Widgetized Section

Go to Admin » Appearance » Widgets » and move Gabfire Widget: Social into that MastheadOverlay zone

علی خامنه‌ای یا جمهوری اسلامی؛ مشکل کدام است؟


۱۳۹۴/۱۲/۲۰ - ۸:۱۲

اشتراک گذاری در بالاترین
اشتراک گذاری در خوشمزه
اشتراک گذاری در فیس بوک
اشتراک گذاری در فرندفید
اشتراک گذاری در توییتر
ایمیل کردن این مطلب


یوحنا نجدی

najdi_youhan

اصلاح‌طلبان از مردم خواسته‌اند تا با حضور در پای صندوق‌های رأی به لیست هاشمی رفسنجانی برای مجلس خبرگان رهبری رأی دهند.

با نگاهی کوتاه به این فهرست، نام قاتل‌های شناخته شده‌ای همچون محمد محمدی ری‌شهری و قربانعلی دری نجف‌آبادی به چشم می‌خورد که باید در یک دادگاه عادلانه به خاطر دست داشتن در کشتار سال ۱۳۶۷ و قتل‌های زنجیره‌ای مورد محاکمه قرار گیرند.

این اما همه ماجرا نیست؛ دعوت به مشارکت گسترده در انتخابات مجلس خبرگان رهبری، بیش و پیش از هر چیز، تلاشی برای استمرار رهبری و مشخصا ولایت فقیه است. به عبارت بهتر، دعوت اصلاح‌طلبان از مردم برای رأی دادن به فهرست مورد حمایت هاشمی رفسنجانی بدین معناست که: «مردم! بعد از مرگ علی خامنه‌ای، ما رهبر (یا شورای رهبری) معتدل‌تر و مطلوب‌تری را انتخاب خواهیم کرد.»

این رویکرد، دست کم با دو مشکل بنیادی روبروست:

اول اینکه، کوتاه‌بینانه است اگر فکر کنیم که مشکل مخالفان و منتقدان نظام جمهوری اسلامی، “شخص علی خامنه‌ای” است. خامنه‌ای، محصول جمهوری اسلامی است و نه برعکس. این جمهوری اسلامی است که از رَحِم آن، دیکتاتوری همچون علی خامنه‌ای متولد می‌شود؛ مجنونی هم‌چون محمود احمدی‌نژاد به ریاست جمهوری می‌رسد و پریشان‌حالی هم‌چون حسین شریعتمداری قلم به دست می‌گیرد.

علی خامنه‌ای بی‌تردید قطعه‌ای بزرگ از پازل بدبختی‌های ایران امروز ماست اما تقلیل مشکلات به شخص وی، چیزی جز بدفهمی شرایط امروز ایران نیست. از این منظر، تلاش اصلاح‌طلبان برای فتح مجلس خبرگان و مشارکت فعال (؟!) در انتخاب (انتصاب؟!) رهبر بعدی نظام را می‌توان یک رقابت سیاسی بین گروه‌های مختلف در داخل نظام تفسیر کرد که البته در جای خود، قابل فهم است.

مشکل، اما خود جمهوری اسلامی و طبیعتا اصل ولایت فقیه است و نه اسم و رنگ عمامه کسی که به رهبری آن تکیه می‌زند و درنتیجه، حتی اگر فرضا روحانیون مطلوب اطلاح‌طلبان (چهره‌هایی چون شیخ یوسف صانعی، بیات زنجانی یا حسن خمینی) هم به عنوان رهبر بعدی نظام به قدرت برسند، نه تغییری در ماهیت استبدادی نظام جمهوری اسلامی ایجاد خواهد شد و نه تغییری در نقش حداقلی مردم؛ اگر هم موقتا تغییری رخ داد، این تغییر نه بر اساس دموکراسی و حقوق مردم بلکه بر اساس “لطف سلطان” و یا آن‌چنان که شاهد بوده‌ایم به خاطر فشارهای بین‌المللی و کاهش جهانی بهای نفت است.

دوم آنکه، بازگردیم به شخص علی خامنه‌ای؛ از یادمان نرفته زمانی که وی به عنوان دومین رهبر نظام معرفی شد، همگان از وی به عنوان فردی اهل شعر، ادبیات و حتی موسیقی یاد می‌کردند؛ آخوندی که هم پیپ می‌کشید و هم رمان می‌خواند. با این حال، چندی نپایید که “حریم سلطان” تشکیل داد؛ مخالفانش را از دم تیغ گذراند؛ سپاه را ساخت؛ روشنفکران را بی‌رحمانه سرکوب کرد؛ یاران قدیمی را به حصر کشاند و البته امپراطوری مالی‌اش چنان است که امروزه ثروت او را دست کم دویست میلیارد دلار برآورد کرده‌اند؛ این البته همان فرد به ظاهر اهل شعر و موسیقی بود.

قدرت مطلق، بدون مسوولیت و پاسخ‌گویی به چیزی جز فساد، استبداد و دیکتاتوری نمی‌انجامد؛ چه علی خامنه‌ای کلیددارش شود؛ چه هاشمی شاهرودی و چه حتی خود سیدمحمد خاتمی.
————————–
منتشرشده در صفحه فیسبوک نویسنده

نظر شما - لطفا از گذاشتن نظر به صورت فینگلیش خودداری کنید