تبدیل آن‌ها به ماشین‌های یاس و بدبینی است.

فراز و نشیب در توطئه‌اندیشی

چنان‌که در نمودار زیر ملاحظه می‌شود باور به توطئه موضوعی سیال است و با گذشت زمان کم و زیاد می‌شود. ارائه‌ی گزارش‌های رسمی یا حتی داستانی (مثل عرضه‌ی یک فیلم) می‌تواند باور به توطئه یا عدم توطئه را تحت تاثیر قرار دهد. این موضوع نشان می‌دهد که شفافیت حکومت و انتشار اسناد می‌تواند باور به توطئه را کاهش و گزارش‌های تخیلی و داستانی می‌تواند آن را افزایش دهد.

Conspiracy

فرار از اطاعت، فرار از فهم

نقطه‌ی مقابل نظریه‌ی توطئه از نگاه قائلان به آن، پیروی کورکورانه از حکومت است. بسته بودن فضا و فقدان دمکراسی و جریان آزاد اطلاعات در کشورهای بسته و غیردمکراتیک، راهی دیگر برای افراد در کنار پیروی کورکورانه باقی نمی‌گذارد و افراد به نظریه‌ی توطئه به عنوان راهی برای اعتراض علیه حکومت یا وابسته تلقی کردن و لذا مهره و عروسک دیگران معرفی کردن آن نگاه می‌کنند. حکومت در این جوامع از نظریه‌ی توطئه برای رفع مسوولیت و سرکوب مخالفان بهره می‌گیرد.

اما در جوامع باز و دمکراتیک، مشکل فقدان راه‌های بدیل فهم حوادث یا تحقیق و جستجو نیست؛ مشکل عدم توان برخی از افراد برای فهم حوادث بر اساس منطق جاری در حوادث است. افرادی در این جوامع هستند که نمی‌توانند قدرت دمکراسی یا رسانه‌های آزاد را باور کنند و نمی‌خواهند یا نمی‌توانند رویدادهای جاری را بفهمند و در این زمینه تلاشی هم نمی‌کنند و راهی مطمئن و ظاهرا هوشمندانه برای تبیین حوادث پیدا می‌کنند که همان نظریه‌ی توطئه است. اما به این نکته‌ی ساده توجه نمی‌کنند که نظریه‌ی توطئه، چیزی را توضیح نمی‌دهد بلکه امور را افسانه‌ای می سازد.

نظر شما - لطفا از گذاشتن نظر به صورت فینگلیش خودداری کنید